نقاشی های زیبا
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

نقاشی های زیبا








نقاشی های زیبا






نقاشی های زیبا
نقاشی های زیبا
در دل همه عاشقا اینجاست
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

نقاشی های زیبا








نقاشی های زیبا






نقاشی های زیبا
نقاشی های زیبا
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

عکس های فانتزی







عکس های فانتزی









در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

عکس عاشقانه کودکان
عکس عاشقانه کودکان

عکس عاشقانه کودکان

عکس عاشقانه کودکان

عکس عاشقانه کودکان




عکس عاشقانه کودکان


عاشقانه




عکس عاشقانه



عکس عاشقانه




عکس عاشقانه کودکان

محمد علي فردين فرزند علي گل فردين در شانزدهم فروردين 1309شمسي در يک خانواده متوسط و اهل هنر درحوالي خيابان شهباز به دنيا آمد و در شب هيجدهم فروردين 1379خورشيدي پس از هفتاد سال زندگي درتهران فوت کرد. فردين داراي دوبردار به نامهاي عباس فردين(تني) و ايرج فردين (ناتني) و يک خواهر ناتني است. فردين اهل روستاي خراوات است محمد علي فردين داراي چهار فرزند (دوپسر و دو دختر )به نامهاي سعيد (44ساله) سياوش (42ساله) عاطفه (40ساله)آمنه (27ساله) است و از آنها 4نوه دختري ونيز 2نوه ي پسري بجا مانده است. در ادامه بايد بگويم که فردين يک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتي جهان در سال 1333 بود. او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه اي و پس از فوتبال به شنا ،ژيمناستيک وهالتر روي آورد و در پي يک اتفاق به کشتي روي آورد. او با اخذ مدرک ديپلم به سربازي رفت ودرجه دار نيروي هوايي شد و در سن 18سالگي ازدواج نمودکه تا پايان عمر ادامه داشت. بازيگر مورد علاقه والگوي هنري او ناصر ملک مطيعي بود. اوتوسط ناصر ملک مطيعي و با بازي درفيلم چشمه آب حيات وارد سينما ايران شد. فردين با بازي درفيلم هاي(فردا روشن است و فرياد نيمه شب)به کارگرداني ساموئل خاکچيان که توانست عنوان بهترين و پرفروشترين فيلم سال را ازان خود کند فردين درسال1341اولين فيلمش را تهيه وخود آن را کارگرداني کرده است.است. از فيلم هاي مطرح او مي توان به فيلم ساحل انتظار به کارگراني سيامک ياسمي اشاره کرد. فردين در سال1343 با بازي درفيلم آقاي قرن بيستم تيپ جديدي را وارد سينما ايران کرد. فردين در سال 1343با بازي در فيلم هاي چون:گنج قارون و انسان ها و مسير رودخانه لقب مرد اول سينماي ايران را بدست آورد. او در فيلم چرخ وفلک که بازسازي شده ي يک فيلم هندي(هندي آوراره به کارگرداني وبازيگري راج کاپور بود)به کارگرداني صابر رهبر بازي کرد. در سال 1347فردين با استفاده از يک داستان هندي فيلم معروف و مشهور سلطان قلبها را کارگرداني وبازي کرد. از آن زمان به بعد به فردين لقب سلطان قلبها رادادند اين فيلم در جشنواره سپاس برنده جايزه بهترين فيلم وبهترين بازيگر مرد را به خود اختصاص داد. در همان سال فردين براي بازي در يک فيلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ايران با نام مردانه بکش به نمايش درآمد به ايتاليا رفت. نکته قابل توجه آن است که فردين در اين فيلم در کنار ستارگاني مشهوري چون:فابيوتستي واتوره ماني بازي کرد و در تيتراژ نام او بالا تر از اين ستارگان قراردارد.فردين پس از بازگشت از ايتاليا استوديويي به نام فرودين فيلم را تاسيس کرد. لازم به ذکر است که فردين صاحب استوديو داليا فيلم نيز بود. ولي هميشه فيلم ها را در فرودين فيلم تهيه مي کرد.

فردين قبل از فيلم مردانه بکش در فيلمهاي چون مردي از تهران و طوفان بر فراز پترا که هر دو در لبنان ساخته شد نقش آفريني کرد فردين از سال 48 به تهيه کنندگي نيز پرداخت. در سال 1349به کارگرداني و بازي در سه فيلم پر فروش سال به نام هاي:قصر زرين-سکه شانس-ياقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد. درسال1350 فردين در فيلم هماي سعادت محصول مشترک ايران وهند بازي کرد که در اين فيلم با بازي در کنار ستارگان هند بر محبوبيت خود افزود. اين فيلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمايش درامد. فردين در فيلم هاي چون ميعاد گاه خشم و راز درخت سنجد از جلال مقدم و بابا شمل از حاتمي نيز نقش آفريني کرده است0 فيلم بابا شمل برنده جايزه دومين فيلم سال از جشنواره سپاس شد. بعد از اين فردين فقط در فيلم هايي که خود تهيه کننده وکارگردان ان بود بازي مي کرد. ازاين فيلم ها مي توان به فيلم هاي چون:جهنم+من و در سال جبار سر جوخه فراري که در نوروز 1352به فروش سرسام آوري رسيد. فردين درسال 1353دوباره پرکار شد و در فيلم هايي چون جوانمرد و ناجورها بازي کرد او در سال 1355 در فيلم غزل با شخصيت متفاوتي ايفا نقش نمود. آخرين فيلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگرداني وتهيه کنندگي انرا بر عهده داشت. فردين پس از انقلاب در آخرين فيلم خود ساخته ايرج قادري به نام برزخي ها ايفا نقش نمود ودر همان فيلم وداع تلخ فردين از سينما ايران به چشم مي خورد. فردين بعداز انقلاب به کار فرش فروشي وسپس به کار قنادي روي آورد. فردين دوست صميمي جهان پهلوان تختي بود و پدري مهربان براي چهار فرزند خود وحامي مستضعفان بود. اما ما خبر فوت فردين را از يک راديو بيگانه شنيديم.

تيتر روزنامه ها پس مرگ فردين از زبان بازيگران سينما ايران:
جمشيد مشايخي:ديگر کسي به محبوبيت او نمي رسد0
مجيد مظفري:نمي توانيم نام فردين را از سينما ايران جدا کنيم0
عزت الله انتظامي:فردين محبوب تر از هميشه0
ايرج راد:فردين يک پديده بود0
فيلم شناسي(براساس سال توليد):
(1)چشمه آب حيات:فردين-ايرج قادري-هوشنگ سارنگ(1338)
(2)فردا روشن است:فردين-دلکش-ملکه رنجبر-ويدا قهرماني(1339)
(3)فرياد نيمه شب:فردين-ويدا قهرماني-رئوفي-سپهرنيا-آرمان(1340)
(4)بيوه هاي خندان:فردين-ظهوري-هوشنگ سارنگ-تهمينه(1340)
(5)دختري فرياد مي کشد:فردين-همايون-سپهرنيا-(1340)
(6)طلاي سفيد:فردين-پوران-همايون-رقيه چهره آزاد(1341)
(7)گرگ هاي گرسنه:فردين-پوران-همايون-جلال-(1341)
(8)زمين تلخ:فردين-بيک ايمانوردي-رئوفي-(1342)
(9)ساحل انتظار:فردين-فروزان-تهمينه-ظهوري(1342)
(10)زنها فرشته اند:فردين-دليله نمازي-ميري(1342)
(11)آقاي قرن بيستم:فردين-پوران-داريوش اسد زاده(1342)
(12)مسير رودخانه:فردين-فريده ناصري(1343)
(13)انسانها:فردين-فروزان-آرمان(1343)
(14)ترانه هاي روستايي:فردين-شهين- ظهوري-جلال-سپهرنيا-نادره-ايران قادري(1343)
(15)جهنم زير پاي من:فردين-سهيلا-سپهرنيا-(1343)
(16)دهکده طلايي:فردين-ظهوري-(1343)
(17)قهرمان قهرمانان:فردين-آذر شيوا-ظهوري-آرمان-(1344)
(18)ببرکوهستان:فردين-ويکتوريا(1344)
(19)عشقر وانتقام:ويدا قهرماني-فردين(1344)
(20)خوشگل خوشگلا:فردين-ظهوري-همايون-نادره(1344)
(21)گنج قارون:فردين-فروزان-آرمان-ظهوري-ايران قادري(1344)
(22)حاتم طايي:فردين-پوري بنايي-همايون-هوشنگ سارنگ-ايران قادري-سپهرنيا(1345)
(23)جهان پهلوان:فردين- ظهوري-علي آزاد-(1345)
(24)گدايان تهران:فردين- ظهوري-بيک ايمانوردي-شهلا-تقي ظهوري-گوگوش-همايون-پوران- سپهرنيا-(1345)
(25)طوفان نوح:فردين-ناصر ملک مطيعي-ظهوري-(1346)
(26)چرخ وفلک:فردين-آذر شيوا-ليلا فروهر-(1346)
(27)شکوه جوانمردي:فردين-آرمان-فروزان- ظهوري-(1346)
(28)طوفان برفرازپترا:فردين-پوران(1347)
(29)سلطان قلبها:فردين-آذر شيوا-همايون-ليلا فروهر-(1347)
(30)مردانه بکش:فردين-همايون-(1347)
(31)خشم کولي:فردين-پوري بنايي-همايون-شهلا-(1347)
(32)نعره طوفان:فردين-علي آزاد-(1348)
(33)دنياي پراميد:فردين-ظهوري-شهلا-ميري-(1348)
(34)قصر زرين:فردين-ملک مطيعي-آذر شيوا-کتايون-نادره-سپهرنيا(1348)
(35)بهشت دور نيست:فردين-اسدالله يکتا-فروزان-ظهوري-شير اندامي-شهلا(1348)
(36)سکه ي شانس:فردين-ملک مطيعي-مرجان-ايران دفتري-جهانگير فروهر-(1349)
(37)ياقوت سه چشم:فردين-اذر شيوا-ميري-همايون(1349)
(38)مردي ازجنوب شهر:فردين-ظهوري-ميري-جهانگير فروهر-فروزان(1349)
(39)کوچه مردها:فردين-پوري بنايي-ايرج قادري-ايران قادري-(1349)
(40)هماي سعادت:فردين-ميري-کهنموئي-(1350)
(41)يک خوشگل وهزارمشکل:فردين-پوري بنايي-آرمان-ميري-نادره(1350)
(42)بابا شمل:فردين-فروزان-همايون-بهمن مفيد-نادره-ملک کطيعي-مرتضي احمدي(1350)
(43)مردان خشن:فردين-ارحام صدر-مشايخي(1350)
(44)ميادگاه خشم:فردين-داوود رشيدي-ايرج قادري-بهزاد فراهاني(1350)
(45)جهنم+من:فردين-پوري بنايي-داوود رشيدي-شير اندامي-کهنموئي(1351)
(46) جبار سر جوخه فراري:فردين-دلارام-ملوسک-(1352)
(47)قصه شب:فردين-بيک ايمانوردي-ميري-ملوسک-کهنموئي-نادره-(1352)
(48)جوانمرد:فردين-مرجان-ميري(1353)
(49)شکست ناپذير:فردين-ويگن-گرجي-هنگامه-گيل(1353)
(50)ناجورها:فردين-بيک ايمانوردي-ميري-علي آزاد-(1353)
(51)سلام برعشق:فردين-مرجان-(13539
(52)موظب کلات باش:فردين-شهناز تهراني-گرجي-(1353)
(53)تعصب:فردين-شير اندامي-گرجي-نادره-(1354)
(54)قرار بزرگ:فردين-فروزان-بيک ايمانوردي(1355)
(55)غزل:فردين-پوري بنايي-فرامرز قريبيان-(1355)
(56)برفرازآسمانها:فردين-شهناز-گرجي-(1358)
(57)برزخي ها:فردين-ملک مطيعي-ايرج قادري-محمد علي کشاورز(1361)
کارگردان
====نویسنده====
مشاور فیلمنامه
تهیه کننده
تدوین
رنگ شانس : قرمزملایم
اعداد شانس : 6 ، 9 ، 15 و 343
روز اقبال : سه شنبه همراهان مناسب : مرداد ، خرداد ، آذر
رنگ شانس : صورتی وآبی روشن
اعداد شانس : 5 ، 6 ، 13 ، 188 و 4524
روز اقبال : جمعه همراهان مناسب : تیر ، شهریور ، دی ، اسفند
رنگ شانس : نارنجی
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 24 ، 433 ، 2545
روز اقبال : چهارشنبه همراهان مناسب : مرداد ، فروردین ، مهر ، بهمن
رنگ شانس : سفید نقره ای ، آبی نیلی
اعداد شانس : 2 ، 4 ، 12 ، 456 و 9742
روز اقبال : دوشنبه همراهان مناسب : اردیبهشت ، اسفند ، آبان
رنگ شانس : زرد ، طلایی
اعداد شانس : 1 ، 4 ، 34 ، 653 و 6743
روز اقبال : یکشنبه همراهان مناسب : فروردین ، آذر
رنگ شانس : قهوه ای وکرم
اعداد شانس : 0 ، 5 ، 16 ، 888 ، 6848
روز اقبال : چهار شنبه همراهان مناسب : دی ، اردیبهشت
رنگ شانس : بنفش وقهوه ای
اعداد شانس : 2 ، 6 ، 16 ، 432 ، 9143
روز اقبال : جمعه همراهان مناسب : آذر ، بهمن ، خرداد
رنگ شانس : قرمزروشن وسیاه
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 7 ، 8 ، 9 ، 83 و 659
روز اقبال : سه شنبه همراهان مناسب : تیر واسفند
رنگ شانس : آبی وسفید
اعداد شانس : 3 ، 12 ، 582 ، 934 و 2343
روز اقبال : پنجشنبه همراهان مناسب : فروردین ، مهر ، مرداد ، بهمن
رنگ شانس : سفید وقهوه ای
اعداد شانس : 8 ، 9 ، 62 ، 122 ، 7544
روز اقبال : شنبه همراهان مناسب : شهریور ، اردیبهشت
رنگ شانس : آبی تیره
اعداد شانس : 4 ، 8 ، 10 ، 84 ، 915 و 999
روز اقبال : یکشنبه همراهان مناسب : خرداد ، آذر ، مهر
رنگ شانس : آبی آسمانی وقهوه ای روشن
اعداد شانس : 7 ، 11 ، 73 و 354
روز اقبال : پنج شنبه همراهان مناسب : اردیبهشت ، تیر ، دی ، آبان
طالع بينی سال های تولد شمسی : ايرانی
موش
عاشق سر و صدا . شوخ و بامزه . تو دار و بي اعتماد . مهربان و خوشرو .با سليقه و دقيق .
در ظاهر آرام ولي در باطن نا آرام . مهاجم و اهل انفجار . اجتماعي و اهل دسته بندي . اهل وراجي و غيبت کردن .
در تنهايي دق مي کند . اهل عتيقه و تجارت و صرافي . خوش شانس و فرصت طلب . اهل استعمار و تجاوز گر . محتکر و مال جمع کن .
اهل قمار و پر خوري و خوش گذراني . نگران آينده . انبارش از آذوقه پر است . عاشق خريد اجناس بنجل .خيالباف و الکي خوش .
گاهي پست مي شود . اهل انتقاد و تخريب و نابودي است . واقعا راست مي گويد . براي کسب هدفش بد پيله مي باشد .
از استفاده مال مردم لذت مي برد . پولهايش را به فنا مي دهد . هميشه بي نياز و خودکفاست .
اگر عاشق کسي بشود همه چيزش را به پاي او مي ريزد .
چيزي قرض بدهد محال است آنرا فراموش کند . گاهي انگل و تنبل مي شود . کار فکري را از کار جسماني بيشتر دوست دارد .
خيلي احساساتي است . او در کودکي شاد و در جواني نگران و در پيري راحت است . او ستايش کردن را خوب مي داند .
اهل مسابقه و رقابت است .خوش قلب و با سخاوت است . او زرنگ و فريبنده است . عاشق معما و مساله و کامپيوتر است .
باهوش و ذکاوت و زيرک و کاردان است . او بسيار جذاب و دوست داشتني است .
وبلاخره اگر روزي با او معاشر شويد ويا با او زندگي نماييد ملاحظه مي فرماييد که يکدفعه مثل ترقه منفجر مي شود و به شما حمله و هجوم مينمايد
و حتي شما را در داخل اتاق زنداني کرده و يک قفل بزرگ به در اتاق ميزند و به مسافرت مي رود
گاو
در ظاهر آرام و در باطن خروشان . با اسلوب و روش . آرام و صبور . او عاشق خانه و خانواده است .
قدرتمند و ماديگرا و زحمتکش و پر کار . خونسرد و سنت پرست و غير قابل تغيير . اما قيافه اش دايم در حال تغيير است .
اصلا به خودش نمي رسد . گاهي تندخو و وحشي مي شود و ديگر گذشت ندارد . عاشق رياست و فرماندهي و قدرت .
گاهي مظلوم و گوشه گير مي شود . واقعا خوش قلب و مهربان . عاشق ماديات و مال و منال . قادر است رنج و عذاب را بمدت طولاني در خود تحمل کند .
اگر رييس بشود خودش بيشتر از زير دستانش کار مي کند . اصلا احساساتي و رمانتيک نيست . او بسيار خلاق است .
او اعتماد قلبي ديگران را به خود جلب مي کند . اهل تفکر و درونگراست . از قوي ترين وطن پرستان است . هدفش را تا بي نهايت دنبال مي کند .
در مواقع لزوم رهبري و رياست و سخنراني را خودش بعهده مي گيرد . مخالف مد و نو گراييست . وقتي عصباني مي شود بايد از جلويش فرار کرد .
اغلب چشم آنها ضعيف است . پر کار با خير و برکت براي خانه و خانواده اش مي باشد . هر چه کار کند خسته نمي شود .
مستعد کشاورزيست . زنان گاو کدبانويي لايق و آشپز ماهر و خانه داري عالي هستند . گاهي کله شق و لجباز مي شود .
از جان گذشته و فداکار خانواده خودش مي باشد . رييس بي چون و چراي خانواده خود است . بسيار به قانون احترام مي گذارد .
او مخالف وقت گذراني در روابط جنسي است . بيزار در مورد عشق بازي است .
در ازدواج بسيار وفادار است . عاشق مالکيت در مورد همسر و خانه و اموال خود مي باشد . بزرگترين وکيل
مدافع اقوامش مي باشد و بلاخره او بزرگترين رهبر و ناجي ملت کشور خود مي باشد
ببر
عجول و بي پروا . خوش گذران و سخاوت مند . ياغي و معشوق خطرناک . داراي چشمان مغناطيسي و گيرا . لجوج و نا آرام .
ماجراجو و سرسخت . جذاب و چشمگير . شهوتران . عاشق رهبري . مورد احترام مردم . مخالف قدرتهاي مستقر .
عاشق هدفهاي بزرگ و خطرناک . واقعا مقدس و با ايمان و پرهيزکار . طالب اطاعت از مردم . پوچ گرا و اهل بطالت و خوش گذراني .
اهل ريخت و پاش و ولخرجي و عيش و نوش . محافظ شديد خانه و اموال و پول وزندگي . مرد عمل و پيش آهنگ و اهل حمله و هجوم .
عاشق پيشه و اهل شهوات ناگهاني . پر رو و گستاخ و بي رحم . واقعا درنده خو و ستيزه جوست . شتابکار و عجول .
بي گدار به آب زن . عاشق فرماندهي و رياست و رهبريست ولي استعداد اين کار را ندارد . گاهي ساده لوح و بي فکر و تنها و بي پشتيبان مي شود .
گاهي اصلا محبوبيت خود را از دست مي دهد . قبل از حمله و شروع به کار احتياج دارد که او را راهنمايي و هدايت و نصيحت کنند .
هميشه در حال غرش و طوفان است . مقاومت در مقابل او بسيار دشوار است . عاشق هدفهاي خطرناک در زندگي است .
در زندگي و جنگ و دعوا هيچگونه احساس مسوليت و خسارت نمي کند . شخصيت جاذب او باعث مي شود تا اطرافيان از او اطاعت کنند .
در مقابل دشمن حتي پستي مي کند . با وجودي که خودخواه است اما مراعات همه چيز را مي کند . بسيار بخشنده و با سخاوت است .
از آرامش نفرت دارد . با وجودي که دشمن شديد دزدان است است ولي يکدفعه ممکن است رهبر گانگستر ها شود .
و بالاخره آنها زندگي را يک خطر و يک قمار و يک ريسک مي دانند
گربه
دوست شيرين و دلچسب . عاشق زندگي خوب و آرام . علاقمند به خوب زيستن . واقعا شاد و خوش گذران . با هوش و حساس ولي بسيار سطحي .
خوش خوراک و مرفه . شيک پوش و آراسته . بسيار نرم و لطيف . ظريف و صلحجو . بآ ساني به گريه مي افتد . هميشه خوشحال و راضي و خندان است .
فوق العاده مهربان و اهل کمک کردن به ديگران است . عاشق جمع دوستان و زندگي راحت و خوشگذراني است .
خيلي خسيس و اقتصادي است . هميشه حواسش جمع است . هرگز سرش کلاه نمي رود ولي براحتي قادر است در معامله سر طرف را کلاه بگذارد .
از شکست فوقالعاده بيزار است و ممکن است در اثر شکست خوردن خودکشي نمايد . روي وفاداري او نبايد حساب کرد .
اگر همسرش بميرد فوري ازدواج مي کند . عاشق عينک است . سکس براي او در درجه اول اهميت قرار دارد . زيرک و تيز هوش و حسابگر است .
با سليقه و نقشه کش و دقيق است . جوانب هر کاري را ذاتا مي سنجد . با استعداد و جاه طلب است . ملاحظه کار و با احتياط و ظريف کار است .
گاهي گوشه گير و غمگين مي شود ولي تمام جريانات را در ذهن خود دنبال مي کند تا لحظه طلايي برسد .
با وجودي که نرم و ظريف است ممکن است يکدفعه خشمگين و درنده خو شود . گربه صفت از همه چيز و همه جا بو مي برد .
براي رسيدن به يک هدف مدتها در کمين مي نشيند . تون صدايش بد است . بسيار سرگرم کننده است . بسيار احساساتي مي باشد .
براي شروع هر کار جوانب را خوب برسي مي کند . او عاشق پذيرايي است . او هميشه کارهايش را در خفا انجام مي دهد . و بلاخره او از تمام کارها و مشکلات برنده از آب در مي آيد .
نهنگ ( اژدها)
پاک و مخالف پستي و دو رويي است . بسيار قوي و پشت کار دار است . اکثرا مجرد است . ساده و معصوم و بي گناه است .
بسيار خوش شانس مي باشد . هيچ چيز برايش غير ممکن نيست زيرا غير ممکن را ممکن مي سازد . هر چه در زندگي بخواهد براحتي بدست مي آورد .
زود گول مي خورد و در سياست بسيار ضعيف است . بدانيد او دل به هر چيزي ببندد بلاخره آنرا بدست مي آورد .
در کارهايش بسيار بد پيله است . هر کاري را تا ابد تعقيب مي نمايد تا موفق شود .
او عاشق آتش بازي است . گاهي سر صحبت را بدست مي گيرد و سخنران مطلق مي شود . حرفهايش واقعا موثر است .
گاهي ندانم کاري و سهل انگاري مي کند . خيلي بد اخلاق و تند خو و جاه طلب است . يک شخصيت با شکوه و کمال گرا و با ادب و بزرگ است .
در تمام عمر بسيا قوي و نيرومند و سالم است . هميشه بهترين را مي خواهد . تندرستي و سلامت او از تمام علايم ديگر بيشتر است .
او بسيار بخشنده و و محبوب القلوب و دوست داشتني است . از ابتدا پايان هر کاري را مي بيند . هرگز نا اميد نمي شود .
بسيار قوي و محکم و با اراده و استوار است . مشکل دل به کسي مي بندد و هرگز عاشق نمي شود از اين رو خيلي دير ازدواج مي کند .
گاهي در گوشه اي خوش گذراني و شهوتراني مي کند . زبانش قبل از تفکر بکار مي افتد . خيلي بد دهان است .
او بسيار شاداب و خنده رو است . از زندگي اش واقعا لذت مي برد . واقعا مثل ستاره در جمع مي درخشد . ورزشکار بوده و خيلي پر حرفي مي نمايد .
و بلاخره او هميشه از کارها موفق بيرون مي آيد
مار
زيبا و عاقل و متين و خودنما . با اراده و اصيل و با تربيت . جذاب و چشمگير و خوش قلب . دقيق و زيرک و شوخ . خوش لباس و خوش شانس و شيک پوش .
دور انديش و خسيس و حسابگر . او آرام و صبور است ولي اگر تحريک شود سريع عمل مي کند . کمک رسان خوب .
بازنده پليد و انتقام جوي پست . اگر پول يا چيزي صرف کسي کند اصلا صاحب او مي شود . وقت بيهوده تلف نمي کند .
بي وفا نسبت به خانواده و عاشق بيرون از خانه . داراي حس ششم قوي وپشتکار زياد است . عاشق تملک و پول و ثروت است .
براي يافتن هدف خود تمام موانع را زير پا مي گذارد . در کار ديگران دخالت مي کند . مثل مار بدور فرد مورد علاقه اش مي پيچد تا او را بدست آورد .
اهل ازدواج هاي متعدد است . او بسيار تنبل و بدون خطر و حسود است . اگر حس کند کسي مظلوم و بي دفاع است واقعا به او کمک مي کند .
شيک پوش وآرام و صلح جو و غير عصباني . او بسيار هوس باز و بد پيله است . هر چه پولدارتر شود خسيس تر مي شود .
کمتر اشتباه مي کند و هميشه قدم صحيح بر مي دارد . تا کاري را تمام نکند آرام نمي نشيند . خيلي راحت مي تواند پولدار شود .
جان بکسي مي دهد ولي پول نمي دهد . تحمل کنجکاوي مردم را در مورد خودش ندارد . اندکي چشم چران و بلهوس است .
او بچه هاي زيادي دارد . او نجيب زاده و خوش قلب است . بسيار نرم و لطيف و زيرک و رمانتيک است .
او عاشق پيشه است و براي رسيدن به عشقش زمين و آسمان را بهم مي دوزد و سرانجام موفق مي شود .
او دانشمند و عاقل و فيلسوف و اهل کمال و ادب است .
اگر در عشق بازي و رفاقت رفت نگران نباشيد زيرا دوباره خودش بر مي گردد
اسب
انسان واقعا خوب و جذاب وخوش لباس وشيک پوش است . غير از امور عشقي اصلا اهل کلک و دروغ نيست . عاشق سکس و جاذبه جنسي و هوسبازيست .
علاقه مند به ورزش و تفريح و سينما و گردش است . خيلي عجول و شتابگر و اهل رقابت و مسابقه است . عاشق استقلال و خود مرکز بيني است .
غير حسود نسبت به همسر خود است .بيشتر زرنگ است تا باهوش . براي نيل به هدف همه را زير پاي خود له مي کند .
امروز خشن و فردا آرام است . زيبا و دوست داشتني و داراي آغوش گرم است . واقعا در شناخت و خواندن افکار ديگران استاد است .
ممتنفر از تنهايي است و عاشق مکانهاي عمومي است .
از او تعريف کنيد ولي نسبت به او بي اعتنا باشيد تا رام شود و سواري خوب بدهد زيرا اصلا خشونت و حرف ملايم و نصيحت سرش نمي شود و شما را ديوانه مي کند .
بسيار خود خواه و بي توجه نسبت به مشکلات مردم است . واقعا خدمت گذارش را دوست دارد و او را ستايش مي کند .
بسيار شوخ و شيرين زبان ولي شهوترانست . او خوب مي داند چه بايد بکند از اين رو وقت را بيهوده تلف نمي کند .
اگر بخواهد عالي مي تواند پول بدست بياورد . او بسيار عالي راه تعريف کردن از مردم را مي داند .
او در موقع حرف زدن عصاره سخن را بصورت مختصر و مفيد و گويا مثل کامپيوتر بيان مي کند . او دوست دارد مطالب را ياد بگيرد و به صورت استادانه باز گو کند و پز بدهد .
او هرگز آرام و صلح جو و صبور نيست و مثل ترقه مي باشد . يکدفه خانواده و کاشانه خود را ترک کرده و مي رود ولي بر مي گردد .
اقتصاد دان خوب وسياستمداريست قوي . گاهي کودک صفت مي شود . حيف هرگز نصيحت پذير نيست .
و بلاخره در رابطه با جنس مخالف بسيار ضعيف بوده و بخاطر آن از همه چيزش مي گذرد
بز
بسيار طناز و عشوه گر و خودنما و خوشگذران است . شيک پوش و جذاب وهنرمند و دلرباست .
خيلي با شخصيت بوده ولي بد بين و نگران است . هميشه خيال مي کند که سفره همسايه رنگين تر است . او واقعا معتقد به دين و مذهب و ايمان است .
وقت نشناس و بي خيال . واقعا عاشق مالکيت و پول و زندگي لوکس مي باشد . بي اعتنا به رياست و فرماندهي است .
هميشه دنباله رو مي باشد . فروشنده و کاسب بدي است . عشق و محبت از آن شعله مي کشد . قدر دان از نگهداري کننده خود مي باشد .
خجول و ظريف بوده و عاشق نصيحت و راهنمايي ديگرانست . خود را با هر نوع کار و زندگي و سياست تطبيق مي دهد .
فقرا را شريک زندگي خود مي داند . کمي بلهوس و اهل کيف است . بسيار خوش قلب و مهربان و ظريف و خلاق است .
از ثروت و دارايي اطرافيان لذت مي برد . او عاشق يک همسر پولدار و زندگي لوکس و آرام است . او آمادگي زيادي براي معتاد شدن را دارد .
در صورتي که محبت ببيند واقعا فداکاري مي کند . بي موقع يکدفعه سوال مي کند و طرف را غافلگير مي کند
. اگر به شخصيت او لطمه بخورد طوفان بپا مي کند و طرف را خرد مي نمايد .
مثل زنبور بي عسل است . او فقط براي لذت بردن و خوشگذراني و خوب زيستن و زندگي لوکس و شيرين خلق شده است .
براحتي قادر است خود را در دل همه جا کرده و همه را مفتون خود سازد .
او عاشق علوم ماوراالطبيعه است .او دوست دارد که حوزه زندگي و مالکيت خود را روز به روز وسيعتر نمايد . او کمتر سازنده است و بيشتر دنباله رو مي باشد .
او در تمام زمينه هاي هنري جهان استعداد فراواني از خود نشان مي دهد .
و بلاخره احترام او را داشته باشيد و به شخصيت او لطمه نزنيد آنگاه مي بينيد که چقدر انسانيت و فداکاري و
مهرباني و محبت از خود نشان مي دهد
میمون
شوخ طبع و شيطان و با نمک . با هوش و داراي حافظه عجيب و قوي . جذاب و دلربا و سکسي . دلير و شجاع و نترس و بسيار با شهامت .
پر حرف و وقت گذران و اهل بطالت . جاه طلب و سياستمدار بزرگ . بهترين فرد دانا و وارد بهر کاري براي مشورت کردن است .
بعلت پاکي هميشه کم پول است . با وجدان و شريف ترين فرد و بهترين قاضي . مطلع از همه چيز دنيا . خيلي بد شانس .
هميشه گرفتار مالي و عشقي است . سرشار از سکس و شهوت و عاطفه و محبت است . خوشمزه و سرگرم کننده و رفيق باز است .
هميشه حق را به حق دار مي دهد . لوطي و جوانمرد و با گذشت . بد شانس از نظر عاطفي و ازدواج . حيله و هوشش دنيا را سر انگشت مي چرخاند .
لايق در سياست و رياست و تجارت . گاهي براي پيشرفت کارهايش از دروغ استفاده مي کند ولي با وجدان است .
فقط کارهاي بزرگ و عالي را انتخاب مي کند . زود عاشق مي شود و زود فراموش مي کند . حلال بزرگترين و پيچيده ترين مسايل دنيا از هر نظر که باشد .
حافظه او در اسامي عالي ولي براي يافتن آدرس ضعيف است . با وفاترين فرد دنياست . در مقابل اشخاص مطيع خودش واقعا فداکار است .
فتنه انگيز و ماجراجوست و هرگز بدام نمي افتد . غير معمولي است . هرگز استثناء قايل نمي شود . يکدفعه موضوعي را پاک فراموش مي کند .
اگر از کسي بدي ببيند بلاخره روزي از او انتقام مي گيرد . خود را از همه بالاتر مي داند و حق هم دارد . دوست دارد همه چيز دنيا را بداند و بخواند و بشنود و ببيند .
بسيار روشنفکر و پيش افتاده است . بسيار منطقي و عادل و با انصاف است . هر کسي کاري برايش انجام دهد جان فدايش مي کند .
بهترين مهمان نواز است . چون نارو ديده است از اين رو بسيار بدبين است و به کسي اعتماد نمي کند . در تمام عمر شاداب و بذله گو است .
او در عشق بسيار دوست داشتني بوده و به هر کاري دست بزند موفق مي شود . داراي باطن قوي بوده و امين است .
وقتي پاي شرافت و وجدان بميان آيد او بقدري صداقت و راستگويي و شهامت از خود نشان مي دهد که مو بر اندام اطرافيان راست مي شود
خروس
صريح الهجه و لاف زن و مغرور . عجيب وفادار به گفتار و عقايد خويش . بايد سخت تحت فشار باشد تا وظيفه اش را عمل کند .
ملاحظه کار و با احتياط . قوقولي خان مرتب از خودش تعريف مي کند . جنگجو و کم شانس و زود مايوس . اهل افراط و تفريط .
دوست دارد معشوقش خود را فداي او کند . عاشق اينست که جلب توجه کرده و مورد توجه همگان قرار گيرد . بزرگترين دهن لق دنياست .
جذاب و شيک پوش و مردم پسند . رويايي و خيالباف . دو بهم زن و فتنه بر انگيز و ماجرا جو . سرگرم کننده و دست و دلباز و ولخرج .
عاشق سير و سفر و سياحت و مهمان نوازي . شيفته تعريف و تمجيد است . جو جو دوست دارد همه را نصيحت کند . بهترين کشاورز است .
عشق و استعداد زيادي به امور نظامي و فرماندهي دارد . در پايان هر ماجرايي براحتي از مهلکه فرار مي کند . در جمع اطرافيان مثل الماس مي درخشد .
هميشه ور شکسته و بي پول است و براي ادامه زندگي بايد شبانه روز کار کند . آخر دهن لقي او که ناشي از حس خودخواهي اوست سر او را به باد مي دهد .
يکدفعه با کفش راحتي و لباس خواب وارد مجلس مي شود . قادر است حريفان خود را از ميدان بدر کند . هر رازي در دل دارد براحتي بر زبان مي آورد .
عجيب اهل تعريف و مبالغه است . او با فکر و حساب شده سخن مي گويد . او بيشتر قول مي دهد و کمتر عمل مي نمايد زيرا وعده هاي او بسيار سنگين است .
او در تخيلاتش خود را بزرگ و قهربان مي بيند ولي يک آدم معمولي بيشتر نيست .
و بلاخره او دوست دارد در بين جمه بنشيند و مرتب لاف بزند و پز بدهد و سايرين از او تعريف کنند
سگ
بدبين و خود خور و نگران و دلواپس . وفادار و صديق و درست کار و وضيفه شناس است . بد اخلاق و بد دهن و ضد اجتماعي و گوشه گير .
اصيل و عادل و با انصاف . محتاط و مدد کار . فداکار و دست و دلباز و قابل اعتماد . خجول و کمرو . متواضع و مودب .
خادم وظيفه شناس و کارمندي پاک است ولي سرانجام در زير توطعه زد و بند مي کند . انسان مخفي است . بيهوده وقت خود را تلف نمي کند زيرا ميداند چه مي خواهد و چه بايد بکند .
اهل دلشوره و نا کامي . هميشه در ازدواج و عشق شکست مي خورد و ناکام مي شود . راز دار و محتاط و غير باطل .
موثر و مفيد . تا حق را به حقدار نرساند آرام نمي گيرد . بلاخره روزي خود را قرباني مظلومان مي کند و از اين کار لذت مي برد .
علاقه به پول ندارد ولي اگر بخواهد بهتر از همه مي تواند پول در بياورد . حرف شنو و زود باور . اهل جاه طلبي و خود خواهي و غرور نيست .
مخالف هر گونه تشريفات . مظهر عدالت و آزادي است . اهل مسابقه و رقابت و رياست و فرماندهي نيست . نگهبان و حامي مظلومان و درماندگان .
علاقه زيادي به شنيدن از طرف گوينده دارد . اولين کسي است که علم طغيان عدالت خواهي و آزاديخواهي را بر عليه زور گويان باحتراز در مي آورد .
در گمراهي و مشکلاتت با يک اشاره توجيه مي شود . با وفا و صميمي و قدر دان . مخالف سرمايه داران و مالکان و ثروتمندان .
يک دنده و ترشرو و بد زبان . فيلسوف و درونگرا . گوشه گير و مخالف مقام پرستي .
وبلاخره مومن و با ايمان و از خود گذشته و فداکار و قهرمان و آزاديخواه است
خوک
خيلي ساده و مظلوم وبي گناه و معصوم .
دلير و شجاع و بلند همت و بزرگوار . بسيار خود نما و اهل تظاهر و ظاهر سازي . صلح جو و بي دفاع و بي ريا و دلپذير .
در مقابل نقشه و دروغ و کلک بي دفاع و عاجز است . واقعا نازنين و محبوب است . خوش اخلاق و مهربان و اهل کمک .
دوست صميمي و با وفا و خوب . از خود گذشته و فداکار . صديق و راستگو . فقط براي دفاع از خودش متوسل به دروغ مي شود .
زود باور و حرف شنو .
اهل معاشرت و دوستي و دوست يابي . زود گول و فريب مي خورد . دلسوز و کمک رسان .
اگر سربسرش بگذارند مثل حيوان درنده خو مي شود و طوفان بپا مي کند . روشنفکر و احساساتي و کمل گرا . علاقه عجيبي به مطالعه و علم و دانش دارد .
ماديگرا و پول پرست و خوش گذران . در دعوا انتقامجوي خطرناک . حرف ديگران را براحتي قبول مي کند اما حرفش را باور ندارند .
خوش لباس و مال پرست و نفس پرست . گاهي کودن وار در منجلاب مشکلات مي ماند تا کسي برسد و او را نجات دهد .
اگر بخواهد کاري را انجام بدهد هيچ کس قادر نيست تا مانع و سد او بشود . پشت کار دار و بد پيله . بعد از هر قهر کردن قادر است باز رابطه دوستي را بر قرار سازد . داراي اراده قوي و فولادين . اهل خوش گذراني و کيف و شهوت راني . خيلي خوش شانس . پول و مال دارد ب
ي نياز و خود کفاست .
داراي قدرت و پشتکاري مافوق قدرتها . طعمه شهوتراني ديگران مي شود .
رفيق باز قوي است . دوستانش را تا پايان عمر نگه مي دارد .
اهل مهماني و مهمان نوازي است . و بلا خره تمام فکر وانديشه اش سطحي است

![]()
![]()
متولدين مرد فروردين
سياره مريخ به آنها عضله و هيكل عالي بخشيده و از آنجا كه به هواي آزاد علاقه زيادي دارند ، حتي در زمستان هم پوستشان برنزه است . موهاي اين مردان آتشين معمولاً روشن بور است و اگر پوستشان روشن باشد كك مك هاي مليحي دارند . بزرگترين موهبتي كه مرد متولد فروردين از آن برخوردار است به ابروهايش مربوط ميشود كه شبيه شاخهاي قوچ است. متأسفانه برخي از آنها با گذشت زمان زجر مي كشند و چهره جذاب آنها تغيير مي كند و به آدمي لاغر مردني و ناخوش تبديل ميشوند.
پيش از آنكه تصميم بگيريد مرد متولد اين برج درست همان چيزي است كه گفته شد. احساسات خود را كنترل كنيد . همه متولدين صورت فلكي حمل قبل از آنكه درگير تجربه هاي عاطفي شوند ، بايد دوباره فكر كنند . چون هر نوع مشاركت و همكاري ، حتي مشاركتهاي تجاري مي تواند براي آنها مشكل ساز باشد. متولد اين برج فراموش مي كند كه همكارانش نيز دركنار او هستند . او مي خواهد قرص و محكم و برنده باشد ، حتي گاهي ازياد مي برد كه براي نان بيار كباب ببر بازي كردن هم بايد دو نفر بود .
متولد اين نشانه بسيار شتابزده و نا شكبيا است . مرد متولد اين برج انتظار را دوست ندارد ( براي هيچ چيز ) . اگر فكري در سر دارد مي خواهد همين حالا به انجام برساند و تا هفته آينده صبر نمي كند . به نظر آنها زندگي آنقدر كوتاه است كه نبايد وقت را تلف كرد . همه مردان مريخي بايد قبل ازپرش خوب به اطراف نگاه كنند.
بيشتر متولدين اين برج عاشق زندگي هستند و مي توانند با شور و اشتياق فراوان مثل زنبور عسل با عجله به اين طرف و آن طرف بروند . شور و شوق كودكانه آنها مي تواند دنيا را براي بقيه ما درخشانتر كند . اما يك بخش در زندگي او وجود دارد كه سبب بروز مشكلاتي ميشود : هيجان و شيفتگي او مي تواند او را مغلوب كند و اين دليلي مي شود كه او بخواهد برشما هم چيره شود! اما اغلب وقتي خواسته اش عملي ميشود ، راه مي افتد تا در جاي ديگري بچرد. بدست آوردن مرد متولد برج فروردين آسان ولي حفظ او مشكل است . حتماً اگر شما را با گره محدود كرد ، باز هم تلاش كنيد تا مسيري درست و حسابي براي دسترسي به او پيدا كنيد.
مردان متولد اين برج به دليل جاذبه جسمي و گيرايي مريخي ، اغلب جذاب هستند. ويژگي آتشين آنها موجب غرور مي شود. آنها از خود و وجهه خود بسيار آگاه هستند . از آنجا كه مي خواهند هميشه اول باشند ، هم در عشق و هم در تجارت براي خود مسابقه اجرا مي كند . آنها به شريكي احتياج دارند كه با هوش باشد و كارها را به درستي سامان دهد تا بتوانند با توافق، با يكديگر زندگي كنند و يك تيم واقعي باشند چون او از خطر نمي هراسد . قوچ منفي مثل طاووس با ادا و اصول راه مي رود و حتي معشوقه را هم رقيب خود به حساب مي اورد و سعي مي كند با او هم رقابت كند .
از آنجا كه او آدم مهمي است شكست را نمي پسندد . او گاه دوست دارد خود نمايي كند و از شريكش همچون دارايي با ارزشي مواظبت كند . به همين دليل زني را دوست دارد كه عالي به نظر برسد .
مرد مريخي پدر خوبي است و تا جايي كه ممكن است سعي مي كند بچه ها را به گردش ببرد ( داشتن يك پسر بچه شش ساله بهانه بسيار خوبي براي فوتبال بازي كردن روزهاي جمعه است ) او ازسوت كشيدن دخترانش نيز بسيار خوشحال مي شود خيلي لي لي به لالاي آنها مي گذارد ( هيچ وقت قادر نيست در مقابل صورتي زيبا مقاومت كند). با اين وجود خلق و خوي بابا هم مي تواند مثل طوفان وحشتناك شود. چون آدمي نيست كه در سكوت بق كند پس داد و هوار مي كند . اما وقتي اين وضعيت را گذراند دوباره يكپارچه لبخند ميشود و صلح و آرامش حاكم خواهد شد. البته براي مدتي! تا آنجا كه به او مربوط مي شود ، همسرش هيچ اشتباهي نمي تواند مرتكب شود. اما به محض آنكه خانم او را تحقير كند ، با غم و غصه هايش تنها مي شود و گاه به جاي جمع و جور كردن تكه هاي خرد شده شخصيتش ، اينجا و آنجا به دنبال وقفه واستراحت مي رود. او گاهي نگرشي كاملاً كودكانه به عشق و زندگي دارد ، و بيش از آنكه با آنها روبرو شود ، از آنها فرار مي كند .
قوچ نر آميزه اي شكوهمند از زندگي ، عشق و شهوت است . براي اثبات گفته ام داستاني برايتان نقل مي كنم :
يك صبح بهاري مردي در علفزار شصت گوسفند و يك قوچ را مي چراند ، در پايان روز وقتي سلانه سلانه به خانه بر مي گشت شصت گوسفند خواب الوده و يك قوچ عنان گسيخته به همراه داشت .
![]()
متولدين زن فروردين
دوشيزه هاي مريخي جذاب هستند و قدرتهاي ويژه اي دارند و بيش از همتاي مردشان در بدست آوردن دل ديگران موفق هستند . اين زنان حين ورود به يك اتاق ، با صراحت لهجه و صداقت جمع را مجذوب خود مي كنند . بعضي به آنها بدگمان مي شوند و برخي آنها را دوست دارند زنان مريخي را مي توان از رنگ لباس شناخت . آنها مثل ماشينهاي آتش نشاني از سر تا پا قرمز مي پوشند .
بهتر است قبل از آنكه تصميم بگيرند بچه دار شوند ، شغلي براي خود انتخاب كنند تا جنب و جوش و تحرك داشته باشد و بتوانند از اين طريق شور و شوق هميشگي خود را ابراز كنند . در غير اينصورت پس از ازدواج احساس مي كنند محدود شدهاند ( او در همه حال خواهان آزادي است ) و بحران از اينجا آغاز ميشود . او فمينيست سر سختي است و با چنگ و دندان با شوهرش مي جنگد . او زن خانه دار معمولي نيست و هيچ مردي نبايد تلاش كند از او زني خانه دار بسازد . دختر متولد اين برج بسيار مستقل است . او همانطور كه خود را به ديگران نشان مي دهد ، مرد مناسبي را براي ازدواج پيدا مي كند و ازدواج او از همه حيث تمام و كمال خواهد بود .
با اين كه فرزندانش تا زماني كه با او زندگي مي كنند ، او را محدود مي كنند ، ولي او مادر خوبي براي آنهاست و درست زماني كه آخرين بچه خانه را ترك كند، نهايت لذت را از زندگي خواهد برد . به كلاسهاي هنري ميرود و به فعاليتهاي هنري مي پردازد . از آنجا كه متولد اين نشانه در پي منافع خود است و به آزادي هاي زيادي مي دهد، پس دختران متولد اين برج نبايد در سنين پايين محدود شوند. او قبل از شناخت ديگري و علاقه به او ، اول بايد خود را بشناسد كه شايد سالهاي سال به طول انجامد . اگر در نوجواني و اوايل جواني گرفتار و محدود شود . شايد سي سال بعد تسليم طبيعت شتابزده خود شود و زندگي زناشويي اش در معرض خطر قرار گيرد.
اين زنان سرشار از شور و نشاط ، محبت و شگفتي هستند و مي خواهند نقش مهمي را در زندگي بازي كنند . علاقه آنها به ديگران از آنجا ناشي مي شود كه قوچ هستند و رياست طلبي آنها به اين علت است كه تحت سلطه مريخ ـ سياره رياست طلبي ـ به سر مي برند .
دختر متولد فروردين اگر مرد مناسبي را پيدا كند ، وقت را تلف نمي كند ، پا پيش مي گذارد و حتي يك قدم هم به عقب نمي رود. او مثل همتاي مردش گاهي خوش شانس است و گاه نيز معشوق رويايي اش همچون خرگوش گريز پا با وضع نااميد كننده اي فرار مي كند . متولدين اين برج هميشه باريك بين و آگاه نيست و ممكن است با گزافه گويي ( لاف و گزاف) افراد حساس را فراري دهد .
دختر فروردين در ظاهر سرزنده و زود رنج است اما در باطن بسيار كمال گراست و در يك روز واقعاً گرم بسيار احساساتي است اين دختر اگر بفهمد شريك او گرگي در لباس بره است ، قيافه غم انگيزي پيدا مي كند . او خيلي آسيب پذير است و سعي مي كند آن را پنهان كند .
نشانه هاي آبي و خاكي به امنيت خانوادگي نيازمندند اما زن مريخي بايد از كساني كه دوستشان دارد جدا باشد تا بتواند خود را بشناسد . او بايد در اجتماع باشد تا اجتماعي شود . اگر اين دختر زماني را به خودش اختصاص ندهد از روابط بيزار و متنفر مي شود، داد و هوار و گريه مي كند و زبانه آتش خشم او بيش از توده آتشي است كه در يك قوطي كبريت مي بينيد. قوچ ماده تركه اي نيست اما خوش بنيه است .
* * * * * *

![]()
![]()
متولدين مرد ادريبهشت
مرد متولد برج ارديبهشت مي تواند خيلي پررو باشد! در اتوبوس يا متروهاي شلوغ هيچ گاه نزديك او نايستيد چون تمايل زيادي دارد كه شما را نيشگون بگيرد! او آدم شوخ طبعي است و با پرتاب پوست موز و كيك ، دلقك بازي در مي آورد . ( هر چيزي كه به غذا شبيه باشد او را خوشحال مي كند . )
اعتقاد و وفاداري از خصلتهاي اين مرد ساده است و انتظار دارد كه اين ويژگيها را در هر كس كه مي شناسد، از خدمتكار گرفته تا همسرش پيدا كند و به همين دليل خيلي زود گول زنهاي با هوش را مي خورد او كسي است كه با رضايت قلبي با منشي يا خدمتكارش ازدواج مي كند . او شريكي مي خواهد كه آشپزي و خانه داري را به خوبي بداند . از آنجا كه به نظر دوستانش اهميت مي دهد اهل قمپز و خودنمايي نيست و وقتي دوستان را به خانه مي آورد خانه بايد پر از صميميت بوده و غذايي پر گوشت و شاهانه مهيا باشد .
به عكس نشانه هاي ديگر، او شريكش را فقط بر اساس زيبايي اش انتخاب نمي كند . از آنجا كه سياره او ونوس است ، به دنبال كسي نيست كه هميشه خود رادر آينه نگاه مي كند از نظر او ژست شريك مهمتر از چهره اوست و خوش هيكلي را بيشتر از لاغري مي پسندد .
دوست ستاره شناسي دارم كه مي گويد قطع رابطه براي اين مرد غم و غصه اي واقعي است و اگر او آدمي منفي باشد . هر قدر ارتباط او با شريكش طولاني تر شود ، حس مالكيتش هم بيشتر مي شود و فراموش مي كند كه او هم انسان است و حتي گاهي به شريك زندگي اش به چشم اثاثيه منزل و يا چيزي كه بابت تهيه آن پول پرداخته ، نگاه مي كند .
او خيلي دست و دل باز است و با اشتياق آخرين لقمه غذاي چرب و نرمش را به شما مي دهد حتي پيرهانش را هم از تن در مي آورد و به شما هديه مي كند. ( كه ابريشمي و نرم است .) اين افراد را حتماً در ميهماني هايتان دعوت كنيد چون كسي است كه هميشه مي خندد و گاهي آنقدر مي خندد كه ريسه مي رود و اگر در خوردن غذا و نوشيدني زياده روي كرده باشد واقعاً روده بر مي شود .
مرد منفي متولد ارديبهشت بسيار حسود است . اگر شما به عنوان همسر او ، براي كاري پيش بيني نشده بيرون برويد و يا پنج دقيقه دير كنيد . مي خواهد بداند كجا بوده ايد و يا چه مي كردي. او هميشه به دنبال امنيت مي گردد.
متولدين ارديبهشت در بين اعضاي بدن خود ، به گردن اهميت بيشتري مي دهند و اغلب گردنهاي كلفتي دارند . برخي از اين مردان تنومند و جذاب هستند، بعضي ديگر هم - كه مشخصه برج آنهاست - استخواني هستند . اما خود ، يعني شانه هاي پهن و كمري صاف را حتماً دارند .
آنها عموماً موهاي مجعد و تيره ، چشماني قهوه اي رنگ و با احساس و رنگ پوستي روشن دارند ، عجيب است اما بيشتر آنها كاكل هايشان را روي پيشاني مي ريزند .
مرد ارديبهشت مردي است سرشار از عشق و علاقه كه براي عاشق شدن زمان زيادي مي خواهد . اگر زن خوش شانسي هستيد، مطمئن باشيد هر سي سال يكبار عصبانيت او را خواهيد ديد.
![]()
متولدين زن ارديبهشت
يك جلسه زنانه سرزده ايد، مطمئن باشيد رئيس جلسه حتماً زن متولد ارديبهشت است او احتمالاً چند شيشه ترشي و يا مربا نيز به همراه دارد .
مي پرسيد از كجا مي دانم ؟ خوب اگر ونوس را پديد آورنده خوبي ها ، صاحب تجمل و تأمين كننده آذوقه بدانيم ، زن متولد ثور را پيش رو داريم . زنان متولد اين برج به راستي خانه دار هستند . آنها نگران برچيده شدن ريشه هاي دايمي زندگي و مشغول ايجاد پايه محكمي براي آن هستند . ثبات بهترين واژه براي متولدين اين برج است . هرچيز بي ثبات و موقتي ولو بسيار كوچك ، آنها را دچار دلشوره مي كند .
گاهي دختر متولد اين برج ، مثل ميوه درخت بلوط كه بر بلندترين درخت هاي بلوط رشد مي كند و هما نجا مي ماند ، تا قبل از ازدواج با والدينش زندگي مي كند . اين را به حساب تنبلي يا نداشتن قدرت تخيل نگذاريد، او فقط به خانواده دلبسته است و نمي خواهد از آنها دور شود .
از نظر او هر چيز ملموسي ، فوق العاده است . اين نشانه در طالع بيني مادر زمين (ارديبهشت) كاملاً محسوس است . يك زن واقعي متولد ارديبهشت همسر شاد يك كشاورز است . روي زمين كشاورزي مي كند و روزهاي زندگي اش را در هماهنگي كامل با طبيعت سپري مي كند . زن متولد اين برج لوند نيست چون زندگي را خيلي كوتاهتر از اين مي پندارد كه بخواهد عشوه گري كند و در مقابل مي تواند بسيار ساده لوح و خجالتي باشد . او هيچ دليلي نمي بيند كه تا وقتي مي تواند براي انجام يك كار ورجه ورجه و شيطنت كند ، بنشيند و فس و فس كند . او مي تواند خيلي آرام و وسوسه انگيز باشد . تخت خواب او هميشه با ملحفه هاي ابريشمي نرم پوشيده شده و حمام او پر از صابونهاي بسيار خوشبو است. وقتي ازدواج مي كند ، همسر، منزل ، آشپزخانه و فرزندانش بسيار مهم مي شوند و بيشترين تلاشش را مي كند تا همسر و مادري كامل باشد . از نظر او وفاداري يعني همه چيز به همين دليل از همسرش نيز انتظار دارد كه مثل خود او وفادار باشد .
اينها ويژگيهاي مثبت شخصيت او است. اما از نظر ويژگيهاي منفي او را دست كم نگيريد چراك ه از اين نظر مي تواند بر همه نشانه ها به جز عقرب پيشي بگيرد. او از رشك و حسد هم بي بهره نيست. از اين دختر انتظار نداشته باشيد كه ببخشد و فراموش كند، چون در سرشت او نيست . او با خونسردي تصميم مي گيرد تا با كسي كه به او بد كرده، هيچ كاري نداشته باشد .و دليل اين خيلي ساده است چون اين روش محافظه كارانه براي آن است كه در آينده مجدداً از همان ناحيه آسيب نبيند .
همچون همتاي مردش، وجود ديگران، بويژه نزديكترين و عزيزترين فرد برايش عادي ميشود . او سرد و بي روح نيست اما احساساتش را بدرستي بيان نمي كند و فراموش مي كند همسرش نياز دارد كه نظر و احساس او را نسبت به خود بداند و گاه خيلي دير ( درست وقتي كه او مي خواهد تركش كند)، به اين نكته مهم پي ميبرد . اگر موقعيتي پيش آيد كه او مدتها از همسرش دور باشد فقط به فرستادن يك كارت پستال سال نو اكتفا مي كند. به اين دليل هميشه مورد سرزنش قرار مي گيرد همسرش، پرخاش ميكند و مي خواهد بداند كه چرا هيچ وقت نگفته او را چقدر دوست دارد. اما زن متولد ارديبهشت مات و متحير است و آهسته نجوا مي كند ، نيازي نيست كه بگويم همين كه با تو هستم بيانگر همه چيز است. ولي خوشبختانه قبل از آنكه خيلي دير شود ، مي فهمد كه هر سردي كدورت با كمي عشق و احساسات بر طرف مي شود .
زن متولد اين برج بسيار جذاب است و گاهي نيز ژست اغراق آميزي به خود مي گيرد. سياره ونوس به انها صداي خوبي نيز بخشيده است تا جايي كه مي توانند خواننده هاي معروفي شوند.
از آنجا كه زن متولد برج ثور مادر زمين است مي تواند مادري بسيار خوب براي فرزندانش باشد . او عاشق آنهاست هيچ گاه آنها را سرزنش نمي كند در عوض خيلي به آنها عشق مي ورزد. او مي تواند بسيار حسود باشد و اجازه ندهد بچه ها خانه را ترك كنند و بالهايشان را باز كنند و پرواز كنند . او از تنبيه بچه ها پرهيز مي كند و فقط به آنها عشق مي ورزد و اين همان چيزي است كه او را يكي از گرمترين و صميمي ترين نشانه ها در آسمان فلكي ساخته است .
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد خرداد ماه
به به ! از دست او حتماً سرسام مي گيريد !
مردان متولد خرداد بسيار گيرا هستند . دوست شما باشد يا عاشق شما ، به هر حال وسوسه انگير است و جالب اينكه خودش هم به خوبي مي داند ! اگر شما لارو جنبنده اي هستيد پيله اي زيبا به دور شما مي تند و صبر مي كند تا به پروانهاي زيبا تبديل شويد ، اما وقتي به خواسته اش رسيد ، به اين نتيجه ميرسد كه ديگر پروانه دوست ندارد و آن وقتست است كه آرام و بي صدا مي رود از آن پيله ابريشمي چيزي به جا نمي ماند و شما هم فقط يك سراب ديده ايد . پس اگر ميخواهيد عاشق او شويد از ترفند خودش استفاده كنيد . بهترين راه براي جذب او بي توجهي است . اگر در ميهماني ها تظاهر كنيد كه او را نديده ايد، خواهيد ديد كه چطور به خود مي جنبد و در عرض دو دقيقه به هر بهانه اي كه شده خود را به كنار شما مي كشاند. او به هر چيزي كه در اطرافش باشد توجه مي كند و هميشه بيشترين توجه او به شماست و مشكلات شما از همين جا آغاز مي شود چون چنان براي شما از عشق نجوا مي كند گويي هيچ گاه چنين سخناني نشينده ايد و مشكل عمده تر اينكه او حتي اگر شما را دوست نداشته باشد باز هم عاشقانه براي شما زمزمه خواهد كرد . او مي ترسد نكند توانايي هاي سرنوشت ساز او ( جذابيت) رو به زوال باشد، پس تصميم مي گيرد توانايي هايش را امتحان كند و ندرتاً شكست مي خورد. واقعيت اين است كه او روحيه اي ماجرا جو دارد . حتي وقتي ازدواج مي كند باز هم نظري به زنهاي ديگر دارد. اگر روزي به شما تلفن كرد و گفت كه به سفر مي رود، خيلي به گفته اش اطمينان نكنيد چون احتمالاً در جاي ديگر مشغول خوشگذراني است.
مرد خرداد حتي در عين وفاداري به همسرش علاقه دارد تا وارد جمع زنهاي ديگر شده و ابا آنها گپ بزند.
كمي دقت كنيد شايد مردي متولد خرداد كه ازدواج كرده واز زندگي اش هم راضي است ولي هنوز هرجاميرود به زنها مي گويد كه عاشق آنهاست (و واقعاً عاشق آنهاست بشناسيد) او همه آنها را دوست دارد ولي به روشهاي مختلف و دلايل متفاوت. سياره متولدين خرداد عطارد است . بسياري از مردان عطاردي چشمهايي زيرك و زيبا و معمولاً مژه هايي بلند دارند. طرز تفكر و سوخت و ساز عطاردي معمولاً از آنها مرداني لاغر اندام مي سازد . از آنجا كه به ژست اهميت مي دهد ، اگر تاجر باشد ، حتماً دسته چكهاي زيادي ( براي ژست و پز) به همراه خواهد داشت و دفتر كارش پر از تلفنهاي بي سيم شيك و آخرين مدل است و بطور همزمان راه مي رود و صحبت مي كند . دفتر كار او پر از لوازم اداري متنوع است . البته او به واژه پرداز بيش از هر چيزي علاقه دارد .
جوزا نشانه ارتباطات است اما براي مرد متولد خرداد ، برقراري ارتباط با نوزاد سخت و گيج كننده است . تا وقتي كه عضو جديد خانواده نمي تواند صحبت كند ، پدر خانواده نگران و عصبي است . اما به محض اينكه نوزاد كوچك شروع به صحبت مي كند شادي پدر هم شروع ميشود. او عاشق بازي كردن با بچه هاست و علت اينكه بچه ها هم عاشق او هستند اين است كه او مثل برادر بزرگتر با آنها رفتار مي كند . بطور كلي فرق نمي كند كه از صدور شناسنامه او چند سال گذشته باشد چون در هرحال او كودكي بيش نيست
![]()
متولدين زن خرداد ماه
زن متولد خرداد معتقد است ماهي براي مغز مفيد است اگر مي خواهيد او را شيفته خود كنيد يك بشقاب ماهي را تا ته بخوريد!
او پول زيادي بابت هزينه پستي مي پردازد و هميشه هم به تنهايي به پستخانه مي رود . اگر شما دوست او هستيد از دريافت يك خروار كارت پستال و يادداشتهاي كوچك او خوشحال خواهيد شد چون او دايماً با شما در تماس است . دفترچه يادداشت او پر از قرار ملاقات ، برنامه و وظايف اوست و اگر مي خواهيد او را ببنيد، حتماً دو هفته قبل وقت ملاقات بگيريد . او عاشق ديدن نمايشهاي جديد ، آخرين فيلمها و خواندن جديدترين كتابهاست و كسي است كه با رضايت كامل با شما به گردش هاي هنري ، علمي ، تفريحي يا ورزشي مي آيد .
بعضي از مردم مي گويند كه زن متولد خرداد معمولاً شايعات خوبي براي گفتن دارد و مي شود اعتراف كرد كه خبرهاي بي مزه و يا چرت و پرت نمي گويد . خبرهاي او بسيار وسوسه انگيز و داغ و مربوط به مسائل روز است . توصيه مي كنم هيچ رازي را به او نگوييد ، چون مطمئناً كمي دور خودش مي چرخد ، چاي دم مي كند و براي پخش خبر جديد به يكي از دوستان تلفن مي كند .
زن متولد برج خرداد دوست دارد بلوز و شلوار راحتي بپوشد . او قلباً فمينيست است و عقيده دارد كه زنان از هر نظر با مردان مساوي هستند و او نيازي ندارد كه زنانگي خود را با زلم زيمبو و يا لباسهاي چين واچين ثابت كند بلكه مي خواهد او را فقط به خاطر خود و افكارش دوست بداريد بنابراين خود او نيز به ذهن شما بيش از ظاهرتان علاقمند است .
بيشتر زنان متولد خرداد بسيار سرشناس هستند . اگرچه برخي مي گويند آنها آدمهايي سطحي هستند ، اما در واقع اينطور نيست. او بر خلاف اين آنها خود را به سرعت با محيط وفق مي دهند. آنها همانطور كه در بحثها در مورد موضوعات اصلي و شاخه هاي فرعي صحبت مي كنند ( چون آنها عاشق بحث و مذاكره هستند ) به راحتي هم مي توانند موضوع را عوض كنند. دوستان يك زن خرداد توصيفهاي مختلفي از او دارند. گاهي معتقدند او شبيه آفتاب پرست است و تحت تأثير محيط و افراد مختلف رنگ عوض مي كند. اما بطور كلي بهترين ويژگي او اين است كه حتي اگر سعي كنيد به هيچ وجه به ذهن او راه نخواهيد يافت. فقط مي دانيد كه هفت روز هفته هر روز بيست و چهار ساعت كار مي كند . اگر زندگي يا حتي اتاق خود را با او تقسيم كرديد مطمئن باشيد شادي او در تمام ساعات شبانه روز شما را مات و متحير مي كند .
فكر نمي كنم كه زن متولد اين برج مادر خيلي خوبي باشد ، او هم مثل همتاي مردش بچه ها را وقتي دوست دارد كه بزرگ مي شوند و زبان باز مي كنند و به جاي اينكه خودش بچه دار شود و يكي دو سال خود را به زحمت بياندازد و هر سه ساعت يك بار بچه را تر و خشك كند و در تختخواب بگذارد ، ترجيح مي دهد كودكي را به خانه بياورد و به فرزندي بپذيرد!
رفتار او اصلاً مثل مادرها نيست. اگر براي بچه ها آشپزي كند ، لطف زيادي در حق آنها كرده و بچه ها بايد خيلي هم خوشحال باشند . او بيش از تغذيه جسم، به تغذيه مغز آنها اهميت مي دهد و بچه ها را به سوي آموختن سوق مي دهد و براي آنها داستان مي خواند و آنها را تشويق مي كند كه عاقلانه فكر كنند . اگر بچه ها بخواهند مادر آنها را در آغوش خود بگيرد ، احتمالاً دلسرد و نااميد مي شوند ، اما اگر بخواهند آنها را نصيحت كند ، حتماً به آنها كمك خواهد كرد
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد تير ماه
عجب نشانه دوست داشتني است ! مردان متولد اين برج عكس ظاهر بدعنقي كه دارند ، سخت پوستاني دوست داشتني هستند . وقتي به متولد تير فكر مي كنيد ، خرچنگ را از ياد نبريد . بسته به شرايطي دارد، براي رويارويي و يا خلاصي از گرفتاري ، قدم هاي جنبي بر مي دارد، هيچ وقت درباره او بر اساس ظاهرش قضاوت نكنيد .
بيشتر مردان متولد برج تير آرام ، احساساتي ، خانگي و شيفته آشپزي هستند . نشانه خرچنگ بر شكم حكومت دارد و ضرب المثل قديمي ، راه ورود به قلب يك مرد از شكمش مي گذرد ، راجع به مردان متولد تير صادق است اگر وي به شما گفت رژيم غذايي دارد ، حرفش را باور نكنيد .
او دمدمي است . علت خلق و خوي متغير او ماه است كه سبب مي شود بسيار احساساتي و يا كاملاً سرد و نا اميد باشد . ( او عقل و منطق سرش نمي شود ) قلب متولد تير به مغزش فرمان مي دهد و گاه زندگي او تحت سلطه عواطف اوست . اگر عاشق مردي هستيد كه متولد تير است خبر خوبي برايتان دارم . او راحتتر از مردان متولد ساير برجها ابراز احساسات مي كند ، مردان متولد برجهاي مختلف هر يك احساسات خود را به نوعي بيان مي كنند . متولد آبان به شكل جنسي ، مرد متولد اسفند به شكل رويايي و متولد تير به شكل عاطفي.
مشكل اصلي شما با او ، اين است كه مي خواهد مادرش باشيد . احساسات او نسبت به مادرش حد وسط ندارد . يا عاشق اوست و يا از او متنفر است . بيزاري او از مادرش گاه سبب ميشود تا از هر زن ديگري (حتي شما) بيزار شود ، يا اين كه مادر را آنقدردوست دارد كه شما احساس مي كنيد فراموش شده ايد پس از مادر شوهر هم نفرت پيدا مي كنيد.
بيش از آنكه با او پيوند زناشويي بنديد بد نيست بفهميد روابط او با مادرش چگونه است . اگر او از آن مادرهاي پاك باخته است كه پسرش را ننر بار آورده، حتماً با او مشكل پيدا مي كنيد . اگر نمي دانيد او مرد است يا موش يا بچه يا خرچنگ ، تله اي كار بگذاريد تا بفهميد او چيست ؟!
او در گذشته زندگي مي كند و ناخودآگاه به دنبال شريكي است كه ياد آور مادرش باشد . او به ريشه ها اهميت زيادي مي دهد و اغلب در شهرستاني كه متولد شده زندگي مي كند و همانجا هم مي ميرد. حتي گاهي خانه دوران كودكي اش را سالها بعد مجدداً مي خرد و همانجا زندگي مي كند .
او معمولاً زاده عادت است و بايد مراقب باشد تا عادتهاي بدي كسب نكند، چون عادتهاي قديمي را دير فراموش مي كند . او به دنبال شريكي است كه برايش مادري كند ، اما اگر شخص مناسبي را پيدا نكند با قوم و خويش و دوستان درگيري عاطفي پيدا مي كند به طوري كه دهان همه از تعجب باز مي ماند .
او پدري فداكار و تو دل برو است . با اين وجود احساسات او بيشتر مادرانه است تا پدرانه ، مثلاً پس از يك روز سخت كاري ، در خانه پيش بند مي بندد و بدون نق و نوق براي بچه ها آشپزي مي كند. او از اعضاي خانواده مراقبت مي كند، آخر هفته بچه ها را بيرون مي برد و حتي از قناري هم مواظب مي كند . او ذاتاً پدر است و برايش خيلي سخت است كه خودش بچه نداشته باشد ، در اين صورت دوستان و همكاران را بچه هاي خود مي داند .
![]()
متولدين زن تير ماه
عجب نشانه رضايت بخشي است ! تير يكي از بهترين برجها براي تولد زنان است .
دختر متولد برج تير بسيار حساس است و از نيروهاي مرموزي دراين زمينه برخوردار است . دختر متولد تير نسبت به واژه ها حساسيت خاصي دارد و لازم است كه به احساسات و عواطف خود آگاه باشد و به آنها نظم دهد ، چون در غير اينصورت مثل تكه هاي از هم گسيخته يك قايق شكسته، در درياي زندگي به اين سو و آن سو مي رود . او مي تواند چون يك آتشفشان دچار فوران احساسات شود و اطرافيان را بترساند و گاهي نيز چنان درگير حسادت مي شود كه به فرار از چنگال او براي همه مشكل مي شود .
زن متولد تير، خيلي يك دنده است و اين خصلت او گاه دوست داشتني است چون سماجت او را در رسيدن به خواسته هايش كمك مي كند اما از نظر عاطفي ، افتضاح است چون نمي داند چه وقت ، كجا و چرا توقف كند . او قادر نيست بفهمد يك رابطه كي تما م شده و اگر تصويري مبهم و نادرست از پايان رابطه داشته باشد آنقدر سماجت مي كند و به طعمه و چنگ مي زند تا عشق و علاقه هر دو طرف به نفرت تبديل شود .
احساسات او گاه به حد افراط مي رسد و به جاي آنكه از او آدمي عاشق ، مهربان ، دلسوز ، آرام ، فادار ، محافظ و رام بسازد ، آشفتگي به بار مي آورد . او از نظر ديگران آدمي مرموز، دسيسه چين و زود رنج است . در واقع ديگران احساسات او را بد تعبير مي كنند و تلاش مي كنند تا از او دوري كنند اما احساسات و دلبستگي هاي او بسيار قوي است و تمام اين سوء تعبيرها ناشي از غرور اوست .
اين زن اگر آدم مثبتي باشد ، بسيار همدل، پر احساس و ياري بخش است واگر احساساتش را بدرستي جهت دهد و خود را به شكلي درست و غير مستقيم وقف شريك كند همه چيز عاشقانه پيش خواهد رفت. اما، امان از وقتي كه همه چيز را خراب مي كند ، گريه و شيوني سر مي دهد كه آن سرش ناپيدا است.
زن متولد تير اگر وجودش را سازمان بخشيده باشد ، محشر است . او از شريك خانواده و هركس كه برايش مهم است ، صادقانه و با نظم و مقررات خاص محافظت مي كند . او در موقع لزوم ديگران را توبيخ نيز مي كند .ا گر او منفي باشد خجالت مي كشد كه ديگران را مواخذه كند، البته زن متولد تير پس از نطق آتشين ، يا دعوا با ديگران خود خوري مي كند و فكر مي كند آيا كارش درست بود يا نه و حسابي گريه خواهد كرد , مهم اين است كه او بلاخره نظرش را مي گويد و عاقلانه عمل مي كند .
بيشتر زنان متولد تير جمع و جور و خوش هيكل هستند . برخي هم به شكل دلچسبي خپل هستند .
دختر متولد چهارمين برج در منطقه البروج معمولاً زياد لبخند مي زند. او گرم و خودماني است و رفتاري مادرانه دارد. از اين رو بودن در كنار او ، لذت بخش است . او دوست داشتني است و عاشق بچه است و اگر بچه نداشته باشد او يك حيوان خانگي نگهداري مي كند.
اشتباه نكيند ، زندگي خانوادگي مانع روشنفكري او نشده است . او مي تواند در عين همدلي و منطق فمينيست باشد ، و در اين مورد مانند متولدين برخي برجها سرسخت تند و متعصب نيست .
بي شك او بهترين مادر است اما از آنجا كه انحصار گري در خون اوست، جدا شدن بچه ها از خانواده ، وي را دچار دلشوره مي كند . چون جدا شدن از خانواده براي خودش هم سخت بوده است . حتي وقتي بزرگ مي شود بيشتر وقتش را با ايل و تبارش مي گذراند . نمونه بارز اين زن ، رئيس من است كه بيشتر وقتش را با خانواده مي گذارند چون زندگي اش حول كسب و كارش مي چرخد . مثل بقيه زنهاي متولد اين برج وقتي اسم دوستانش را بپرسي، از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كند .

![]()
![]()
متولدين مرد مرداد ماه
او محبوب همه است ! او همچون نو ستاره اي ست كه طرفداران خود را از همه جا براي ديدن نمايش جذب مي كند . اين رفتار چيزي بيشتر از يك قمپز در كردن است كه ديگران درباره متولدين مرداد فكر مي كنند. گفتگوي طولاني مدت برايش بسيار آسان است بويژه اگر به زحمت شغلي را در عالم رقابت براي خود دست و پا كرده باشد .
اين مردان آدمهاي نمايشي فوق العاده اي هستند . برخي از آنها وقتي پولشان ته مي كشد 500 پوند از بانك وام مي گيرند تا براي دوستان ميهماني ترتيب دهند و شايد هم تصميمي بگيرند با شامپاني و خاويار براي ديگران قمپز بيايند . يكي از خوشايندترين خصلتهاي او علاقه او به خوشحال كردن ديگران است.خوشحال كردن مردم باعث مي شود همه جا احساس صميميت كند .
مي توانيد او را از روي موهاي پريشتش بشناسيد . حتي اگر موهايش كوتاه باشد باز هم مثل آن است كه يك فرچه روي دو پا راه مي رود . يا حتي شبيه قلم موي نقاشي است . نكند او را با جارو اشتباه بگيريد خانه را با او جارو كنيد!
او دوست دارد شيك باشد . نشانه اسد و ميزان ( نشانه دلبري و لوندي ) هر دو نشانه هاي عشق هستند . از آنجا كه مرد متولد مرداد شبيه جارو است حتي مي تواند خاك روي پاهاي شما را هم جارو كنند . رفتارش شما را مات و مبهوت مي كند ، به شما گل مي دهد ، با هم شام اعياني مفصلي مي خوريد ، به تأتر مي رويد. در واقع وقتي كسي را دوست بداريد با او مثل يك ملكه رفتار مي كنند .
مرد متولد مرداد وقتي پدر شود و معركه است . او به بچه ها اهميت مي دهد و ميخواهد كلكسيوني از آنها داشته باشد . اگر دوست نداريد بچه دار شويد توصيه مي كنم هيچ وقت با مرد متولد برج مرداد پيمان زناشويي نبنديد . ممكن است در ابتداي آشنايي بگويد : عزيزم اهميتي ندارد. مي توانيم بچه دار نشويم، اما صبر كنيد و ببينيد چه مي شود او دمدمي نيست ، صادق و وفادار است . صداقت و وفاداري از نظر او بسيار مهم هستند قانون او اين است كه شما هم دوستش بداريد و صادق باشيد و به هيچ وجه به او خيانت نكنيد . او اين انتظار را از همه ، از شما ، از همكاران و حتي ازدوستانش نيز دارد .
او مي خواهد نان آور منزل و مايه افتخار شما باشد . با قدرت روي پاي خود بايستد و خانواده را تأمين كنند . صبر كنيد كامپيوتر را خاموش نكنيد و با عجله براي يافتن او بيرون نرويد . او گاهي ريا كار هم هست . اگر او كسي است كه زياد به سفر مي رود ، احتمالاً هرجا ماده شيري هم دارد. عشق مردادي شما خود را حاكم قلمروي شاهانه خود مي بيند و مي خواهدشما و بچه ها در مقابل او تعظيم كنيد . اگر كمي ارام و سر به راه باشيد وضع بدتر مي شود !
اگر از قدرتي كه در اخيتار دارد به درستي استفاده نكند از شيري دوست داشتني به قلدري مستبد تبديل مي شود كه ناگهان بي پروا و از خود راضي به نظر مي رسد، قمپز در مي كند ، قيافه مي گيرد و شق و رق راه مي رود .او گاهي از شما مثل سرباز ضعيف بازي شاهانه شطرنج خود استفاده مي كند يا دوستان و خويشان را كلكسيون كشورها مي داند . اگر به قدرت برسد كافي است تا كمي ويژگيهاي منفي داشته باشد آن وقت به ديكتاتور ، و فرمانروايي مستبد تبديل مي شود و هميشه از قدرت خود سوء استفاده مي كند .
از آنجا كه دمدمي نيست و ثبات دارد مي خواهد در تمام مراحل اوليه زندگي هم ثبات داشته باشد به همين سبب گاه كله شق مي شود . او به آساني نمي تواند نظرش را در مورد چيزي تغيير دهد. هروقت خواستيد دور و بر او بچرخيد و او را وادار كنيد مثل شما به دنيا نگاه كند فقط يك كار بكنيد ، بيخودي از او تعريف كنيد ، مطمئن باشيد، رد خور ندارد .
![]()
متولدين زن مرداد ماه
اگر مي خواهيد در زندگي شاد باشيد و برقصيد ، به دنبال دختر متولد برج مرداد برويد . اسد نشانه هنرپيشگان و خوانندگان معروف است و بيشتر زنان متولد اين برج هم عاشق بازيگري هستند .
زنان متولد اين برج از بسياري لحاظ ملكه هاي نمايشي و اغلب خوشگل هستند . ( خدا به فريادتان برسد اگر به او بگوييد خوشگل نيست ، حتي اگر حوشگل هم نباشد هيچ وقت نگوييد . ) او موهايش را افشان مي كند و كلاه بزرگي بر سر مي گذارد.
زن متولد پنجمين برج سال عاشق دوست داشتن است. دوست دارد عشوه بيايد و ديگران را به دنبال خود بكشاند ، و آنها لي لي به لالايش بگذارند . فرقي نمي كند كه شمادر ظاهر او چه مي بينيد ، درون چنين زني گربه اي است كه مي خواهد ناز و نوازش و ستايش شود . او زني است كه نه تنها در تأمين معاش خانواده كمك مي كند بلكه از بچه ها هم مراقبت مي كند .
اگر همسر شما متولد مرداد است به خاطر داشته باشيد كه نمي توانيد به او بي توجهي كنيد او خود شيفته است و عاشق اين است كه ببيند روي ديگران چه تأثيري مي گذارد .
او مادري است كه عاشق فرزندانش است و به بچه ها بيش از هر چيز ديگري در زندگي اهميت مي دهد . او سخت گير نيست و به فرزندانش آزادي زيادي مي دهد.
او زندگي مرفه ، گشت و گذارهاي دست جمعي و رفتن به مهماني با شما را مي پسندد . اگر كاري را به تنهايي انجام دهد، يقيناً در حوزه زناشويي به مشكلي برخورده است در غير اينصورت بايد دليلي محكم براي غيبت همسر وجود داشته باشد . او مي تواند قبلاً به علت كمر درد در خانه استراحت كند .
او به همراه شما به ميهماني مي آيد و خوش مي درخشد . زن متولد مرداد در كانون توجه و مورد ستايش مردان قرار مي گيرد . اما بايد بداند كه اگر شوهرش متولد ارديبهشت است بهتر است كمتر اين بازي را تكرار كند تازه اگر همسرش نيز متولد مرداد است بايد حوايش را بيشتر جمع كند كافي است شوهرش بفهمد مردان ديگر به همسرش علاقمندند، آنوقت جنجالي به پا خواهد شد. عكس اين قضيه هم صادق است در واقع زن متولد مرداد هم چنين رفتاري را از شوهرش نمي پذيرد .
اگر مي خواهيد روي او تأثير مثبت بگذاريد وي را به بهترين رستوران شهر ببريد و اگر پول دوست و خسيس هستيد ، هيچ وقت به دنبال او نرويد چون خون شما را در شيشه مي كند .
اگر قصد ازدواج با او را داريد اين را هم بدانيد كه افاده اي ، اهل چشم و هم چشمي هاي پر زرق و برق و تجملي است و به دنبال مثلاً فلان زنجير طلا مي گردد . او كسي است كه در هواي خيلي گرم كت پوست مي پوشد و در حالي كه از شدت گرما در خيابان تلو تلو مي خورد جواهراتش را به نمايش مي گذارد . برق جواهرات و سنگهاي قيمتي او كه حتماً شامل الماس ، ياقوت قرمز و كبود است ، چشمتان را كور مي كند . موهاي او هميشه مرتب و آرايش كرده است . او اصرار دارد كه مشتري پرو پا قرص بزرگترين و گرانفروش ترين فروشگاهي كه مي شناسد، باشد . وقتي صورت حساب خريدش را براي شما مي آورد . احتمالاًدچار حمله قلبي مي شويد .
به هر حال اگر شيفته زني شيك و هميشه آرايش كرده هستيد ، فقط به دنبال زن متولد مرداد باشيد .
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد شهريور ماه
و حالا مرد عجيب و غريبي را معرفي خواهم كرد. اين مرد ، كسي است كه گاهي شانس خود را در قمار امتحان مي كند. او رک گو است و آنقدر سرد و بي احساس است كه گاهي با خود فكر مي كنيد چه اشتباهي كرده ايد كه به او اينطور رفتار مي كند. اما قبل از آنكه نامه اعتراض آميزي براي ما بفرستيد، بايد بگويم همهء مردان برج شهريور اينگونه نيستند.
متولدين مرد اين برج چه جذاب باشند ، چه نباشند، معمولاً دوست داشتني به نظر ميرسند. بيشتر آنها پوستي به لطافت ابريشم و به صافي نهر كوهستان، بدون جوش و لك دارند. آنها چشماني قشنگ و معمولاً قهوه اي رنگ دارند كه مثل ستاره ها مي درخشند. مرد متولد برج شهريور بلند قد و لاغر اندام است. او نمونهء بلندي ، سبزه بودن، و خوش تيپي است.
به لباسهايش اهميت زيادي مي دهد و اغلب سنتي است، حتي وقتي كه اهل مد مي شود و به همين علت احساس ناراحتي مي كند. او پولش را صرف خريد لباسهاي ساده و سنگين و عينك آفتابي موقري مي كند و با كراواتي فوق العاده به لباسها جلوه مي دهد.
برخي از مردان متولد برج شهريور كمي سرد و بعضي ديگر مشخصاً سرد و بي روحي هستند. براي مرد متولد اين برج سخت است كه خود را از نظر عاطفي متعهد كند چون مي ترسد كنترل اوضاع از دستش خارج شود. او احساسات خود را به طريقي معتدل و دقيق بيان مي كند. سيارهء او - مريخ - سبب مي شود بيش از قلب از طريق ذهن احساس كند. بسياري از انها وقتي روش منطقي را انتخاب مي كنند. احساس امنيت بيشتري دارند.
مرد شهريور مردي كوشاست و براي رسيدن به آنچه مي خواهد سخت تلاش و كار مي كند ولي الزاماً تلاش او هميشه به سمت پيشرفت و صعود نيست. چون بر عكس متولدين برجهاي ديگر جاه طلبي هاي حيرت انگيز به او القا شده است.
او مثل متولدين برجهاي قابل تغيير، به دگرگوني و تحول در زندگي نيازمند است. گاهي نظرش را چنان تغيير مي دهد، كه فكر مي كنيد مي خواهد شما را اذيت كند.
از آنجا كه ابراز احساسات براي او آسان نيست، پدر خوبي نخواهد بود، هر چند كه خودش مي خواهد باشد. اما براي او سخت است كه خودماني رفتار كند. او پدري بسيار منضبط است و وقتي بچه ها تكاليف مدرسه را انجام ندهند الم شنگه به پا مي كند.
پدر شهريوري گاهي فراموش مي كند كه او مدير مدرسه نيست يا حتي اگر باشد، خانه مدرسه نيست او بايد بفهمد كه تعليم و تربيت همه چيز نيست و عاطفه و محبت مهمتر است. در هر مرحله اي از زندگي كه اين نكته را بفهمد و به درستي رفتار كند، مردي خشنود و با احساس خواهد بود .
![]()
متولدين زن شهريور ماه
مهمترين نشانه در طالع بيني زن متولد شهريور باكرگي، دوشيزگي، و طبيعي بودن است و همين براي توصيف دختر متولد اين برج كافي است.
دختران متولد اين برج بطور كلي هيچ وقت مثل مردم ديگر رفتار نمي كنند. نه عصباني مي شوند و دردسر درست مي كنند و نه يك دفعه غيبشان مي زند.
او عمداً مي خواهد كه مثل طبيعت به نظر برسد. (نه منظور من اين نيست كه او لباس نمي پوشد و سخت است) او ندرتاً آرايش مي كند. اگر زني روستايي باشد ، مطمئن باشيد از ريشهء گشنيز و كرفس يا چيزي شبيه به آن ، مواد آرايشي درست كرده و مصرف مي كند.
او مادر محشري است. براي او خيلي مهم است كه بچهء باهوشي داشته باشد. اما بايد بداند كه بچه همان اندازه كه به آموزش و يادگيري نياز دارد به عشق و محبت هم نيازمند است. زن شهريور بايد به خاطر داشته باشد كه گاهگاه كتابش را كنار بگذارد و كودك را در آغوش بگيرد. او يك ريز به دنبال علايم هوشمندي در نوازادش است و حتي شايد گاهي فكر كند كه نوزاد كوچولو از نظر هوش مشكل دارد! در عين هر كاري كه بتواند براي بچه انجام مي دهد و از سپيدهء صبح تا بوق سگ از او پرستاري مي كند.
يادتان باشد كه او خوددار است. پس انتظار نداشته باشيد كه مثل متولدين برجهاي آبي ناگهان فوران كند ، يا مثل دخترهاي متولد برج اسد و ميزان جذاب و لوند باشد. در عوض چشمهاي او تمام مدت شما را به دقت نگاه مي كند و سعي دارد به كنه وجود شما پي ببرد.
پشتكار او سبب مي شود كه دستيار خوبي باشد و هر رئيسي به او واقعاً اعتماد كند. او فمينيست سرسختي است ولي مي خواهد كه او را مثل يك انسان باهوش با حقوق خودش بپذيريد.
در زندگي برخي از زنهاي متولد اين برج لكه هايي هست كه دوست دارند آنها را مثل غلطهاي تايپي با غلط گير پاك كند و اگر موفق شود از خوشحالي بال در مي آورد .

![]()
![]()
متولدين مرد مهر ماه
او واقعاً مار خوش خط و خالي است ، اما معمولاً به بهترين روش ممكن ، رفتار مي كند. مرد متولد برج مهر مثل شواليه اي است كه در زره مي درخشد و با اسب سفيد جنگي، دوشيزه هاي گرفتار مخمصه را نجات مي دهد. او حتي در قرن بيست و يك هم رنگ و بوي عشق مؤدبانه را فراموش نكرده است. اگر ببيند عجوزه اي ، دوشيزه اي را تهديد مي كند، مي داند چه كار كند . (مطمئن باشيد فرار نخواهد كرد.)
او جذاب واستثنايي به نظر مي رسد و كلكسيوني از ادكلن و عطر دارد . به يك مرد متولد برج مهر كه مي شناسيد ، فكر كنيد. آيا زيادي شيك و ظريف نيست ؟
اين مرد دوست داشتني ، سياستمدار بزرگي است. او از ناراحت كردن ديگران متنفر است. در واقع او طوري رفتار مي كند كه ثابت كند زمان احترام به بانوان (شواليه گري) به پايان نرسيده است . وي كسي است كه در اتوبوس و مترو بلند مي شود تا شما بنشينيد. او خيلي با نزاكت است . اگر با اين شواليه مهربان ازدواج كنيد، گرچه از نظر شما هميشه جذاب خواهد ماند ، اما به شكلي محسور كننده با همه دوشيزه ها مؤدبانه رفتار مي كند. او بي وفا نيست ، فقط نمي تواند هيچ صورت زيبايي را ناديده بگيرد .
جز لاينكف وجودي او اين است كه مي خواهد زيبا و جذاب به نظر برسد . اگر پول داشته باشد لباسهاي سفارشي و پيراهنها ابريشمي از جنس عالي مي پوشد . نه به اين دليل كه آنها نشانه موقعيت اجتماعي هستند ، بلكه او كسي است كه عاشق بهترين ها است .
از آن جا كه عنصر وجودي او هواست احساسات او بيشتر از ذهنش سرچشمه مي گيرد تا از قلبش. او فكر مي كند چون ستاره اش ونوس است، پس سرا پا عشق و شور است و نمي خواهد بپذيرد كه گاهي رفتار سردي دارد.
مردان مثبت متولد برج مهر جذاب هستند ولي مردان منفي مي توانند ، نا مرتب كثيف، بي ادب ، هرزه و نفرت انگيز باشند.
پدر متولد مهر فداكار است. وي به نوازد علاقه زيادي ندارد چون دايماً بايد تر و خشك شود . اما وقتي آنقدر بزرگ شود كه زبان باز كند ، مورد علاقه بابا خواهد بود راستي يادتان نرود شايد وقت زيادي را به بچه اختصاص ندهد و ترجيح بدهد به جاي بازي با بچه ، يك گيم گلف يا يك دست تنيس بازي كند .
![]()
متولدين زن مهر ماه
زن متولد برج مهر مثل هلويي است كه روي دو پا راه مي رود. برخي از متولدين مهر آنقدر زيبا هستند كه نفس آدم بند مي آيد. البته شايد روزي عجوزه اي پير ، مخوف و عجيب و غريب هم در بين آنها پيدا كنيد . ( شك نكنيد او هم فكر مي كند كه زيباست . ) دختران متولد اين برج قشنگترين دختران در كهكشان راه شيري هستند. آنها طبيعت زيبايي دارند.
دختر متولد برج مهر طوري لباس مي پوشد كه هم چيز با هم بخواند. او شيك است ، حتي اگر شلوار جين كهنه اي بپوشد ، مطمئن باشيد كه تميز است و به پليور يا تي شرتي كه مي پوشيده ، مي آيد . او شيفته مد است تا جايي كه گاهي طراح لباس مي شود.
او از مصاحبت ديگران لذت مي برد و ندرتاً زمان زيادي را به تنهايي مي گذارند . اگر تنها زندگي كند ( كه دور از انتظار است .) دوستان زيادي دو و برش دارد. او از جهاتي به زن متولد مرداد شبيه است . زن متولد مهر مي خواهد تا جايي كه ممكن است با كمترين زحمت ، از ميهمانها به بهترين نحو پذيرايي كند. (او حتي بيسكويت را در ظروف لوكس سرو مي كند . )
اگر روزي با دختري روبرو شويد كه بوي خوب شيريني مي دهد مطمئن باشيد كه متولد برج مهر است . او عاشق بوي شيريني است . اگر مي خواهيد به قلب او راه پيا كنيد يك شيشه عطر و يك دسته گل به او هديه دهيد. فراموش نكنيد كه رنگ گلبرگها با رنگ بسته عطر جور باشد . او از هماهنگي رنگها لذت مي برد. اين دختر معمولاً يك دسته گل نزديك سوراخ بيني اش مي گيرد .
اگر روزي او را با كثيف ترين و ژوليده ترين لباس ها ديديد ، بدانيد كه او حتماً دچار بحران شده است (مگر آنكه هميشه همينطور باشد.) و مشكل اصلي او بگو مگو با شريك زندگي است .
زن متولد اين برج ذاتاً مادر نيست هرچند كه بيشترين تلاشش را مي كند . با اين همه او مادري است كه يك دفعه ناپديد مي شود. زن مهر بايد ياد بگيرد كه مهر و محبت را از خانه شروع كند. در مواقع نادر كه در خانه به سر مي برد مادري دوست داشتني است. وقتي بچه ها زبان باز مي كنند ، خوشحال تر مي شود. او بچه ها را از سنين پايين با كتاب آشنا كرده و از ذهن آنها ذهني خلاق مي سازد. وي بهترين لباسها را به تن خود و بچه ها مي كند. بو ، مهمترين چيز مورد توجه اوست حتي بوي بد نوزاد هم او را اذيت مي كند و مجبور مي شود نزديك لگن بچه دستگاه تهويه هوا كار بگذارد !

![]()
![]()
متولدين مرد آبان ماه
جذابيت مغناطيسي او سبب ميشود كه جهان از چرخش حول محور خود باز بايستد و در جهت مخالف بچرخد . او خيلي قوي است . او كسي است كه همه ، بويژه زنان تقريباً هركاري برايش انجام مي دهند . بعضي از دخترها همه جا به دنبال او مي گردند(حتي شما). مردان متولد برج آبان رؤساي شركت ،مؤسسه يا سازمان ها هستند .
او پوستي به رنگ سبزه تيره ، مويي مشكي و چشماني سياه دارد . البته شايد كسي هم پيدا شود كه بور باشد. اما تعداد اين گروه در مقايسه با گروه قبل خيلي كم است . او حتي وقتي صورت خود را اصلاح مي كند ، به نظر ميرسد كه چند روز است اصلاح نكرده . او چشماني نافذ دارد آن چنان كه اگر مستقيم به چشمهاي شما نگاه كند، آشفته خواهيد شد ! اغلب زن و مرد متولد برج آبان با عينك ورزشي عجيب و غريب و يا لنزهاي آنچناني، چشمهاي خود را بيشتر به نمايش مي گذارند . خيلي ناراحت كنند ه است كه نوروز او را لباس گرم و عينك آفتابي ببينيد.
وي احتمالاً غذا هم زياد مي خورد ، اضافه وزن پيدا مي كند . هرچند عميقاً مي خواهد خوش هيكل باشد . اودر روابطش بسيار صادق است . به طور ايده ال زن ظريف و پر جنب و جوش متولد برج حوت (دوماهي) شريكي مناسب براي اوست ،اگر همسر شما متولد برج آبان است بايد به او كاملاً اعتماد كنيد و حتي وقتي اشتباه مي كند ، معتقد باشيد كه او درست مي گويد و اشتباه نكرده است. او به هيچ وجه نمي خواهد شما رقيب او باشيد .
تا زماني كه بتواند حسادت خود را كنترل كند ، پدر خوبي است . او بيش از ديگر مردان متولد برجهاني تير . اسفند احساسات خود را نسبت به بچه ها نشان مي دهد . او با خوشحالي به شما اجازه مي دهد كه از نوزاد مراقبت كنيد.
او مشغله ذهني را در روابطش دخالت مي دهد .
قبول كنيد كه بيشتر متولدين برج آبان معني كامل آشفتگي و آشوب هستند است . آنها اعتماد به نفس دارند و خود را چنان تشويق و ترغيب مي كنند كه حتماً بهت زده خواهيد شد و آرزو مي كنيد كه مثل او باشيد ، عليرغم همه اينها اونگراني ، ترس و اوهام زيادي دارد . فراموش نكنيد كه او آدمي جنجالي است
![]()
متولدين زن آبان ماه
زن متولد برج آبان آدم سردي است. آرامش بيش از حد برخي اين از زنهاي افسونگر، شما را جادو مي كند، حتي ممكن است آزار بدهد و سرگردان كند. زمان زيادي طول مي كشد تا بفهميد او به چه چيزي شبيه است. مطمئناً ، او واقعاً همان دختر سرد و خوددار نمي تواند باشد . در واقع وظيفه شماست كه بفهميد او چيست :
بيشتر زنان متولد آبان قشنگ ، وسوسه انگيز و فريبا هستند. حتي زماني كه كاملاً ساكت هستند ، چشمهاي آنها با صداي بلند با شما سخن مي گويد . آنقدر جذاب هستند كه دوستان به دورشان جمع مي شوند . شما هم با انرژي جالب، مبهم و مرموز او گرفتار مي شويد .
در واقع عشق در تمام عناصر وجودي دوشيزه متولد اين برج نفوذ كرده . او با همه موضوعات احساساتي برخورد مي كند ، از طريق آويزان كردن جورابتان روي بند گرفته تا مشكلات جهان سوم ممكن است از آن دخترهايي باشد كه از نظر مردان خرفت است ،اما اگر در قلبش جايي براي خود باز كنيد. براي هميشه آنجا جاي شماست . او در قبال كسي كه دوست دارد بسيار صادق و وفادار است . سعي كنيد بر يكي از اين دخترها غلبه كنيد تاببينيد كه زندگي چگونه به روي شما لبخند مي زند .
پيش از آنكه به خود غره شويد، فراموش نكنيد كه اگر پاي خود را از گليم تان دراز تر كنيد ، پشيمان خواهيد شد . هرگز فكر نكنيد كه مي دانيد به او خيانت كنيد ، چون با نگاهي زيركانه همه چيز را مي فهمد و چنان غيظ مي كند كه مجبور مي شويد همه چيز را پنهان كنيد . اگر با او درگير شويد ، هرگز شما را نمي بخشد و فراموش نمي كند ، او حتي در هشتاد سالگي هم از شما دلخور است .
در آسمان فلكي او از متولدين نشانه هاي ديگر حسود، كينه توز، و انتقام جو تر است . مراقب باشيد كه او را خشمگين و غضبناك نكنيد . بعداً نگوييد كه نگفتم!
وقتي مادر مي شود مثل ماده ببري است كه براي محافظت از بچه ها با چنگ ودندان مي جنگد . او مي تواند بسيار انحصار گر باشد و نگذارد كه بچه ها از چشمش دور شوند . مادرهاي خيلي منفي حتي نمي گذارند كه شخصيت بچه ها شكل بگيرد و اگر مراقب نباشند آشفتگي به بار خواهد آمد . از نظر دختران متولد اين برج فلسفه زندگي اين است كه اگر خداوند دري را ازروي حكمت ببندد ، در ديگري را از روي رحمت باز مي كند .
اگر دختري مثبت و متولد آبان را انتخاب كنيد، روزهاي بسيار خوشي را با هم مي گذارنيد ، او چه دوست شما باشد چه شريك تان ، استواري غير منتظره اي از خود نشان مي دهد . خداي من ! او بي نظير است
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد آذر ماه
اگر مي خواهيد مردي خوش لباس . خوش گذران از هفت دولت آزاد كه هميشه بليطش برنده مي شود را بشناسيد ، او كسي جز متولد برج اذر نيست . اگر خواستيد سراغ او را بگيرد كافي است سري به محلاتي بزنيد كه نتايج بخت آزمايي را اعلام مي كنند حتماً نامش را جز برندگان خواهيد خواند. او مردي خانگي نيست و دست كم تا وقتي آماده نباشد قيد وبند و تعهد را نمي پذيرد و از آن دوري مي كند . چون براي تنفس به فضاي باز نياز دارد .
هر جا هم كه بشود اطراق مي كند. من كسي را مي شناسم كه بلافاصله پس از فارغ التحصيلي از مدرسه ، با پاي پياده دور دنيا سفر كرد ، ازدواج كرد ، همسرش را طلاق داد، براي زندگي به آمريكا بعد هم به كانادا رفت و تا ده سال بعد برنگشت ! اين مردها هيچ تمايلي ندارند كه بشنوند زمين گرد است يا اقيانوس اطلس به علت يخبندان مسدود است، آنها مانع نمي شوند و بايد هر چيز را خودشان بفهمند .
بسياري از مردان متولد برج آذر مجرد هستند و احساس مي كنند از هفت دولت آزاداند، خودمان را گول نزنيم آنها دوست دارند گل سر سبد باشند و مي خواهند بفهمند دردنيا چه خبر است تا جايي كه ممكن است به تنوع نياز دارند ، اگر شمازني حسود هستيد اصلاً زوج مناسبي براي او محبوب نمي شود. اگر شريك شما كمانگير است بايد بدانيد شايد او روزي از خواب بيدار شود و برود و تا يك ماه پيدايش نشود اما اگر در برخورد اول خواسته باشيد او را به صندلي زنجير كنيد و تمام درها و پنجره ها را براي جلوگيري از فرارش او چفت و بست بزنيد، ممكن است هيچ وقت پيدايش نشود .
اگر مي خواهيد به شما توجه كند ، بايد وانمود كنيد به او توجهي نداريد . اين مسئله در مورد كليه متولدين برجهاي آتش صادق است . يادتان باشد او شكارچي منطقه البروج است و در چذب دختران استادي قديمي است . طوري رفتار كنيد كه شما را با هوش و علاقمند به يادگيري بداند و با او نرد عشق ببازيد. از آنجا كه گاهي متولد برج آذر و شريك او در شروع آشنايي تعريف درستي از روابط خود ندارند . اين رابطه سالهاي سال از نقطه شروع فراتر نمي رود . اما وقتي ابعاد ديگري از وجود هم را كشف كنند، روابط وستانه شان رشد مي كند .
مرد متولد برج آذر وقتي پدر مي شود ، پدر خوبي نيست . اغلب به نوزاد علاقمند نيست. اماوقتي صداي بچه كوچولو را بشنود، عقيده اش تغيير مي كند. به اين ترتيب درنگهداري بچه اهل همدردي و همدلي نيست و همانطور كه كارهاي خودش را بدون شما انجام مي دهد، شما ا در نگهداري بچه به راستي تنها مي گذارد.
اما وقتي بچه ها بزرگ مي شوند،اوضاع جور ديگري است او از آنها خوشش مي ايد. بچه ها هم مي توانند با پدر گفتگوي درست و حسابي كنند و او هم مي تواند بچه ها را به تفكر در مورد مفهوم زندگي و موضوعات جدي ديگر وادار كند. سياره او مشتري است و مشتري باعث خوش خلقي اوشده ، او واقعاً اهل خوشمزگي است و وقتي حال و حوصله داشته باشد باعث مي شود بچه ها شادمانه از ته دل بخندند .
متولدين اين برج معمولاً بلند قد و سفيد رو هستند و بسياري از آنهاپيشاني بلندي دارند. يادتان باشد هيچ وقت به آنها نگوييد كه دارند تاس مي شوند.
![]()
متولدين زن آذر ماه
عجب زن مهرباني است ! با ذهن خلاق و قيافه بي شيله پيله اي كه دارد هيچ وقت عقب نمي ماند.
او دختر متجددي است و مي خواهد او را به خاطر خودش و نه براي موهاي بلند و بور يا چشمان آبي درشتش دوست بداريد . او معمولاً به اندازه پسر متولد اين برج آزاد و بي قيد نيست. اما گاهگاه مي خواهد فرار كند و برود. به خاطر بسپاريد كه نبايد وقتي شانزده سال دارد با او ازدواج كنيد . قبل از آنكه دست به كار امر خير شود بايد برود و دنيا را ببيند . در غير اينصورت بعدها ديسيپلين شما را نمي پذيرد و آشفتگي به بار مي آورند. اگر خيلي زود ازدواج كرده والان احساس خفگي و سركوب مي كند بهتر است در كلاسهاي شبانه و يا دانشگاه مكاتبه اي ثبت نام كند.
او دوشيزه اي باانگيزه هاي مادرانه نيست . اما تمام تلاشش را مي كند تا فرزنداني باهوش تربيت كند. او به بچه ها احترام مي گذارد و آنها را نوازش مي كند . زن متولد آذر در تربيت فرزنداني مستقل، بي همتا است . او نه تنها مادري پير و امل نخواهد بود بلكه بچه ها را تشويق مي كند كه خودشان باشند. او آنقدر صادق است كه هميشه واقعيت را به بچه ها مي گويد . مهمترين بخش پيشرفت فرزندانش ، هوش آنهاست . فرزندان او آنقدر تيز هوش هستند كه از تك تك سلولها خاكستري مغزشان استفاده مي كنند .
او فمينيست است و اگر بخواهيد با او هميشه از چيزهاي پيش پا افتاده صحبت كنيد. شعله هاي خلق آتشي خود را نشان مي دهد. به نظر خودش ، او زن است و حقوقي خاص خود دارد، زن متولد برج آذر از صحبت درباره عقايدش نمي ترسد و با تلاش كار خارج و داخل خانه را با هم تلفيق ميكند.
براي تحريك ذهنش بايد تمركز داشته باشد ، در غير اينصورت دمغ و پكر مي شود محدوديت براي كليه متولدين اين برج مضر است ، حتي اگر با آدمهاي كم هوش ازدواج كند و آپارتماني لوكس داشته باشد. اگر دختر متولد با كسي ازدواج كند كه نتواند او را به همان ترتيبي كه عادت داشته نگهداري كند بعيد نيست با اولين كسي كه از هوش كافي برخوردار است ، بپلكد.
فراموش نكنيد همه متولدين اين برج خانه به دوش هستند. در واقع خانه به دوش و خوشگذران هستند و ان دختر خواهان داشتن شريكي است كه مثل خودش به سفر علاقمند باشد تا در فروب با هم به گردش بروند .
سياره متولد اين برج مشتري است و از آنجا كه مشتري سياره پرچانگي است . برخي از زنان متولد اين برج خيلي بيشتر از آنكه بتوانند عمل كنند، قول مي دهند . ماهها قبل وقتي از وضع مالي ام ناراضي بودم ، يك زن متولد اين برج پيشنهاد كرد هر وقت به پول احتياج داشتم، به من قرض خواهد داد وقتي به كف گير به ته ديگ خورد سراغ او رفتم تا كمك بگيرم. او گفت : آه اگر ديروز گفته بودي ، داشتم، اما قبض گاز را پرداخت كردم و الان اصلاً پول ندارم. دختر متولد برج آذر در صحبتهايش دايماً از افراد سرشناس نام مي برد و شما را آماده مي كند تا هرچه مي گويد را باور كنيد .
مي گفت كه ديشب در سالن سينما با هنرپيشه كه او را به اسم كوچك هم صدا مي زد، ملاقات كرده به نظر آمد حتي آنها با هم شام هم خورده اند ولي بعد شنيدم كه اصلاً فلاني آشنايي هم نداده است.
حرفهاي او را زياد باور نكنيد تا به اشتباه نيفتيد و نيمه شايسته و تيز هوش اين آدمهاي مهيج را ببينيد !
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد دی ماه
خداي من ! او كسي است كه مي داند كجا ميرود مستقيم رو به جلو!
مردان متولد اين برج تلاش مي كنند تا پيشرفت كنند . سياره آنها كيوان است ، كيوان فرمانروايي جدي است و توسط حلقه هايي احاطه شده. پس متولد اين برج با حلقه هاي خودش محدود شده است. آنها دقيقاً مي دانند چه كاري را مي توانند انجام دهند و آن را به خوبي انجام مي دهد، نه كمتر و نه بيشتر . اين مردان محدوديتهاي خود را شناخته و آنها را رعايت مي كنند كه گاهي به موفقيتي عظيم مي انجامد . در مواقعي ديگر نگراني ها از اوآدمي خشك مغز مي سازند و او قدم از قدم بر نمي دارد و خطر نمي كند و با قوانين دستورات خود را محدود مي كند .
اين مردان و پول مثل قفل و كليد باهم جورند.
متولد اين برج تحت تأثير نشانه خود دقيقاً محافظه كار هستند و هميشه خوش نامي دارند . آنها نگران عقايد مردم هستتندو سعي مي كنند در هر كاري اصول و مقررات جاري را رعايت كنند . فكر نكنيد آدمهاي كسالت آوري هستند ، نه واقعاً اين طور نيست. آنها به پدر اهميت زادي مي دهند و فكر مي كنند سايه پدر همچون روح هميشه بر بالاي سر آنها پرواز مي كند,(هملت را به خاطر مي آوريد.) شكايت عمده آنها احساس گناهي است كه زجرشان مي دهد ، مرد متولد اين برج حتماً اگر پايش را جاي پاي پدر بگذارد باز هم از غصه اينكه وظيفه اش را در مقابل پدر به خوبي انجام نداد ، او را غذاب مي دهد. اگر اين نگراني ها ريشه دار باشند اعتماد به نفس او را تضعيف كرده و خرد مي شود. اما اگر همين حس مسئوليت پذيري را در راه درست به كار برد، قوي و قويتر مي شود . آن وقت آسمان آخرين مرز محدوديت اوست. به دليل احساساتي كه نسبت به پدرش دارد. خودش نيز پدري فعال و سخت گير خواهد بود. وقتي احساس شادماني كند، بچه ها را دو چندان شاد مي كند و در مواقع ديگر پدري بسيار عاقل است . وقتي بچه ها تكاليفشان را انجام مي دهند مصمم و قاطع بالاي سر آنهاست و آنها را كنترل مي كند وقتي پدر بزگ شود، هر چند مي گويد شصت ساله است ولي مثل شانزده ساله ها رفتار مي كند.
مرد متولد برج دي گاه معتاد به كار است. ولي بهتر است قبل از آنكه شما او را با سامسونت ، كامپيوتر و ماشين حسابش تنها بگذاريد، تمرين كند با آنها به گردش برويد و نشان دهيد چقدر به آنها اهميت مي دهيد.
مرد و زن متولد اين برج بسيار دلچسب يا ترش رو، شيك و چشم و گوش باز يا ژوليده پوليده و بدبو باشد. برخي از آنها وقتي راه مي روند مثل سطل زباله اي هستند كه روي دوپا راه مي رود ، برخي از اين مردان از حمام كردن اكراه دارند و فكر مي كنند اگر در رگبار گير بيافتد، تايك هفته حمام نمي خواهند ! پيش از انكه بازو به بازوي او قدم بزنيد يا براي بيني تان گيره لباس تهيه كنيد بايد بدانيد كه همه آنها اينطور نيستند ! بعضي بسيار تميز و مرتب هستند و بوي خوش ( ونه عطري مزخرف ) از خود در هوا مي پيچد.
چه تميز چه كثيف مردان متولد اين برج معمولاً لاغر و تيره و اغلب كوتاه هستندو كوتاهي قد را با بزرگي شخصيت جبران مي كنند. سن آنها در جواني بيشتر به نظر ميرسد . اگر 15 ساله باشند سي ساله به نظر مي رسند ، اما وقتي به سي سالگي ميرسند در جا مي زنند. و به آرامي پير مي شود
![]()
متولدين زن دی ماه
عجب زن قدرتمندي ! از آنجا كه زن متولد برج دي آكنده از اقداري حيرت آورست و ديگران را به چند بار فكر وادار مي كند، برخي فكر مي كنند كه اوزني مرد نماست ، اما نيست.
جالب است بدانيد دختران متولد دي اغلب با مرداني شل و ول و گاه ترسو پيوند زناشويي مي بندند و به اين ترتيب رئيس نان آور خانه مي شوند. آنها احساس پدري هم مي كنند. البته همه آنها با آدمهاي ترسو ازدواج نمي كنند. اگر يك روز در فروشگاه زني را ديديد كه تند تند راه مي رود و شوهرش در حاليكه ساك خريد وي را در دست دارد، با عجله به دنبالش ميرود. مطمئن باشيد زن متولد دي را ديده ايد. برخي از اين دختران با مرداني ازدواج مي كنند كه پله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري طي مي كنند ، آنها از ته دل به شوهر خود افتخار مي كنند، براي اثبات ادعاي مادر ستاره شناسي ، پيشنهاد مي كنم دفعه بعد كه سري به بانك زديد، دورو برتان را خوب نگاه كنيد پيرمردي را با دفترچه مستمري به همراه نوه خوشگلش مي بينيد . نه نه نه اشتباه نكنيد، آن خانم جوان زيبا همسر اوست و حتماً هم متولد دي است. زنان متولد دي مردان ميانسال را خيلي دوست دارند و در ازدواج گاهي به تفاوت سني 30 سال فكر مي كنند . آنها شوهري مي خواهند كه برايشان پدري كند .
اما مادري دلباخته بچه هاست و مي خواهد آنها را در زندگي راهنمايي كند، خطرات را گوشزد كند و براي عبور از موانع به آنها كمك كند. گاهي فضول است و بيش از اندازه در كار بچه ها دخالت مي كند و مي خواهد بچه ها به خواسته هايي كه خودش داشته و نرسيده ، برسند. او بسيار دلسوز است و كمك بزرگي براي بچه هاست و هر وقت كه لازم باشد آنها را هل مي دهد.
او نمك زمين است، او مادري معركه است زني با محبت قاطع، منضبط، تابع مقررات و است. او مامان ، بايدها ست . گاهي آنقدر جدي مي شود كه درگيري به وجود مي آورد، بويژه وقتي بچه ها نوجوان هستند. سر بچه ها داد مي زند: آن شكلي بيرون نرو ، مردم چه فكري مي كنند. چون زن است احساساتي تر از همتاي مردش است. اما هيچ وقت او را مثل آبگرمكن در حال جوشيدن نمي بينيد.
او مصمم است كه شغلي براي خود دست و پا كند و در آمدي هرچند اندك داشته باشد. اغلب اين دختران در زندگي بايد هدفي داشته باشند و در پي رسيدن به آن تلاش كنند .
دختر متولد برج دي هيچ چيز را راحت به دست نمي آورد. او براي رسيدن به خواسته هايش بايد صرفه جويي كند و مثل يك درويش زندگي كند . اگر آدم مثبتي باشد، گرفتاري و رنجها را به حساب تجربه مي گذارد و سعي دارد تا از اشتباهات و بدبختي ها درس عبرت بگيرد. اما امان از وقتي كه حس شوخ طبعي اش گل كند.
او دختري با سليقه و شيك است. ( به سر و وضعش نگاه نكنيد) قيافه مهربان او ديدني است . برخي از اين دختران سرشار از زيبايي و جذبه هسستند و با هوش و تدبير خود ديگران را ميخكوب مي كنند .
بهتر از اين چه مي خواهيد ؟!
![]()
![]()
![]()
متولدين مرد بهمن ماه
او جذاب ترين مرد در طالع بيني است .هم مرد و هم زن متولد اين برج مثل آهن ربا مرد مرا به خود جذب مي كنند. آنها اغلب از سن چهل سالگي چاق مي شوند. مرد متولد اين برج از ويژگيهاي آسماني و هيكل خوبي برخوردار است و باعث مي شود كه خيلي ها دچار تپش قلب شوند.
وقتي بفهمد او همان كسي است كه شما به دنبالش هستيد، در جهت مخالف شما مي دود. او را در هر گروه يا انجمني مي توانيد پيدا كنيد مطمئن باشيد كه عضو هر گروهي باشد، به نحو شايسته اي عمل مي كند در ضمن او روابط عمومي خوبي دارد و دوستان زيادي پيدا مي كند. بطور كلي او كسي است كه مي توانيد در حاليكه در گفتگوي مهمي شركت كرده، خوب گوش دهد و بفهمد كه در آن سر سالن چه اتفاقي مي افتد.
او بسيار تيز بين است اما وقتي نوبت به مسايل عاشقانه مي رسد مثل خفاش كور مي شود. اما در مورد معجزهات عقلاني صحبت كنيد، او بهترين است.
پسرهاي متولد اين برج در سنين پايين خانه را ترك مي كنند تا بالهايشان را باز كنند و در آسمان پرواز كنند. آنها مي خواهند چيزهاي جديدي ياد بگيرند. اين مردان عاشق ورزش هستند، انها از شطرنج لذت مي برند و از آنجا كه مي خواهند از مغزشان استفاده كنند حتي ممكن است تمبر جمع آوري كنند . آنها دوست دارند كه ديدشان را وسيع تر كنند و براي شر و ور گفتن در مورد ديگران وقت ندارند .
مرد متولد اين برج فوق العاده رك است. وقتي بدخلق است ، به طعنه رك مي شود. در چنين مواقعي در مقابل اظهار نظرهاي او بايد پوست كلفت باشيد. گاهي آنقدر سرد و يك دنده مي شود كه بدجوري از دستش ناراحت مي شويد.
بسياري از مردم با مردان متولد برج بهمن مشكل عاطفي پيدا كرده اند و پس از اين تجربه غمگينتر و عاقلتر شده اند . و قبول كرده اند كه شكست خورده اند
![]()
متولدين زن بهمن ماه
اور كنيد نمي توانم او را به خوبي توصيف كنم و بگويم شبيه به چيست. چون او پيرو هيچ چيز نيست. گاهي موهايش را مثل پسرها كوتاه مي كند و دامني مي پوشد كه قوزك پايش را هم مي پوشاند. زنان متولد برج بهمن اولين كساني بودند كه سايه چشم صورتي، قرمز روشن و آلبالويي و رژلب ارغواني مصرف كردند. چون گرايش زيادي به جفت و جور كردن رنگها دارند .
همه ما مي خواهيم كه ديگران ما را دوست بدارند اما هر يك به روشهاي مختلف. تا جايي كه مي توانيد به او آزادي و استقلال دهيد تا شما را دوست بدارد. اگر همسر شما متولد اين برج است انتظار نداشته باشيد كه آرام بنشيند، دمپايي شما را جفت كند و بچه را در تخت بخوابند و هر شب شير كاكائو درست كند. در غير اينصورت يك شب وقتي به خانه بر مي گرديد مي بينيد كه طغيان كرده، شيركاكائو را روي تخت ريخته ، دمپايي شما را پوشيده و از خانه بيرون مي رود. قطعاً پس از ازدواج براي خود حساب بانكي جداگانه اي دارد. او دوست دارد كه مردش بيرون از خانه كار كند شايد مجبورشويد در منزل بمانيد از نوزادتان نگهداري كنيد ! اومي خواهد درخشش خود را حفظ كند و دوست ندارد كه ببيند با يك كهنه كهنه بچه از جلا افتاده است ؟ از آنجا كه نظرش در باره همه چيز تغيير ميكند، گاهي دو رو به نظر ميرسد. گاهي نيز عمداً سعي مي كند، شما را عصباني كند. بهترين برخورد اين است كه يك كلمه هم حرف نزنيد و پيشنهاد نكنيد(صم ويكم باشيد) چون مطمئناً بر خلاف نظر شما عمل خواهد كرد.
او بچه ها را مثل هم تربيت مي كند. او مي تواند خيلي افراطي باشد و بدون هيچ نگراني در اتوبوس به بچه شير بدهد.
او مي خواهد بچه ها را متناسب با قرن جديد تربيت كند و آنها را به مدارس خارجي بفرستد.
دختر متولد اين برج تندر و صاعقه طالع بيني است
![]()
متولدين مرد اسفند ماه
ا به حال دقت كرده ايد كهگاهي افرادي كه در يك زمينه خاص كار مي كنند متولدين يك برج هستند؟ مثلاً همه پزشكان متولد شهريوز باشند. شغل بعضي ديگر هم كارگرداني برنامه هاي تلوزيوني و يا ويراستاري روزنامه هاست. آنقدر حساس هستند كه مشاغل و حرفه هاي جذاب و هنري مناسب آنهاست.
مردان متولد برج اسفند حال و هوايي دارند كه ديگران را مثل زنبور عسل در اطراف ظرف عسل، به خود جذب مي كنند. سياره آنها نپتون است در اساطير رومي خداي درياهاست و مردان متولد اين برج ذاتاً كم حرف و قوي هستند. چون كمي عجيب و غريب و غير عادي هستند، مردم و بويژه زنان مجذوب آنها مي شوند.
عليرغم احساسات سست و خيالي، مرد متولد برج اسفند ، باهوش و ذكاوت خود در كارش پيشرفت مي كند. نپتون به او رفاقت ، صفا و صميميت آموخته است از اين رو متولد اسفند مي تواند ديگران را مجذوب و متحير كند.
اگر توي دست و بالتان چنين مردي داريد، او را از دست ندهيد بويژه اگر رمانتيك هم است. او به شما عشق مي ورزد، دوستتان دارد، كاملاً با شعور است و وضعيت روحي شما را درك مي كند و با شما طوري رفتار مي كند كه احساس مي كنيد واقعاً زن هستيد.
برخي از اين مردان به دنبال زني هستند كه از خودشان قوي تر باشد تا بتوانند به دنبال دنياي رويايي خود بروند. او از اينكه اوضاع را تحت كنترل خود داشته باشيد. خوشحال خواهد شد .
بعضي از مردان متولد برج اسفند علاقه زيادي دارند كه دوست همه باشند. اما روبرو شدن با مسئوليت ها و وظايف به نظر آنها غير ممكن مي رسد. اينجاست كه يك مرد اسفندي نقاب از چهره بر مي دارد پشت نقاب دوستانه و غلطاند از او، مردي دو رو ظاهر مي شود كه شما را مات و مبهوت مي كند.
گاه مردان متولد برج اسفند پيش دوستان از همسر خود شكايت مي كنند كه همسر خشك و بي احساس شان آنها را درك نمي كند. ( در واقع آنها را به خوبي هم درك مي كنند!) مرد متولد اسفند گاهي دنيا را طاقت فرسا و غير قابل تحمل مي داند و اين مهم او را آنقدر براي روي آوردن به موارد مخدر مستعد مي كند.
از آنجا كه حوت يكي از نشانه هاي رواني و آبي و نيز مملو از احساسات است، مرد متولد اين برج احساسات شما را به خوبي درك مي كند. او از ابراز احساسات نسبت به بچه ها ابايي ندارد و بچه ها را به خود جلب مي كند. او از لحاظ جسمي و عاطفي بيش از مردان متولد برجهاي ديگر براي پدرشدن مناسب است. او خيلي فداكار است و محبت و گرما از او مي بارد و نمي خواهد مثل مردان متولد برجهاي ديگر جاهل مآب باشد كه اين هم ويژگي خوب ديگري است
![]()
متولدين زن اسفند ماه
واي خداي من عجب زن رويايي! اگر سعي كنيد او را به خيال پردازي متهم كنيد،( با حالتي آرامش بخش!) به طور انتقاد آميزي شما را نگاه مي كند و مي گويد كاملاً اشتباه مي كنيد. او واقع گرا است. گاهي هم همه چيز را آن قدر واقعي مي پندارد كه شايد در حاليكه فيلم غم انگيزي مي بيند ، هق هق زيرگريه بزند، منظورم را كه مي فهميد!
بطور كلي اين نشانه به قديسين مربوط مي شود. اما فراموش نكنيد زنان متول اين برج دو دسته هستند، دسته اول زني لوند با چشم و گوش بازو شيك است، دسته دوم آفتاب پرستي رويايي است . برخي از اين زنان از چنان قدرت تظاهري برخوردارند كه تارهاي خيال پردازي كه به دور خود تنيده اند ، مي توانند واقعاً باور كنند.
او زني است كه مي تواند به محض اينكه شما ( به عنوان همسر ) صبح خانه را ترك كرديد وبه محل رفتيد ، مثل زمان هجده سالگي اش لباس بپوشيد و از خانه بيرون برود. او با كفشهاي پاشه بلندي كه پوشيده به زحمت قدم مي زند و اوقات خوبي را مي گذارند و قبل از شما به خانه بر مي گردد و مي گويد كه تمام روز را در خانه بوده و گردگيري مي كردها ( لبته همه آنها اينطور نيستند). بعضي از آنها آنقدرعشاق و شيفته شريك هستند كه به هيچ وجه نمي توانند بارگناه خيانت كاري را تحمل كنند .
زن متولد اين برج واقعاً رويايي است. وي شيفته خانواده و دوستان است. او از جريحه دار كردن احساسات ديگران متنفر است و مثل متولد برج مهر به جاي رويارويي با مسايل ، خود را درگير آنها نكرده و اغلب با آنها مواجه نمي شود. از آنجا كه توانايي همدلي با ديگران را دارد، مادر خوبي نيز هست و از وظايف خود شانه خالي نمي كند. او بچه ها را غرق محبت مي كند. او سعي دارد از بچه ها خيلي مراقبت كند تاجايي كه آنها در مي يابند گاهي حس استقلال خود را از دست مي دهند و تازه وقتي با دنياي واقعي روبروي شوند مي بينند كه با دنيايي كه ما در ترسيم كرده، خيلي تفوت دارد. براي او خيلي سخت است كه بچه ها را تنبيه كند و وقتي با بچه ها درشتي مي كند و سر آنها داد مي كشد خودش بيش از آنها ناراحت مي شود. زني رامي ناسم كه متولد همين برج است. او يكبار آنقدر از دست بچه هايش عصباني شده بود كه به آنها گفته بود كه ميرود و آنها را تنها مي گذارد. بعد در را محكم به هم كوبيده و در كابينت قايم شده بود! ولي پنج دقيقه بعد بيرون آمده بود.ا و را براي روي آوردن به مشروبات الكلي مستعد مي دانند.
يكي ديگر از دوره بحراني كه مادر متولد برج اسفند مي گذراندوقتي است كه بچه هاي بي تجربه او خانه را ترك مي كنند و او هم به سراغ خيالبافي مي رود و تصور مي كند كه آنها نوزاد هستند. اين خطر هميشه وجود دارد كه در سكوت در آبهاي خيال پردازي شناور شود. چوب و قلاب ماهي گيري بخريد و او را بيرون بكشيد.
اساس اين رو ش طالع بيني، تفسير رواني افراد براساس اعداد تولد
و اعداد حروف نام و نام فاميلي خواهد بود. در اين روش، شما ابتدا با جمع كردن
اعداد كامل تاريخ تولد خود و تلخيص آن به عدد (1 تا 12) طالع مربوط به آن عدد را ميخوانيد،
سپس با نوشتن نام و نام فاميل خود به صورت حروف جداگانه و نوشتن اعداد آن حروف براساس
ابجاد صغير (كه در بعد خواهد آمد) در زير آن، و جمع كردن آن اعداد مانند روش قبل، طالع مربوط به
آن عدد را نيز ميخوانيد .
جدول در ادامه مطلب
تذكر مهم:
- اعداد تاريخ تولد و همين طور اعداد حروف نام و نام فاميل را بايستي آنقدر با هم جمع كنيم
تا به عدد 1 تا 12 برسد. سپس مطالب عدد به دست آمده را مطالعه نماييم .
گاه ممكن است عدد به دست آمده از تاريخ تولد و عدد نام و نام فاميل يكي باشد.
مثلاً هر دو (1) يا (2) يا (3) يا (4) و .... باشد. در اين صورت اين دو عدد را با هم جمع كرده و طالع
بدست آمده را مطالعه نماييد .
- در حروف ابجد، چهار حرف فارسي (پ – چ – ژ – گ) وجود ندارد.
لذا جهت اين حروف از اعداد حروف ابجدي2 براي حرف پ و 3 براي چ و 7 براي حرف ژ
و 2 براي حرف گ استفاده نماييد .
-
از نام و نام فاميل شناسنامه خود استفاده كنيد، (نه به آن نام كه احياناً شما را ميخوانند)
در اين صورت ارتباط خاصي بين دو طالع مربوط به شما وجود خواهد داشت .
جهت روشن شدن مطلب به مثالهای زير دقت كنيد
* * * * * * * * *
خصوصيات اعداد :
خصوصيات عدد يك (1)
رمز موفقيت در زندگي يك ها اعتماد به نفس و خلاقيت است.
انرژي حياتي و سانزده اين افرائ در افكارشان محبوس است. با اعتماد به نفس و گرايش
به سوي خلاقيت و سازندگي، اين افراد ميتوانند به آنچه كه در زندگي انتظار دارند برسند .
يكها عموماً پرانرژي – فعال و الهام گيرنده هستند و در صورت مثبت انديشي – هنرمند و داراي خلاقيت
خواهند بود.اينان گاه احساس ناامني – نااميدي – كسالت و بي حالي ميكنند – بيش از ديگران زمينه اعتياد
دارند . يكها در ظاهر از خود اعتماد به نفس نشان ميدهند و خود را مستقل جلوه ميدهند.
ولي در درون به خود اعتماد ندارند و فكر ميكنند نميتوانند به تنهايي از عهده كارها برآيند.
حال اگر از اعتماد به نفس واقعي برخوردار شوند و از قدرت خلاقي خود بهره بگيرند، از طريق كار و تجارت و
همين طور در زمينههايي چون موسيقي – نقاشي – نمايشگري – نوشتن – مجسمه سازي – طراحی
– ورزش – تعليم وتربيت كودكان و ... موفقيتهاي خوبي به دست خواهند آورد .
احساس عدم امنيت، يك مانع براي پيشرفت يكهاست. اين افراد بايستي با تلفيقات مثبت اين احساس
را از خود دور كنند تا شرايط براي آزاد شدن استعدادهاي بالقوه آنان فراهم شود. به خصوص اين كه آنان
افرادي تلقينپذير نيز هستند . يكها براي موفقيت در امور، فقط استقامت و پايداري لازم دارند.
زيرا مهارت و تسلط بر هر كاري قبل از همه، نياز به حديت و پايداري دارد. اين افراد در اوقاتي كه فعاليتشان
زياد ميشود، لازم است غذاهاي سرشار از پروتئين مصرف كنند.
اما در مواقع ديگر، به خصوص در ايامي كه احياناً احساس نااميدي و فشار روحي ميكنند، مصر ف غذاهاي
پر حجم و پر ويتامين، موجب چاقي و تنبلي آنها ميشود .
يكها در مواقع بيماري و غير اورژانسي، ميتوانند از درمانهاي طبيعي مانند: گياه درماني – انرژي درماني –
طب سوزني – طب فشاري و غيره استفاده كنند. زيرا درمانهاي طيبيعي با اين افراد سازگارتر است .
طبيعت تأثيري انرژيزا و شفابخش براي يكها دارد. به خصوص پيادهروي در بين درختان، گلها و گياهان،
يكها بيش از ديگر افراد نياز به انرژي طبيعت دارند، زيرا اين انرژي موجب خلاقيت و آزادسازي استعداد دروني
آنان ميگردد . يكها در زمينه انرژي جنسي نيز قوي هستند. اما زماني كه سخت مشغول كار و تجارت
و به خصوص فعاليتهاي هنري باشند، اين انرژي به جاي مصرف مادي، در بخش روحاني فعال ميشود.
مضافاً اين اكه شخص در مصرف مادي غير صحيح و نادرست اين انرژي، احساس گناه و خود كيفر نيز بكند .
يكها داراي استعداد و انرژي نهفته زيادي در درون خود هستند و اگر در طول زندگي بتوانند به اعتماد به نفس
كامل برسند، مانع و سد انرژي درونيشان برداشته ميشود و عموماً به خلاقيت و الهامپذيري ميرسند .
يك ويژگي در يكها وجود دارد و آن اين است كه هر گاه اين افراد به كاري كه انجام ميدهند
علاقمند باشند، و در ضمن در آن كار احساس امنيت و استقلال كنند، به خواب كمتري نسبت به ديگران
نياز خواهند داشت .يكها چنانچه اعتماد به نفس و احساس امنيت كافي داشته باشند، بيش از ديگران،
به خصوص درزمينههاي هنري، به توفيق و خلاقيت ميرسند. در چنين شرايطي آنان احساس شادابي و
زنده بودن ميكنند .
يكها در بالاترين شرايط به ادراك و افكار معنوي خوبي دست پيدا ميكنند
و ميتوانند در اين زمينه نيز از خود خلاقيت به خرج دهند .
* * * * *
خصوصيات عدد دو (2)
رمز موفقيت در زندگي دوها، همكاري و تعادل است.
دوها افرادي خوش بين و مقاوم و پايدار بوده اغلب حدود توانايي خود را ميشناسند.
اما گاه ممكن است كاري را كه با شدت و علاقه شروع كردهاند را ناگهان رها كنند
يا ناگهان خود را از ادامه همكاري با ديگران كنار بكشند. آنان گاه احساس محدوديت ميكنند
و بيش از حد وابسته ميشوند .
دوها به ظاهر افرادي متعادل و مسلط بر خود جلوه ميكنند، اما در باطن دچار تضاد ذهني و فكري
هستند واين باعث فشار روحي و رواني در آنان ميشود. اغلب از ديگران ايراد ميگيرند
و اين به خاطر احساس مسئوليت است .
دوها در اين دنيا مسئوليتي دروني جهت ارتباط با ديگران و رفع نيازهاي خود و ديگران، چه از لحاظ
مادي و چه معنوي دارند، اينان لازم است ابتدا خود را به تعادل برسانند و سپس در بلاترين شرايط، از
طريق ارتباط عاطفي و رواني با ديگران، به آنچه كه مقوصد دارند، برسند .
تعادل در ارتباط با ديگران، از طريق افكار و رفتار احساسات، در دوها نقش اساي دارد.
اينان ابتدا بايستي با رفع تناقض و ابهام دروني، افكار و رفتار و احساسات خود را متعادل سازند،
سپس در عين وجود احياناً اختلاف نظرها و تضادها و ناسازگاريهاي بيروني،
به هماهنگي و ارتباط متعادل با ديگران اقدام كنند .
موفقيت دوها در زندگي، بستگي به همكاري با ديگران (و نه اتكاء به ديگران) دارد.
خصايص رواني اين افراد به گونهاي است كه در همكاري با ديگران، توانايي و خلاقيت بيشتري
از خود نشان ميدهند. دوها در صورتي که انرژي و استعداد دروني خود را رها سازند، به امداد گراني
بزرگ مبدل شده و منشا خدمات زيادي خواهند شد .
اگر اين افراد به جاي استفاده از كلمات و جملات منفي، فقط از كلمه (بايد) و (ميتوانيم) استفده كنند،
موفقيتهاي بسياري در زندگي به دست خواهند آورد. زيرا اين دو كلمه، اثر مهمي در آزادسازي
انرژي رواني و خلاق، در دوها دارد .
دوها ابتدا بايستي احساس واقعي و سپس اهداف واقعي را كشف و معلوم كند تا انرژي رواني و
قوه دروني آنها در همان راستا آنان را ياري كند .
از آنجائيكه باورهايمان روي تجربياتمان تأثير ميگذارد لذا پروراندن افكار و ذهنيت مثبت و رسيدن به آرامش
و اعتماد به نفس عامل مؤثري براي رسيدن به موفقيت براي دوها خواهد بود. لازمه رسيدن به تعادل
ذهني و رواني براي دوها، قبول حقيقت زندگي تصميمگيري جدي براي آن است. يعني احساس
مسئوليت كردن و زندگي خود را پذيرفتن .
نبايستي تضاد و كشمكشهاي دروني، عامل ضعف در تصميمگيري جهت ايجاد تعادل و پذيرش مسئوليت
در دوها گردد. وقتي فشار عاطفي براي دوها بوجود آيد آنها در مقابل واقعيت مقاومت ميكند
و اين عمل موجب تنش جسمي و رواني منفي در آنها ميشود .
دوها از لحاظ بيماري مقاوم هستند. زيرا ذاتاً داراي بنيه قوي هستند.
اما گاه قدرت آنها ممكن است به صورت كلهشقي – عدم ثبات و تنش متضاد، ظاهر گردد .
دوها در بالاترين سطح، قهرمانان ناشناس جامعه هستند. در اين افراد استعداد خدمت، سازندگي
و مديريت رهبري وجود دارد. وقتي اين استعداد در جهت مثبت به كار بيافتد، آنان منشاء خدمات فراواني
خواهند شد .
از آنجائيكه قدرت ذاتي و تمايل دروني و طبيعي اين افراد، بهبود حيات و تعيين نيازهاي خود و ديگران است،
وقتي هدف مشتركي بين آنان و ديگران پيش بيايد، آنان در بدترين شرايط بيشترين توفيق
را بدست خواهند آورد .دوها اغلب در زندگي، نقشآفرين هستند و عموماً از لحاظ شغلي، مدير و رئيس
–رهبر و فرمانده بودهن و يا در مراكز رفاهي و خدماتي و غيره، شاغل ميباشند .
دوها اغلب زياده حساس هستند و گاه براي ديگران نيز احساس مسئوليت ميكنند.
اغلب عيبجوي ديگران هستند و گاه از خود نيز انتقاد ميكنند. اينان در ابراز دوستي نيز گاه تندروي
ميكنند، اما به زودي آرام و سرد ميشوند .
دوها اغلب در تصميمگيري دچار وسواس هستند. اغلب اين ترس در آنها وجود دارد كه ممكن است
دچار شكست شوند. و اين ميتواند به دوران كودكي آنان مربوط باشد. اين افراد اغلب گرفتار
تعارض دروني هستند و بزرگترين مشكل بعضي از اين افراد اين است كه نميتوانند به
تعادل دروني برسند .
دوها وقتي به تعادل و ثبات و استقلال برسند، افرادي پرقدرت و انعطافپذير شده
و اغلب در بين دوستان و فاميل، مغز متفكر و حلال مشكلات آنان خواهند بود .
دوها از لحاظ بدني، قوي و خوش بنيه هستند. اغلب در مقابل بيماريها مقاوم يا مصون هستند،
اما به خاطر ذهن هميشه مشغولشان، گاه دچار تنشهاي روحي و جسمي ميشوند. در چنين مواقع
يك رژيم غذايي كم چربي به همراه تمرينات تمركزي سبك و تنفس عميق و آرام،
بسيار سودمند خواهد بود .
دوها عموماً به ناخودآگاه خود دسترسي دارند. لذا در مواقعي كه دچار افكار منفي و مخرب ميشوند،
ميتوانند از تلقينات مثبت هيپنوتيزمي و تجسم ذهني مثبت، بهره بگيرند .
دوها در شرايط كاملاً مثبت، داراي قدرت و توانايي بالاي هستند و به خوبي ميتوانند
در امور خانوادگي، اجتماعي و شغلي، موفق باشند. آنان در امور معاونت، واسطهگي
– مديريت و پيشتباني، استعداد خوبي از خود نشان ميدهند .
* * * * *
خصوصيات عدد سه (3)
رمز موفقيت در زندگي سهها قدرت بيان و ابراز وجود است. اينان در وجهه مثبت،
افرادي صادق و صميمي – الهام گيرنده – شاد و خوش برخورد – دوست طلب و اجتماعي هستند.
و اگر استعداد خود را به مار بگيرند، سخنران خوبي خواهند بود .
سهها در وجهه منفي، افرادي نااميد – بيش از حد حساس – اهل انتقاد و گله – شكاك
– و بعضاً دچار حالانت افسردگي هستند. اينان عموماً خود را منطقي و باهوش و متعادل
جلوه ميدهند تا ترس درون، شك و افسردگي خود را پنهان كنند .
اغلب كشفيات، ابداعات و اختراعات بزرگ دنيا به دست كساني پديد آمده كه احساسات
آنها فراتر از ذهنياتشان حركت ميكرده است. سهها از اين جمله افراد هستند.
اگر اين افراد به طور جدي احساسات عميق دروني خود را درك و به آنها نظم دهند،
قطعاً افراد مؤثري براي جامعه خواهند بود .
اگر چه ذهن عقل گراي بشر، اغلب حتي عميقترين احساسات دروني را پس ميزند،
اما همين احساسات روشن دروني است كه اگر به نظم درآيد، هم در ورطه مادي و هم معنوي،
ميتواند انسان را به سر منزل مقصود نزديك نمايد .
عموماً افرادي كه داراي عدد سه (3) ميباشند. قدرت بيان خوبي خواهند داشت
و هرگاه بتوانند به صورت مثبت و منطقي، احساسات دروني خود را بيان كنند،
هم آرامش و هم توفيق نصيب آنها خواهد شد. اين افراد ميتوانند از طريق صحبت كردن
– خواندن – نوشتن – نقاشي كردن – شعر گفتن – بازيگري – نوازندگي و غيره،
احساسات و تمايلات درون خود را به صورت صحيح بيان كنند .
بيان صادقانه احساس واقعي درون و ترغيب و تحريك عاطفي ديگران، اساس و محور زندگي
سهها را تشكيل ميدهد كه در شرايط مناسب، براي افراد ميسر خواهد بود.
متأسفانه برخي از سهها از لحاظ رواني، تمايل دارند به جنبه منفي هر چيز نگاه كنند.
اين تمايل اغلب در سنين نوجواني و جواني شدت دارد كه كه لازم است به آن
توجه شود و مثبت انديشي را به اين افراد تذكر داد .
اگر چه علت اصلي آن، عدم ابراز صحيح احساسات دروني از جانب اين افراد،
به دليل ترس و تشويق و خجالت و غيره، و عدم درك اين افراد توسط ديگران است،
اما از زماني كه اين افرائ بتوانند به طور صحيح تميلات و احساسات خود را بيان كنند،
ديگران نيز آنها را بهتر درك ميكنند و اين خود موجب تحريك و تقويت قواي رواني و بياني
و احساسي آنها شده و راه توفيق و پيشرفت را براي آنان هموار ميسازد .
قدرت عاطفي و احساسي سهها بسيار زباد است. اينان داراي سيستم عصبي و رواني
خوبي هستند و گيرندههاي حسي خوبي دارند كه ميتواند به خوبي از ديگران تاثير گرفته
و به همان ميزان بر ديگران تأثير بگذارد .
اكثر سهها از انتقاد نسبت به خودشان بيزارند يا به آن حساسيت دارند. ولي خود ممكن است
به راحتي از ديگران انتقاد كنند. حال آن كه بايستي به جاي انتقاد كردن، انتقادپذير باشند
تا از اين طريق به نقاط شعف خود پي ببرند و يا اگر انتقاد در مورد آنان نادرست باشد،
علت سوء درك و سوء تفاهم ديگران را دريابند .
سهها گاه در برزخ ترديد، احساس عدم آمادكي، عدم صلاحيت و عدم توانايي، گرفتار ميشوند.
در چنين موارد لازم است با تقويت اعتماد به نفس و جاي گزيني افكار مثبت از طريق
تلقين و اراده، اين عواطف منفي را از خود دور كنند .
سهها در صورت داشتن ديدگاه مثبت و اعتماد به نفس، استعداد خوبي در زمينه هنر بازيگري
– تدريس – مديريت و .... از خود نشان خواهند داد. حتي در شرايط مناسب ميتوانند
از استعداد فراحسي خود استفاده كنند .
سهها به دليل داشتن روحيه حساس و عاطفي، اغلب نياز به بيان و ابراز
وجود دارند و اگر اين عمل به طور صحيح انجام بگيرد، براي آنان آرامش – سلامت
و موفقيت به همراه خواهد داشت .
گاه عدمك ابراز وجود و سركوب عواطف و احساسات درون، اين افراد را به سوي عادات
مضموم مانند استمناء ميكشاند كه اين خود عدم كفايت و احساس گناه
را براي آنان در پي خواهد داشت .
سهها از نظر جسماني، معده حساسي دارند و هرگاه مورد تعرض قرار بگيرند،
ممكن است دچار حالتهاي عصبي از اين ناحيه و يا اسهال شوند .
سهها از لحاظ شغلي و اقتصادي، تا زماني كه اعتماد به نفس لازم را نداشته باشند،
مشكل خواهند داشت، اما از زماني كه به اعتماد به نفس كامل برسند و ترديدها را كنار بگذارند،
موقعيتهاي خوبي به دست خواهند آورد .
سهها هر چه از لحاظ سني جلوتر بروند، با شكوفايي بيشتر استعداد خود مواجه ميشوند
و رضايت و نشاط و آرامش بيشتري به دست خواهند آورد .
همه افرائ از جمله سهها اگر بتوانند نيروهاي بالقوه درونشان را از طريق افكار و اعمال
و احساسات مثبت آزاد سازند، علاوه بر توفيق در امور مادي، از ادراك و
نشاط روحي و رواني نيز برخوردار ميگردند .
* * * * *
خصوصيات عدد چهار (4)
رمز موفقيت در زندگي چهارها، ثابت قدم بودن است. اينان در وجهه مثبت، افرادي صبور – واقعبين
– داراي احساس و منطقي متعادل و پيش رونده هستند و اگر از استعداد خود بهره كافي بگيرند،
توفيقات خوبي در زندگي به دست خواهند آورد. اما در وجهه منفي، بسيار عجول – زياد خواه –
بدون پشتكار – و اغلب داراي حالات و افكار متغير هستند .
هدف اصلي چهارها در اين جهان، رسيدن به امنيت رواني و ارتقاء روحي است.
اين افراد جهت رسيدن به اين مقصود، ابتدا بايستي در درون به ثبات عاطفي و ذهني و احساسي
برسند،سپس با اشتياق – تعهد – صبر – هدف خود را دنبال كنند .
چهارها قبل از هر چيز بايستي اهداف زندگيشسان را مشخص كنند. سپس با اين تعهد و اراده كه
همه قواي خود را در آن جهت به كار خواهند گرفت، به سوي اهداف خود حركت كنند .
ابتدا اين كه هدف آنها بزرگ يا كوچك است و يا اهداف مادي يا معنوي است، نبايد حائز اهميت باشد.
مهم اين است كه قواي دروني آنان از حالت ايستايي خارج و با تعقيب عمي هدفها پويا شود.
پس از اين كه قواي دروني آنها از حالت ايستايي خارج شد و به همراه آن، افكار و عواطف و احساستشان
نظم گرفت، آن وقت ميتوانند اهداف بزرگتر را دنبال كنند .
هرگونه دستاوري در اين جهان، سرچشمهاش قصد و نيتي روشن، و همچنين اراده و كوششي
متمركز بوده و هست. همان طور كه براي احداث يك ساختمان ابتدا بايد پي آن را مستحكم كرد،
قصد و اراده نيز پي و زيربناي دستيابي به اهداف خواهد بود .
اكثر چهارها تمايلات و حركتي متناقض دارند. گاه ميخواهند پلههايترقي را چند تا يكي طي كنند.
گاهي مدتها در يك پله دچار وسواس شده و درجا ميزنند. علت اصلي اين تناقض اين است كه آنان
قبل از رسيدن به هدف قبلي، به سوي هدفهاي بعدي ميروند .
چهارها ابتدا بايستي انرژي زيربنايي را مستحكم كنند. سپس با قدرت و اعتماد به نفس بيشتر،
پيگير اهداف خود باشند. آنان در اغلب موارد تا آستانه موفقيت نزديك ميشوند، اما چون براي
رسيدن به آن تعجيل ميكنند، گاه نااميد شده و از ادامه راه باز ميمانند .
چهارها در روابط اجتماعي نيز چنين عمل ميكنند به سرعت با ديگران دوست ميشوند،
اما با اولين تفاهم و مشكل، دوستيشان را به هم ميزنند. يا اغلب در حال تغيير شغل هستند.
خانه عوض ميكنند. رابطهها را تغيير ميدهند و .... حال آن كه آنان براي رسيدن به موفقيت
در زندگي، نياز به استقامت و ثبات و پايداري دارند .
چهارها اغلب در زندگي خانوادگي دچار مشكل ميشوند. بعضي از اين افراد اغلب با يكي از
اعضاي خانواده در اختلاف هستند. بعضي ديگر از چهارها در كودكي يا نوجواني، پدر يا مادر خود را از
دست ميدهند يا به طريقي از سرپرستي و محبت آنان محروم ميشوند. يا ممكن است مورد
سختگيري و گاه آزار و اذيت والدين يا ديگر اعضاء خانواده قرار بگيرند .
چهارها اغلب خود والدين خوبي ميشوند. ان دسته از چهارها كه گرفتار محروميتها
و مشكلات بودهانداغلب توجه بيشتري نسبت به فرزندان خود دارند.
همچنين اين افراد به دليل رنج و سختي كه در گذشته با آن مواجه بودهاند،
آسان نميتوانند گذشته را فراموش كنند و چنان مسائل را از پهنه ذهن و فكر پاك كنند.
اين افراد خوب است از تمرينات تمركزي و ريلاكسيشن بهره بگيرند .
چهارها اگر بتوانند يا مثبت انديشي، هماهنگي و ثبات لازم را بين افكار و احساسات خود به خود
بياورند،و در ضمن حس مسئوليتپذيري را در خود تقويت نمايند،
به توفيقات خوبي در زندگي دست خواهند يافت . چهارها اگر به خود نيايند و خود را افكار و احساسات
منفي رها كنند، گاه تا حد هستريك پيش خواهند رفت
و يا ممكن است در حالتي از گيجي و پريشان حالي و بي تصميمي گرفتار شوند .
چهارها در وجهه مثبت و در شرايط مناسب، داراي عقايد و افكار سازنده هستند. آنان مشاوران
مديران – معاونان و همكاران خهوبي در امور مختلف از جمله
در امر تجارت و معاملات خواهند بود .
چهارها قبل از هر چيز در زندگي، نياز به ثبات و پايداري دارند. آنان بايستي ابتدا هدفهاي كوچك را
پي بگيرند و با صبر و استقامت به آنها دست يابند، سپس با قدرت و اعتماد به نفس كافي،
به سوي هدفهاي بزرگتر حركت كنند .
* * * * *
خصوصيات عدد پنج (5)
رمز موفقيت در زندگي پنجها انضباط و آزادي طلبي و بلكه آزادسازي استعدادعلي درون خواهد بود. اينان تا حدي مستقل و منضبط بوده داراي ذوق و سليقه هستند – اغلب داراي افكاري سازنده گاه وابسته – متظاهر و بلوف زن هستند – در ظاهر خود را مستقل نشان ميدهند، ولي در باطن وابسته هستند – اين افراد اغلب ظاهري آرام و باطني پرتشويش دارند – گاه عجول و پر جنب و جوش هستند – اغلب اطلاعات زياد، اما سطحي دارند – در همه حال مايل به كسب تجربه هستند و از بيحوصلگي گريزانند .
پنجها عموماً در زندگي در طلب آزادي و استقلال هستند – گاه با تجربيات دروني و روحي مثبتي مواجه ميشوند كه اين خود موجب اعتماد به نفس آنها خواهد شد .
پنجها در امور احساسي – عاطفي – روحي – اجتماعي – جنسي و مالي آزادي طلب هستند و هرگاه به آن دسته يابند، احساس امنيت و آرامش ميكنند .
اگر چه آزادي براي افراد مختلف، معاني مختلفي خواهد داشت. اما در اين جا مقصود از آزادي، خود رها شدگي و بي نظمي در امور نيست، بلكه مقصود بيان كامل خود براساس خود نظمي و كنترل نفس است. و از جهتي نيز مقصود رهايي از توهمات و قيدهاي زندگي و ورود به ابعاد روحاني تجربيات در زندگي روزمره است .
پنجها حتي اگر يك بار با كسي مواجه شوند كه بخواهد آزادي آنها را محدود سازد، به طور نا خودآگاه رابطه خود را با او محدودو ساخته يا او را از زندگي خود دور ميكنند. آنان به طور كلي از محدود شدن و بسته شدن توسط هر كسي يا هر چيز پرهيز ميكنند .
آزادي توام با انضباط و مسئوليتپذيري، پنجها را به آزادسازي استعداد درون موفق ميسازد. اگر پنجها بتوانند از مرز بي حوصلگي عبور كنند و در ضمن به خود اعتماد كنند، راه موفقيت براي آنان هموار ميگردد. حال اگر از همت و اراده خود نيز بهره بگيرند، به تجربيات خوبي خواهند رسيد. اما اگر به ا5فكار منفي دل بدهند و در برزخ ترسها و ترديدها گرفتار شوند، قواي حياتي و استعدادهاي دروني آنها در بند خواهد ماند. اينان بايد بدانند كه قيدهاي ذهني و فكري بندهاي انساني هستند كه روح شخص را از تجربيات و هدف واقعي زندگي دور ميسازند .
بعضي از پنجها از انرژي بينشي و از استعاداد الهامپذيري و روشنبيني برخوردار هستند. در واقع گاه هم از الهامات حسي و هم شهودي برخوردار ميشوند. اينان پنجها مثبت نگر هستند و اگر بتوانند استعداد الهامي و بينشي خود را پرورش دهند، حقايق زيادي را از جهان هستي درك خواهند كرد .
پنجها در وجهه منفي، افراد منفي باف – متغير و بي ثبات – پريشان فكر و غير موفق هستند – اينان در عين توانمندي، ناتوان جلوه ميكنند و اغلب تا حد اعتياد پيش ميروند. اين افراد دوران نوجواني و جواناني حساسي دارند، و اگر خوب تربيت و راهنمايي و كمك شوند. افرادي مفيد و مثمر ثمر براي خود و جامعه خواهند بود. در غير اين صورت ممكن است دچار آسيبهاي فراوان گردند .
* * * *
خصوصيات عدد شش (6)
رمز موفقيت در زندگي ششها بصيرت و مسئوليتپذيري خواهد بود. اينانا افرادي خودباور – مستقل
– صبور – دقيق – اجتماعي – خونسرد – مهربان و لبخند بر لب و مراقب هستند. اغلب كارهاي
درست و منطقي انجام ميدهند. ولي در باطن از برخي تضادها و ناهماهنگيهاي اجتماعي،
احساس خشم و نوميدي ميكنند. اين افراد گاه با مسائل جزئي درگير ميشوند –
احساس خشم و نوميدي ميكنند. گرفتار قضاوت نابجا ميشوند. با اين حال افراغدي كمال طلب
و كمال گرا هستند و در صورت استفاده از استعدادهاي بالقوه خود، قاضي يا وكيل خوبي ميشوند
زندگي داراي قلههاي بلند است كه صعود به آن، مبارزهاي سخت را طلب ميكند.
ششها در وجهه مثبت، قادر به اين مبارزه طلبي هستند. آنان اغلب در زندگي نظر بلند بوده امكانات
برتر را جستجو ميكنند. اين افراد به دليل كمال طلبي و انعطافپذيري اغلب
به توفقيات بالايي در زندگي دست مييابند .
همه ما داراي اميدها و ايدهآلهايي هستيم كه مكن است به آنها برسيم يا نرسيم.
اما ششها در اين خصوص حساستر و ضربهپذيرتر هستند. آنان اگر به خواستهها و آرزوهايشان
نرسند، ضربههاي شكست و نااميدي را با شدت بيشتري حس ميكنند .
ششها اغلب قضاوت عجولانه ميكنند. ديگران را با ايدهآلهاي خود ميسنجند. اغلب در حال انكار
زندگي عاطفي هستند. آنان از اشتباه هراسانند و اگر گاه در زندگي دچار اشتباه شوند،
ممكن است مدتها خود را شماتت كنند .
همكاري يا زندگي كردن با ششها مشكل است. چون اينان اغلب چيزي را براي ايراد گرفتن
و بهانه كردن دارند. ولو اين كه اين ايراد و بهانه از خودشان باشد .
ششها عموماً انتظار دارند در هر كاري در صدر قرار بگيرند و اين گاه آنان را دچار فشار يا انصراف
از عمل ميكند. بعضي از ششها در دوران نوجواني در مدارس براي خوب جلوه كردن،
چنان فشاري را احساس ميكنند كه ممكن است دچار فشار آسمي شوند.
يا اگر ديگران را از خود جلوتر ببينند، اعتماد خود را از دست ميدهند
و ممكن است از ادامه درس يا كار، منصرف شوند. در چنين موارد نياز به راهنمايي و توجيه شدن
دارند تا به خود بصيرت پيدا كنند و واقعيات وجودي خود را بپذيرند .
ششها عموماً بالاخره به اين بصيرت ميرسند و ميفهمند آنچه كه اهميت دارد اين است كه
آنها خود چه كسي هستند و تواناييهايشان چيست. نه اين كه چگونه بايد جلوه كنند.
آنان وقتي به اين مرحله برسند، قدر كمال فردي و ذاتي خود را درك ميكنند .
ششها وقتي شروع به درك حقايق پيرامون خود و كمال ازلي كنند
و هدفمندي هر كس و هر چيز را درك كنند،
سپس به اين معنا برسند كه مشكلات و مبارزات افراد در طول زندگي،
خود برانگيزنده تجلي ذات و شخصيت باطني اوست، آن وقت زندگي
و حيات تازهاي را تجربه خواهند كرد و به حس آرامش و اعتماد به نفس دست خواهند يافت
* * * * * *
خصوصيات عدد هفت (7)
رمز موفيت در زندگي هفتها گشادهدلي و خود اعتمادي خواهد بود. اين افراد
زياده حساس و خوش بين بوده به همه اعتماد ميكنند. از آنجايي كه رازدار و محافظه كار نيستند،
گاه احساس فريب خوردگي ميكنند و نسبت به خود و ديگران بي اعتماد ميشوند.
اين افراد اگر به خود بيايند و استعدادهاي خود را پيدا كنند، معلمين و استادان خوبي خواهند بود .
اين افراد به ظاهر خود را مستقل و خودمتكي نشان ميدهند، لذا گاه تصميمات تحميلي و بدون مشورت ميغگيرند و اين خود بازتاب
عدم اعتماد به نفس واقعي در هفتهاست .انرژي هفتها بيشتر متوجه درون است تا بيرون. بيشترين امكان پيشرفت براي آنان،
در زمينه علوم رواني – فرهنگي و هنري است. هرگاه هفتها در اين نوارد علاقه نشان دهند و تحصيل كنند
به توفيقات خوبي دست خواهند يافت .هفتها وقتي به احساسات و افكار و الهامات خود توجه و اعتماد كنند
و به اين حقيقت كه فطرت الهي در ذات همه انسانها و بلكه جمع مخلوقات هستي، جريان دارد،
برسند. آن وقت به نوعي عشق الهي و خود دروني نزديك ميشوند،و گاه ميتوانند راهنمايان خوبي براي ديگران باشند .
هفتها قبل از هر چيز بايد به خود اعتماد كنند. بايد نه زيادهخواه، بلكه واقع بين باشند. اعتماد به نفس آنها بايستي شامل همه امور
باشد. از آنجايي كه رسيدن به اهداف زندگي، مشكلات و چالشهاي مربوط به خود را دارند،
لذا هفتها قبل از رسيدن به خود اعتمادي، لازم است از اطلاعات و نصايح ديگران در زندگي بهره بگيرند
تا كم كم به خود اتكايي و اعتماد به نفس لازم برسند .
اعتماد به احساسات و الهامات دروني، براي هفتها يك مبارزه تلقي ميشود. زيرا ذهن عقلگراي آنان اغلب راه را به سوي
ادراكات و الهامات دروني ميبندد. اين افراد براي آن كه از اين سد بگذرند و راه را براي بصيرت درون باز كنند،
بايستي ناخودآگاه خود را نظم دهند و با ايجاد نظم در ناخودآگاه، راه همكاري را با آن بگشايند .
هفتها با اعتماد به خود و اعتماد به فطرت الهي، ميتوانند به نظم دروني برسند و از اين طريق قواي رواني و حياتي
خود را آزاد سازند. اينان لازم است اعتماد به خود را از طريق تجربيات شخصي، كار و روابط اجتماعي به دست بياورند.
آنان بايستي از مشكلات و چالشها، به عنوان پلي براي رسيدن به درك عميقتر زندگي بهتر و تكامل و آموختن استفاده كنند .
هفتها گاه خود را از واقعيات فيزيكي زندگي دور ساخته و به مسائل متافيزيكي روي ميآورند. بدين منظور بعضي از اين افراد
مانند خانه بهدوشان، به دنبال استاد روحاني ميگردند. اما اين افراد بايد بدانند تا وقتي كه نتوانند به درون خود
نگاه كنند و دريابند كه هر چه به آن محتاجند، از جمله ايمان به خداوند، در درون خودشان است،
از اين سرگرداني و سردرگمي نجات نمييابند .
بيشتر هفتها به طبيعت علاقمند بوده و اغلب مايلند در طبيعت و محيطي آرام زندگي كنند
. يا حداقل گاه به دامان طبيعت پناهنده شوند. اين عمل تا حد زيادي روحيه آنان را متعادل ميكند .
هفتها عموماً نياز به شريك و همدم دارند تا در زندگي به تعادل برسند.
ولي يا در اين مورد وابسته و فريب خوار ميشوند، يا سرد و محتاط عمل ميكنند. لذا كمتر به اين تعادل و هماهنگي
دست پيدا ميكنند .بسياري از هفتها استعداد آن را دارند كه به صورت متفكران – نويسندگان –
عرفا يا محققين برجسته درآيند. آنان قادرند در زمينههاي فلسفه – رياضيات – فيزيك – الهيات – متافيزيك و روانشناسي،
تحقيق يا تدريس كنند .بعضي از هفتها اگر چه در ابتدا نسبت به متافيزيك بي اعتنا و گاه بي اعتقاد هستند،
اما در نهايت به گرايش روي ميآورد و كم و بيش راه خودشناسي را پيش ميگيرند .
كودكان معمولاً هفتها را دوست دارند و اين محبت متقابل است.
زيرا هفتها عموماً قلبي رئوف و كودكانه دارند و در عميقترين سطح با خداوند مرتبط هستند.
آنان به گونهاي خرد و دانش باطني را درك و احساس ميكنند و از آن بهره ميبرند .
* * * * *
خصوصيات عدد هشت (8)
رمز موفقيت در زندگي هشتها قدرت طلبي و رفاه طلبي آنهاست.
اين افراد از تاثيرگذاري بر ديگران لذت ميبرند. به خصوص اگر اين تأثير معنوي باشد. اما از مشكلات مالي ميترسند.
گاه از قدرت و شهرت هم ترس دارند. گاه رفتارشان به گونهاي است كه گويي براي خود هم كارشكنس ميكنند. حال اگر اين افراد
به خود بيايند و از استعداد ذاتي خود بهره بگيرند، افرادي مثبت – موفق و نيك خواهند بود .
هشتها به ظاهر ازرسيدن به قدرت اجتناب ميكنند، ولي در باطن در جستجوي آن هستند و به طريق مبهم اما محسوس،
براي دستيابي به قدرت و موفقيت، سازشكاري ميكنند. اينان بايستي مشكلاتي را كه در ارتباط با قدرت و مقام و تشخيص،
كه با آن مواجه ميگردند، از ميان بردارند .رسيدن به اهداف معنوي و دست يابي به آرامش درون، براي عدهاي از هشتغها مقدمتر از
قدرت مادي است، اما قدرت مادي در كنار قدرت معنوي، راه را براي رسيدن به اهداف انساني آنها باز ميكند .
هشتها اغلب انگيزههاي لازم را براي به دست آوردن پول و قدرت دارند
و آنهايي كه از اين انگيزهها بهره ميگيرند، به موفقيت و ثروت خوبي هم دست پيدا ميكنند .
هركس بخواهد به استعداد معنوي و روحي خود دست پيدا كند، بايد شرايط از همه لحاظ براي او فراهم باشد. كه از جمله اين شرايط،
احساس امنيت مالي در حد متعارف است .
البته هشتها وقتي در زندگي به ثروت و قدرت با معنويت برسند، نبايد از آن سوء استفاده كنند، زيرا اين عمل آينده روحي آنان را
تحتالشعاع قرار ميدهد .هشتغها به طور كلي اغلب متغير و دمدمي مزاج هستند – گاه اعمال و رفتاري مثبت دارند
و گاه نيز منفي باف و لجوج و متمرد هستند – بعضي قدرت طلب بوده و حتي گاه از قدرت خود
سوء استفاده ميكنند – بعضي ديگر از پول و قدرت دوري ميكنند و به روحانيت گرايش دارند – آنان گاه فعال و اهل كار و كوشش
و اجتماعي بوده و گاه منزوي و غير فعال ميباشند با اين حال اغلب افراد خوش شانسي هستند .
هشتها وقتي مثبت انديش باشند، به اكثر خواستههاي خود ميرسند.
چون اين توانايي در ذات آنها وجود دارد. هشتهايي كه به شكوفايي استعداد مادي و معنوي خود برسند، ممكن است
خيلي ثروتمند باشند يا با قناعت و در رضايت كامل زندگي كنند.
ممكن است به شهرت و احترام و موفقيت خوب اجتماعي دست يابند، يا غير از خانواده و دوستان و همكاران،
براي ديگران ناشناس باقي بمانند و ....
* * * * * *
خصوصيات عدد نه (9)
رمز موفقيت در زندگي نهها عقل و درايت آنهاست. نهها در وقت لزوم ميتوانند ديگران را هدايت و راهنمايي كنند.
اگر از استعداد خود خوب بهره بگيرند، مديران – رؤسا و رهبران خوبي ميشوند
– اينان اغلب قوي – پرجاذبه و داراي افكار مثبت هستند – آنان اغلب به دنبال اهداف بزرگي در زندگي هستند،
ولي يك احساس عدم اطمينان به خود و آسيبپذيري از گفتار ديگران، در درون خود دارند .
با آن كه همه ما كم و بيش استعداد رهبري ديگران را داريم، اما نها به خوبي از اين استعداد برخوردار هستند
. اين افراد داراي نيروي جاذبه بوده به خوبي ميتوانند نظر ديگران را به خود جلب نمايند .
حال اگر اين نيرو را در جهت مثبت به كار گيرند، رهبري مثبت خواهند داشت و اگر در جهت منفي به كار گيرند،
رهبري منفي خواهد شد .استعدادهاي بالقوه خوبي در ذات وجود نهها وجود دارد، اگر اين افراد به قلب و احساساتشان رجوع كنند
و با الهامات درون هماهنگ شوند، به خرد و دانش خوبي دست مييابند .
ضمير ناخودآگاه ما، مانند كودكان، بيشتر متأثر از اعمال و رفتار ماست، لذا لازم است از طريق اعمال و رفتار درست،
ضمير ناخودآگاه همان را به ياري بطلبيم و از اين طريق راه را براي تظاهر استعدادهاي دروني باز كنيم .
نهها ميبايست گفتار و اعماليشان را يكي كند. بايستي ترديدها را كنار بگذارند.
وقتي هدفي را در نظر ميگيرند، بايستي تمام وجودشان در راستاي آن هدف متحد شود . نهها در وجهه مثبت، در هر كاري ميتوانند
موفق شوند. از معلمي و استادي تا رياست و مديريت، از مشاغل آزاد گرفته تا منشي – پستچي و ....
نهها در اموراعتقادي متغير هستند. بسياري از نهها بين سرحد مسئوليت اخلاقي و تقوا يا انكار كلي قوانين اخلاقي، ر نوسان هستند
. بعضي در اوج اخلاق و تقوا ظاهر ميشوند، و بعضي ديگر بي اعتنا به اين دو خواهند بود .
نهها هرگاه به بلوغ فكري و دركي برسند و در ضمن از همت و اراده مثبت خود بهره بگيرند، معلمان و راهنمايان خوبي براي افراد
خواهند بود. البته اين افراد لازم است بين اراده مثبت و اراده منفي تفاوت قائل شوند. همچنين بايستي تفاوت
بين اراده شخصي و اراده روحاني و بلكه اراده الهي را درك نمايند .
نهها در وجوه منفي زندگي، ممكن است به خود بياعتماد و بي اعتقاد گردند. حتي ممكن است از روي نااميدي و از طريق
مصرف الكل – مواد مخدر – يا آولده شدن به برخي گناهان، روح و جسم خود را تخريب نمايند
و يا به بيماريهاي مختلف مانند دردهاي پشت و آرتروزها، گرفتار شوند .
بعضي از نهها نسبت به گفتار ديگران مقلد و بلكه متعصب هستند. در چنين مواقع به افكار و ايدههاي خود بي توجه ميشوند .
نهها اغلب ظاهرشان با باطنشان يكي نيست. در ظاهر آرام جلوه ميكنند، اما در باطن منقلب هستند. گويي چيزي گم شده را جستجو
ميكنند. البته اين در نههاي مثبتانديش و موفق كمتر ديده ميشود .
نهها در وجوه مثبت، انسانهايي آرام و صبور – درستكار – هوشمند – صادق و مهربان هستند.
آنان مشاور و راهنماي خوبي براي خويشان و دوستان و بلكه همه مردم خواهند بود.
اين افراد استعداد تأثيرگذاري دارند و از طريق گفتار و اعمال و رفتار خود، اراد را به سوي خود جلب ميكنند
* * * * * *
خصوصيات عدد ده (10)
رمز موفقيت دهها در زندگي، بهرهگيري از استعدادهاي درون خواهد بود.
آنان از اين استعداد براي رسيدن به اهداف خود استفاده ميكنند. همين طور براي كمك به ديگران .
دهها در وجهه مثبت، افرادي خلاق – هوشمند و داراي جاذبه مغناطيسي هستند. در وجهه منفي تا حد اعتياد و انحراف پيش ميذوند.
اين افراد گاه در مقابل ادراات و الهامات دروني خود گيج هستند و بعضاً بيش از حد احصاص و عصبي ميشوند.
آنان تا وقتي كه به اعتماد به نفس واقعي نرسند، اغلب لاف زن و غلوگو هستند .
قانون درك مستقيم و الهام پذيري دهها به آنها كمك ميكند تا به خود اعتمادي برسند و در ضمن از انتقاد ديگران نهراسند.
اينان عموماً خود راه زندگي را انتخاب ميكنند .
دهها قدرت مقاومت خوبي دارند و وقتي به خود اعتمادي برسند، قادر خواهند بود از تمامي مشكلات و سختيها بگذرند
و خود را به اهداف مورد نظر در زندگي نزديك كنند. اما اگر انرژي و استعداد خلاقه اين افراد در درون محبوس بماند،
موجب بروز مشكلات فراوان براي آنان ميشود كه از جمله آنها ناراحتيهي جسمي – تنشهاي عصبي – گرايش به اعتياد
و غيره خواهد بود .گاه محبوس شدن انرژي در دهها، موجب بروز عوارض در پروستات يا تخمدان
– كمر يا قلب – مشكلات ذهني – يبوست و غيره ميگردد .بعضي از دهها وقتي بيمار ميشوند، به درمانهاي طبيعي مانند
گياه درماني – انرژي درماني – روان درماني – لمس درماني يا ماساژ درماني و ... بهتر از درمان پزشكي رايج، پاسخ ميدهند .
اگر دهها در زندگي روزمره از پيادهروي – ورزشهاي سبك و بدن سازي و از هواي آزاد
در طبيعت بهره بگيرند، زندگي سالم و پرنشاطي خواهند داشت.زيرا ار اين طريق انرژي منفي آنان آزاد و انرژي مثبت جايگرين آن ميشود .
دهها گاه رفتار و اعمال متغيري دارند. ممكن است با افراد خانواده رفتار خوبي نداشته باشند، اما با غريبهها رابطه و دوستي
خوبي برقرار كنند. ممكن است در وقت خشم، دست به خودآزاري بزنند. يا به وقت تأثر و نااميدي،
به اعتياد و گاه برخي اعمال ناصواب مانند خودكشي، دست بزنند. گاه وقتي كسي آنها را ميرنجاند يا به آنها زور ميگويد،
خشم خود را بر سر نزديكان و افراد خانواده خالي ميغكنند.
عجيب اين كه آنان در وجهه مثبت، افرادي توانان – خلاق – خوداتكا – مردم دوست و موفق هستند. در اين حالت آنان افرادي جدي
و كوشا بوده و در اغلب امور، از خود توانايي نشان ميدهند. حتي بعضي از آنان ميتوانند شفابخشان روحي خوبي بشوند .
دهها عموماً داراي نيروي خلاقه خوبي هستند و اگر از آن در زمينههاي هنري مانند
نقاشي – شعر – موسيقي – هنرپيشگي – كارگرداني – يا اختراع و ابداع، بهره بگيرند، به توفيقات خوبي دست يابند.
اين افراد به هر نسبت كه بتانند بر احساسات منفي خود غلبه كنند و بياموزند كه به الهامات درون اعتماد كنند،
به همان نسبت نبوغ و استعداد بيشتري در آنها تظاهر خواهد كرد .
دهها عموماً داراي انرژي شفادهنده هستند. اگر آنان با مثبت انديشي و بصيرت كامل اين انرژي را در جهت صحيح به حركت درآورند،
ميتوانند از آن هم براي خود درماني و هم در درماني بهره بگيرند .
دهها تا زماني كه به خود اتكايي و خود اعتمادي نرسند و به ديگران متكي باشند، نميتوانند زندگي را آن طور
كه بايد تجربه نمايند. اما وقتي به مرحله خود اتكايي برسند و كنترل زندگي خود را شخصاً به دست بگيرند، به رضايت خاطر
و توفيقات خوبي دست مييابند .دهها اگر براي پول ارزش زيادي قائل شوند، پس از به دست آوردن آن،
احساس رضايت نخواهند كرد. و اگر هم به پول بياعتنا باشند. به شرط آن كه مقصود اعتلاي معنوي باشد، احساس رضايت
خواهند كرد، در غير اين صورت با عدم رضايت و پشيماني مواجه خواهند شد .
از جمله قوانين موفقيت مادي و معنوي، براي دهها و ديگران عبارتند از: صداقت و راستگويي – بصيرت و روشن ضمير
ي – انتخاب هدف و هدفمند بودن – بهرهگيري از همت و اراده فردي و ...
عدم توجه به قوانين فوق، مانع ظهور خلاقيت دهها شده و ممكن است آنان احساس نااميدي و سرخوردگي كنند
و يا به مسائل منفي گرايش پيدا كنند. در چنين شرايط ممكن است به دليل خشم و افسردگي
– ترس و خجالت – و كناره گيري از ديگران، دچار كشمكش دروني شوند و بااخره به بيماريهاي جسمي و رواني گرفتار آيند .
اين افراد اغلب در انتهاي ستون فقرات – اعضاء تناسل – زانوها – مركز خورشيدي و قلب،
دچار حساسيت ميشوند و لذا بايستي مراقب افكار و اعمال خود باشند.
همچنين آنان نبايد در امور جنسي – مصرف غذا و مصرف دارو، افراط كنند .بيشتر دهها به دليل داشتن استعداد دروني براي تمركز،
انرژي مساعدي از خود خارج ميسازند و با استفاده از نبوغ الهامي كه از طريق صفر (0) عدد تولدشان ميآيد،
به موهبت نيروي پيشبيني و دروننگري خوبي ميرسند .
دهها در وجهه منفي، افرادي مايوس – خجول – بي صبر و عجول – منفي باف – ايرادگير – پرتوقع – خيالاتي و بدون
احساس مسئوليت ميباشند. اما در وجهه مثبت، افرادي پرانرژي – قوي – حساس و الهام گيرنده
– داراي افكار و ايدههاي روشن – موفق در امور تجاري – هنري – اجتماعي با حس مسئوليت
و داراي زمينه پيشرفت در هر كاري هستند. به خصوص در كارهاي كه سازندگي در آن مطرح باشد، مانند معماري – طراحي و غيره .
* * * * * *
خصوصيات عدد يازده (11)
يازده در برگيرنده دو تا يك (11) است.
به عبارت ديگر، يازده تمام يا بخشي از خصوصيات يكها را با شدت بيشتر در بر دارد .
يازده عموماً افرادي خلاق – پرانرژي – با اراده – داراي اعتماد به نفس – و داراي نيروهاي بالقوه زياد هستند.
اگر چه گاه در زندگي با مشكلات مواجه ميشوند كه ممكن است نسبت به خود بياعتماد شوند، اما در كل افراد موفقي خواهند بود .
يازده قبل از آن كه بتوانند از نيروهاي بالقوه ذاتيشان استفاده كنند، بايستي خودشان را پيدا كنند.
مركز وجودي و هويت واقعي خودشان را بايستي خود را از وابستگي رها كند و به طور مستقل زندگيشان را اداره كنند .
يازدهعموماً ممكن است در دوران كودكي مورد خشونت و تعرض قرار بگيرند و اين در شكلگيري شخصت منفي آنان تأثير ميگذارد.
لذا قبل از هر چيز اين افراد نياز به احساس امنيت – استقلال و اعتماد به نفس براي آينده دارند.
در غير اين صورت گرفتار ترس – خشم و عصبانيت شده احساس ناامني و بي اعتمادي خواهند كرد.
و اين حالات، آنان را به سمت احساس حقارت سوق ميدهد .
يازده داراي ميدان انرژي وسيعي هستند و هرگاه تصميم به انجام كاري بگيرند، حتي در زمينه اختراع و ابداع، انرژي فوقالعادهاي از
خود نشان ميدهند. زيرا ذاتاً داراي استعداد و خلاقي ذهني هستند.
اما گر انرژي آنها در جهت منفي به كار بيفتد، اثر ويرانگري خواهد داشت. به خصوص اين كه عدهاي از اين افراد، گرايش دروني به سوي
انحراف و اعتياد دارند .يازده در وجهه مثبت، داراي افكار و ايدههاي خوبي هستند
و علاوه بر استعداد خلاقيت بالا، داراي انرژي شفابخش نيز ميباشند. آنان هرگاه در امور از خود پايداري نشان دهند،
علاوه بر استعداد معمول، از قوه الهام نيز برخوردار ميشوند .
بعضي از يازده با آن كه ظاهري آرام و سازشكار دارند، در باطن زورگو و مستبد و خود رأي هستند
. و اين حالت متأثر از تأثيرات دوران كودكي آنهاست. اين افراد اغلب از لحاظ جسمي، در ناحيه اعضاء تناسل – تخمدانها – زير شكم
و پايين كمر حساس هستند و گاه از اين مناطق، دچار آسيب و عفونت ميشوند.
كه در موارد زيتئي عامل آن انسداد مسير انرژي حياتي و رواني، ميباشد .اكثر اوقات، مشكلات جسمي و احساسي يا جنسي
اين افراد، بر اثر مسدود شدن انرژي خلاق، به وجود ميآيد
. اين افراد در چنين مواقع، به درمانهاي طبيعي مانند: طب سوزني – طب فشاري – انرژي درماني و .... بهتر از درمان پزشكي رايج پاسخ
ميگويند. در ضمن فعاليتهاي بدني براي اين افراد بسيار مفيد خواهد بود. زيرا انرژي مسدود و متراكم آنان را آزاد ميسازد .
ورزش روزانه و مصرف غذاهاي طبيهي و سبك مانند: سبزيجات
– حبوبات – گوشت ماهي – گوشت پرندگان و .... براي اين افراد مفيد ميباشد
.يازده عموماً در فعاليتهاي ذهني، موفقتر از فعاليتهاي بدني هستند. اين افراد در صورت رسيدن به تعادل و امنيت و اعتماد به نفس،
داراي خلاقيت حضور ميد در اجتماعي خواهند بود و ممكن است در جمع مخترعين – هنرمندان – ورزشكاران
– مديران – رؤسا و ... آنها را پيدا كنيد. در واقع از هنگامي كه انگيزه فعاليت و خدمت در اين افراد پيدا شود.
قواي خلاقه آنان نيز تحريك و فعال ميگردد .يازده بايستي به هر طريق با احساسات دروني هماهنگي شوند.
ترديد و دودليها را كنار بگذارند و خشم خود را در برخورد با ناملايمات مهار كنند و آرام آرام با ايجاد تعادل در خود بهرهگيري از
استقلال شخصي، راه را براي آزاد شدن استعدادهاي دروني و خلاقيت فردي، بگشايند .
يازده عموماً در ابتدا تصور ميكنند نميغتوانند به تنهايي در امور موفق گردند. لذا انرژي آنان در اتكاء به ديگران فعال ميشود.
اما وقتي اعتماد به نفس كافي پيدا كنند، استقلال خود را به دست ميآورند
و گاه رياست مآبانه نيز عمل ميكنند. از آن پس ممكن است با رقابت و گاه حيلهگري، از ديگران پيشي بگيرند و تا حد رياست و
مديريت و غيره پيش بروند .يازده عموماً به اين مقصود در اين جهان آمدهاند كه عامل ترقي روحي و معنوي
براي خود و ديگران باشند. خود را وقف مردم كنند و عامل تغييرات مثبا در دنيا شوند.
اين افراد اگر مجذوب ماديات نشوند، در معنويات، پيشرفت خوبي خواهد داشت .از آنجايي كه هدف زندگي، گزوشدن راه به سوی
تعالي و معنويات است، يازدهها با مسال و امتحانات مرتبط با عدد تولد و زندگي خود مواجه ميغگردند
. لذا لازم است براي طي مراحل شد و تعالي، بر مشكلات زندگي كه ممكن است از كودكي با آن مواجه گردند،
غلبه كنند و به تدريج ذهن و قلب خود را بر ري الهامات هدايت كننده درون بگشايند .
يازدهها عموماً پرانرژي و داراي بدني قوي اما حساس هستند. وقتي بيمار شوند، ذهنشان فعال ميشوند.
لذا اگر انرژي درماني خود را باور داشته باشند، به صورت تجسم ذهني
و روشهاي مناسب ديگر، ميتوانند درمان خود را تسريع نمايند .
تغذيه سبك به همراه ورزشهاي سبك از جمله پيادهروي و بدن سازي – همچنين نقاشي – موسيقي – كارهاي نمايشي – مجسمهسازي
و .... در آزاد سازي انرژي خلاق يازدهها تأثير خوبي دارند. ضمناً طبيعت بكر،
چون جنگلها – كوهها – دشتهاي سرسبز و .... تاثيري الهام بخش روي اين افراد خواهد داشت .
* * * * * *
خصوصيات عدد دوازده (12)
دوازده در برگيرنده مشخصات (1) و (2) است كه حاصل آن همكاري خلاقه است.
دوازدهها بعضاً ممكن است تمامي خصوصيات 1 و 2 را در بر داشته باشند. يا تركيبي از بخشي از اين خصوصيات دوگانه باشند .
دوازدهها عموماً انرژي زيادي دارند. آنان افرادي جدي و هوشمند هستند. اگر چه ممكن است گاه اعمال ساده لوحانه انجام دهند
اما اين موجب تعادل در آنان خواهد شد .
دوازدهها اغلب نسبت به ديگران احساس تفاوت ميكنند. گاه حساس – مشكوك و منزوي به نظر ميرسند.
اما عموماً افرادي متعادل و اجتماعي هستند .دوازدهها استعدادهاي بالقوه خوبي دارند كه اغلب در همكاري با ديگران، تظاهر ميكنند.
اينان افرائي صادق – بي ريا و صميمي هستند. در عين حال گاه كله شق – منتقد و داراي زبان نيشدار هستند .
دوازدهها عموماً به دليل حساسيت زيد و احساس مسئوليت كردن، گرفتار مشكلات ميشوند
و در چنين مواقع حالتي تهاجمي پيدا ميكنند و گاه دچار آلرژي ميشوند كه منبع آن، فشار دروني و انسداد انرژي است .
دوازدهها عموماً در زندگي براي آزادسازي انرژي بالقوه خود، نياز به همسر، شريك يا همكاري دلسوز و مهربان دارند.
اين افراد بعضاً داراي افكاري رمانتيك بوده گاه نسبت به ديگران عميقاً احساس كشش ميكنند.
و گاهي يك باره ممكن است رابطهشان را قطع نمايند. اين افراد به خصوص قبل از ازدواج، بهتر است از زنان و مردان متأهل، دوري كنند.
يا كمتر با آنان معاشرت كنند .دوازدهها وقتي به تعادل و اعتماد به نفس كافي برسند،
افرادي فعال – با اراده – خوش فكر بوده و در زمينههاي مختلف از خود استعداد نشان ميغدهند و اغلب در اموري كه ارادع كنند،
موفق ميشوند. آنان اغلب در امور اقتصادي موفق بوده و به خصوص در نيمه دوم عمر، از رفاه خوبي برخوردار ميشوند .
دوازدهها عموماً داراي خلاقيت ذاتي هستند و به مقصود بهرهگيري از اين استعداد و ايجاد تغييرات مفيد،
به اين جهان آمدهاند. اما بايستي مراقب باشد تا جاهطلبي آنان، ماع ظهور استعدادشان نشود .
به طور كلي موفقيت يا عدم موفقيت دوازدهها بستگي به روش و روال زندگي آنها دارد. اين افراد در وجهه مثبت،
افرادي صبور – دقيق – فعال – سازنده – سخاوتمند و موفق هستند. اما در وجهه منفي، افرادي خشك و تند
– جاهطلب – گاه مايوس – افراط گر – عجول – آسيبپذير و ... ميباشند .
دوازدهه در بدترين شرايط و تحت فشارهاي روحي، سيستم ايمني خود را از دست ميغدهند و اغلب دچار صدماتي در ناحيه
زانو – قوزك پا و بهطور كلي در نيمه اول بدن ميشوند كه تمرينات ورزشي منظم، به خصوص بدن سازي، ميغتواند
تا حد زيادي به آنها كمك نمايد. همچنين تمرينات تنفسي و تمركزي در چنين مواقع اثر مثبتي خواهد داشت .
دوازدهها در بالاترين شرايط، افرادي قوي – وفادار – قابل اعتماد – ياري دهنده – عقل گرا – بلند همت و موفق خواهند بود.
اينان اغلب از اين كه گرهاي را بگشايند يا مشكلي را حل كنند و يا در مسائل تازه، مهارتي را از خود نشان دهند، احساس آرام ميكنند.
اين افراد در بسياري امور ممكن است نوآوري داشته باشند .
اگر چه دوازدهها گاه با مشكلاتي سخت در زندگي مواجه ميشوند، اما با صبر و پشتكار آنها را پشت سر گذاشته و به وي هدفهاي خود
پيش ميروند. به خصوص اگر از پشتوانه ديگران و منابع مالي برخوردار باشند
، اعمال بزرگ و خيرخواهانه براي جامعه خواهند داشت .دوازدهها بايستي بدانند كه خود كنترلي و اتكاء
به خود، بالاترين امتياز براي آنان خواهد بود. بايد قدم به قدم به اهداف خود نزديك شوند.
بايستي ياد بگيرند كه فقط در همكاري مسالمتآميز و صادقانه است كه ميتوانند منشأ اعمال بزرگ و مفيد باشند .
شاهين
18 مارس تا 14 آوريل = 27 اسفند تا 25 فروردين
فردی مقتدر که جرات و گاهي عزم گستاخانه ی خود
را به نمایش میگذارد. با مهارت خود از موانع مشکل ساز عبور می کند،
اینکار را به طریقی انجام میدهد که انرژی خود را به هدر ندهد.
آلباتروس
15 آوريل تا 12 مي = 26 فروردين تا 22 ارديبهشت
فکری سرگردان دارد، اما اگر در پی هدفی مشخص باشد، فرسخ های زیادی
را حاظر است برای رسیدن به آن بپیماید. گهگاه اگر دید کافی
نداشته باشد، ممکن است در جاهایی که نباید، گرفتار شود.
قمري
13 مي تا 9 ژوئن = 23 ارديبهشت تا 19 خرداد
طبیعتاً آرامش طلب است و به آنچه نزدیک قلبشان باشد، نوک می زند.
آنها از یک زندگی بسیار عاشقانه لذت می برند و به ندرت از آن خسته
می شوند. آنها افرادی بردبار، سازگار، و جذاب هستند. فقدان خشونت
در آنها گاهي باعث می شود که قربانی افراد درنده خو شوند.
عقاب
10 ژوئن تا 7 ژوئيه = 20 خرداد تا 16 تير
شخصیتی بسیار با حترام که خصوصیات رویاپردازی زیادی دارد.
آنها هیچوقت به دنبال کارهای بیهوده نمی افتند و با نگاه گیرای خود،
مخالفان را سر جایشان مینشانند. آنها قادرند تا از جنبه های ناچیز و مادی
انسانیت فراتر روند و بسیار با استعدادند.
بلبل
8 ژوئيه تا 4 آگوست = 17 تير تا 13 مرداد
معمولاً قبل از اینکه دیده شوند، صدایشان به گوش می رسد.
آنها همیشه حرفی برای گفتن دارند. اما بسیار با شنوندگان خود سازگارند.
ظاهر غیرگیرای آنها شخصیتی را در خود پنهان دارد
که منتظر شکوفایی است.
مرغ ماهيخوار
5 آگوست تا 1 سپتامبر = 1۴ مرداد تا 10 شهريور
این هم یک شخصیت رنگی و پر زرق و برق دیگر است که
همیشه مشتاق رویارویی است. آنها با سرعتی بسیار زیاد چرخی در اطراف
می زنند و علاقه و وابستگی زیادی به آب دارند. بسیار حساس، تیز
و باهوشند که باعث می شود شهامت شیرجه زدن در جاهایی را داشته باشند
که دیگران حتی از نزدیک شدن به آن بیم دارند.
قو
2 سپتامبر تا 29 سپتامبر = 11 شهريور تا 7 مهر
قو شخصیتی پیچیده دارد.
با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت است، در باطن
برای سازگار کردن خود با سرعت دنیای مدرن، بسیار پرتلاش است.
اگر شخصیت طبیعی دلپذیر آنها برانگیخته شود ، ممکن است
ناگهان و به شدت خشن و عصبانی شوند.
داركوب
30 سپتامبر تا 27 اكتبر = ۸ مهر تا 5 آبان
شخصیتی خشن و سختکوش با بنیه و طاقت بسیار بالا.
با درخواست حمایت دیگران برای ایده ها و اعتقاداتشان هیچ مشکلی ندارند
و برایشان مهم نیست که چقدر گیج و حواسپرت به نظر برسند.
با طرز تفکر جانبی خود، برای موشکافی مشکلات و حل آن بسیار مفیدند.
اما با شیوه ی زندگی پرسر و صدایشان، ممکن است دوست
نداشته باشید که همسایه تان یکی از آنها باشد.
كسترل (باز كوچك)
28 اكتبر تا 24 نوامبر = 6 آبان تا 3 آذر
ذهن هوشیارشان به آنها این امکان را می دهد که از یک موضوع
به موضوع دیگری بپرند، بدون اینکه تمرکزشان به هم بخورد. آنها با اراده
بسیارزیادی بر اهداف زندگیشان متمرکز میشوند، و از آنچه که در اطرافشان
می گذرد آشفته و مضطرب نمی شوند. اعتماد به توانایی هایشان باعث ميشود
به جاهایی صعود کنند که دیگران فقط رویای آن را در سر دارند.
كلاغ سياه
25 نوامبر تا 23 دسامبر = 4 آذر تا 2 دي
آنها افرادی پر ابهت، گیرا و پر نیرو و مقاوم هستند.
آنها از هم طرازان خود بسیار باهوش تر هستند و در حل مشکلات بسیار
ماهر و زبر دستند. آنها عاشق رقابتند و از محیط های روباز
و وحشی بسیار لذت می برند.
حواصيل
24 دسامبر تا 20 ژانويه = 3 دي تا 30 دي
افرادی فریبنده و گول زننده هستند.
بااینکه ممکن است اکثر اوقات افرادی تنها و منزوی به نظر برسند، اما نیازی
به بودن در اجتماعات شلوغ را ندارند. در عبور از مسیر زندگی ممکن است
در باتلاقهم گرفتار آیند، اما آنقدر مستحکم و استوار هستند تا با این مشکلات
کنارآیند. طبیعت نامطمئن آنها باعث می شود که همواره به دنبال
تحسین و تمجید اطرافیان باشند.
سينه سرخ
21 ژانويه تا 17 فوريه = ۱ بهمن تا 28 بهمن
یک برونگرای خونسرد که خلق آتشی خود را زیر نقاب
پنهان میکند و بسیار خود رای و خود سر است. آنها افرادی مغرور
و خانواده دوست هستند گرچه گاهي کمی ستیزه جو می شوند.
سهره
18 فوريه تا 17 مارس = 29 بهمن تا 26 اسفند
این افراد شخصیت هایی زرنگی هستند که بسیار حساس و همیشه گوش
بزنگ اند. آنها طبیعتاً افرادی اجتماعی و جمع طلب هستند، چون اعتقاد
دارند بودن در جمع به آنها احساس امنیت می دهد .
باید بتوانند مَفَری برایخیالپردازی های خود پیدا کنند.
گاهاً زودرنج و عصبی می شوند.
فال چوب يكي از قديمي ترين نوع فال بيني است كه آن را به دانيال نبي
و سپس به امام جعفر صادق نسبت ميدهند.
براي گرفتن اين فال بايد ابتدا چشمها را بسته و سه نفس عميق بكشيد سپس
ذهن و فكرتان را به انچه كه مايليد متمركز كرده و نيت كنيد.
آنگاه كليك كنيد و اين عمل را سه بار تكرار كرده و حرف به دست آمده از هر بار را كنار هم
بنويسيد ، سپس از جدول شرح فال خود را مشاهده نماييد
براي گرفتن فال چوب:
نتيجه ي كليك:
بعد از هر بار كليك، نتيجه را پاك كنيد و بعد براي مرتبه ي بعد كليك كنيد
و دقت داشته باشيد كه هر بار يكي از چهار حرف آ ، ب ، ج ، د ، مي آيد
به ترتيب از سمت راست به چپ ،كليك اول ، دوم ، سوم
آ د ب
طالع خوبي داري عاقبت به آنچه كه طالب هستي ميرسي از كار و بيع و شراكت سود خواهي برد . و رنج و مشكلت حل خواهد شد اگر طالب مال حلال باشي ، روز به روز كارت بهتر ميشود اگر قصد سفر داري برو ار آن سود خواهي برد اگر مسافر داري به سلامت باز ميگردد اگر گره يا مشكلي تا اينجا در زندگيت بوده رفع شده و بعد از اين زندگي خوبي خواهي داشت .
آ ب د
به زودي از طرف شخص بزرگي كمك ميشوي و گشايشي در كارت پيدا ميشود .و توفيقاتي نصيب تو مي شود . از آسيب بدخواهان دور مي ماني و دوستان نيز با تو صميمي تر ميشوند اگر قصد سفر داري انجام بده اگر قصد ازدواج براي خودت يا كسي داري ، يا قصد انجام كار يا معامله اي داري ، انجام بده . بخت با شما يار است . فرزند صالحي نصيب شما مي شود كه قدمش براي شما خير است . از مال حرام پرهيز كن . در نماز كاهلي نكن مراقب افكار و اعمال و رفتارت باش تا گرفتار صدمه و بلا نشوي .
آ ب ب
فكري را كه در سر داري ترك كن . صبر پيشه كن تا گشايشي در كارت ايجاد شود قال و قيل و تلاش بيهوده مكن از بد دوري كن و به امرو مشيت الهي تسليم شو و جز در راه او كوشش و عمل نكن . از دروغ بر حذر باش ، چون عده اي قصد تهمت زدن به تو را دارند تا دوازده روز ديگر گشايشي در كار تو ايجاد ميشود . صبور باش و به خدا توكل كن تا از بدي و سختي دور شوي و به مرادت برسي انشا الله .
آ ب ج
به زودي مقصودت بر آورده ميشود و از غم رها ميشوي بايد شكر خدا را به جا آوري .
افرادي هستند كه در عين دوستي ، غيبت تو را ميكنند . از اين افراد دوري كن . براي مقصود و نيتي كه داري بايد تلاش كني تا به ان برسي اگر كسي را رنجانده اي بايد از او دلجويي كني نيات خير داشته باش و در كارها مردانه پيش برو ، به خداوند توكل كن تا به مرادت برسي .
آ د آ
نيت خوبي كرده اي طالعت روشن است . غم و تيرگي از تو دور شده است و سعادت به تو روي آورده است از آسيب بدخواهان در امان هستي . اگر چيزي را از دست بدهي ، ار آن فايده اي نصيب ميشود . ازدوست همكار يا همسر خود راحتي ميبيني . اگر فكر معامله هستي انجام بده نفع ميبري مدتي است نگران هستي و تشويشي به دل داري . اگر مسافري داري به سلامت باز ميگردد اگر قصد انجام كاري را داري ، شرايط با تو موافق است و به مقصود ميرسي انشا الله .
آ ج آ
به آنچه كه نيت كرده اي مي رسي ، ولي بايد صبر كني نه اينكه تعجيل كني . اگر تعجيل كني از كارت پشيمان مي شوي . از قصدي كه داري دور شو . با كسي نزاع نكن . راز دل خود را به كسي نگو . از شخصي گندمگون كه قدي متوسط دارد و روي او يك نشان است دوري كن . از اعمال بد دست بردار و مال حرام نخور . به خداوند توكل كن تا از غم و رنج در امان باشي .
آ ب آ
ايمانت را قوي كن آنچه را كه آرزو و انتظار داري از خداوند طلب كن . به زودي كارهايت سر و سامان ميگيرد و به مرادت ميرسي . البته با همت و اراده ي خودت . از آنچه كه ميترسي ، در امنن هستي به خداوند توكل كن .
آ آ د
روزهاي خوبي در پيش داري . نا اميد نباش . از كسي جز خدا ياري نخواه و از رحمت حق غافل نشو افكار و نيات پاك در سر داشته باش تا بخت به تو روي اورد. و گشايشي در كارت ايجاد شود . از از افراد بد دوري كن غيبت نكن هدف يا كاري را كه داري دنبال كن تا به توفيق برسي . انشا الله .
آ آ ج
از خصومت دست بردار اگر قصد انجام كاري ناصواب داري ، يا فكري بد در سر داري از آن دست بردار . از كسي كه چشماني كبود و رنگي سرخ دارد دوري كن . كسي از تو رنجور شده بايد از او دلجويي كني . اگر خواسته و آرزويي داري تا ده روز آينده به آن ميرسي . سدمه اي متوجه ي توست . صدقه بده انشا الله رفع خواهد شد از فكر بد ، پول و در آمد حرام دوري كن . در همه ي كارها به خدا توكل كن .
آ آ ب
اگر بيمار هستي به زودي سلامت خود را باز مي يابي و از سلامت و تندرستي بر خوردار ميشوي. به زودي زندگي خوبي با خانواده ات خواهي داشت در كار و معامله سود خوبي نصيب تو ميشود يكي از كساني كه به او نيكي ميكني به تو بدي ميكند . اما از كار خود پشيمان ميشود ، چون غوخوار توست اگر قصد سفر داري برو سفر خوبي خواهي داشت اگر چيزي را از دست داده اي به زودي به دست خواهي اورد اگر مسافري داري به زودي باز ميگردد اگر كسي از نزديكانت در زندان باشد به زودي آزاد ميشود اگر خواسته اي داري به زودي بر آورده ميشود از كارهاي بد حذر كن و در انجام كارهاي خير پيش قدم باش به خاطر انجام يك كار خوب و خير بر سر زبانها ميافتي . از جايي كه انتظار نداري پول يا چيزي به شما ميرسد پس خداوند را شكر گذار باش .
آ آ آ
به زودي گره ي كارت بتز ميشود و به هر خواسته اي كه داري ميرسي ممكن است كسي به زودي به جمع خانواده ي شما افزوده شود دوستان خوبي داري به وقت نياز با آنها مشورت كن . تا حدي از شر بدخواهان در امان هستي . در چند روز آينده يك خبر خوشحال كننده ميشنويد . اگر ارزو و يا نيتي داري به آن ميرسي . در كارهايت به خدا توكل كن تا به اميد حق كارهايت درست به انجام برسد رازت را به هر كس نگو خوددار باش و از بديها پرهيز كن . آنچه را كه انتظار داري انشا الله به زودي به دست خواهي آورد .
ب آ ج
حاجت و آرزويي داري كه بر آورده ميشود گشايشي در كارت پيدا ميشود و ايام خوشي خواهي داشت اگر مشكلي داري به زودي برطرف ميشود اگر اين مشكل مالي باشد موقعيت مالي خوبي پيدا ميكني در طالعت فرزند زياد ديده ميشود . فرزنداني خوب و خوش قدم .
ب د ب
به زودي مشكل يا ناراحتيت بر طرف ميشود اما نبايد از كسي توقع خير و راحتي داشته باشي چيزي را از دست داده ايس كه به زودي به دست مي آوري اگر با كسي دعوا و مخاصمه اي داري عاقبت به نفع تو تما م ميشود اگر چنين قصدي را اكنون داريد چند روزي صبر كنيد و سپس به آن اقدام كنيد . به زودي گشايش و توفيقي نصيب تو ميشود و كارت بالا ميگيرد .
ب د د
بهتر است از اين خواسته و نيتي كه داري منصرف شوي تا آسيبي متوجه تو نشود فعلا بهتر است دست به كاري نزني چون در موقعيت خوبي نيستي به زودي اين موقعيت نيز تغيير خواهد كرد . تو هم دوست و هم دشمن زياد خواهي داشت . بايد مراقب آنها باشي تا در كارت فتنه نكنند. اگر كسي تو را نصيحتي كرد آن را بپذير .
ب آ د
آنچه را كه نيت و آرزو كرده اي به آن ميرسي زيرا طالعت روشن است از جانب بزرگان و اهل قلم نفع خوبي نصيبت ميشود از كار خود بهره مند ميشوي و از دوستان باوفا شادمان خواهي شد اگر قصد خريد خانه و يا ساخت بنا داريد به آن عمل كنيد به صلاح و نفع شما خواهد بود.
ب د آ
طالعت خوب است اما از قصد و نيتي كه داري دوري كن پشيماني در پي دارد . و غمگين خواهي شد . نبايد چنين قصدي را دنبال كني . شخصي سياه چهر هبا تو دشمني دارد از او بزر حذر باش . حدود دو سال است كه كارت خوب نيست، اما اگر صبر داشته باشي گشايش در كارت ديده ميشود و به مرادت ميرسي .
ب آ آ
طالعت نشانگر صحت و سلامت و گشايش در رزق و روزي براي توست اگر قصد سفر داري ،يا قصد جابجايي و نقل مكان داري و يا قصد داري تغيير شغل بدهي به آنها عمل كن ، به نفع تو خواهد بود غيبت ديگران را نكن و به كار خود مشغول باش تا آنچه را خداوند مصلحت ميداند براي تو پيش بيايد .
ب آ ب
نيتت بر آورده مي شود و به آرامش و سلامت و سعادت ميرسي اگر بيمار هستي بهبود پيدا ميكني . اگر قصد معامله و خريد وفروش داري ازآن سود خواهي برد اگر قصد سفر تجاري داري سود بخش خواهد بود خلاصه اينكه هر قصد و نيتي كه داري به آن عمل كن چون طالعت سعد است و همه چيز بر وفق مراد تو خواهد بود.
ب ب د
طالع خوبي است و نيتت بر آورده مي شود .به زودي از غمها رها ميشوي زيرا فالت نويد خير و سعادت ميدهد در كارهايت همچنان كوشا باش تا موفقيت و پيروزي نصيب شود مراقب بدخواهان باش و رازت را به هركس نگو با كسي خويشي يا دوستي خواهي كرد كه بسيار خوبست . در زندگي دو دل نباش . در نماز كاهلي نكن تا به مراد و مقصود برسي انشا الله.
ب ب ج
اين قصد و. نيتي كه داري هيچ نفعي برايت ندارد. بهتر است از اين نيت و خواسته دست برداري از كارهاي بد و حرام پرهيز كن و به حلال قناعت كن . در كارت گشايش خوبي پيدا خواهد شد. اگر مراقب افكار و نياتت باشي . در زندگي صبر پيشه كن و به خداوند اميدوار باش.
ب ب آ
طالعت خوب است و نيتت بر آورده مي شود اما نبايد عجله كني ،بلكه بايد صبور باشي تا عاقبت اوضاع بر وفق مراد تو گردد . به زودي گشايشي در كارت پيدا ميشود اگر قصد فروش چيزي را داري صبر كن چون به نفع تو نخواهد بود . اگر منتظر رسيدن خبر از جانب كسي هستي ،به زودي خبري از او به تو ميرسد و از آن خبر شاد ميشوي هيچ تشويشي به دل راه نده ،زيرا در آينده ي نزديك همه چيز به نفع تو تغيير خواهد كرد و با توكل به خدا به مراد و خواسته ي خود خواهي رسيد.
ب ب ب
نيت خوبي كرده اي طالعت با تو يار است و به توفيق و نشاط مي رسي . شكر خدا را در همه وقت به جا بياور اگر قصد ازدواج و يا معامله اي داروي و يا قصد شراكت و سرمايه گذاري داري بخت بت تو يار است ، به شرط انكه خود نيز همت كني . اگر با كسي در گير هستي عاقبت به نفع تو خاتمه مي يابد.
ج د د
با اين قصد و نيتي كه در سر داري ممكن است سلامتت به خطر بيا فتد بهتر است ان را از سر بيرون كني وگرنه صدمه ي سختي خواهي ديد . كسي به تو طعنه ميزند از او دوري كن . اگر در همه ي اموذر به خدا توكل كني در كارت گشليش پيدا ميشود و به مقصود ميرسي .
ج ب د
طالع خوبي داري . در نعمت و رحمت به رويت گشوده است و به مقصودي كه داري ميرسي شكر خدا را به جا آور تا به مقصود نزديكترشوي امسال براي تو بهتر از هر سال ديگر است به عزت و موقعيت خوبي دست پيدا ميكني به زودي خبري خوشحال كننده دريافت ميكني . اگر قصد انجام كاري را داري به آن عمل كن ، با موفقيت همراه خواهد بود.
ج آ ب
قصد و نيت بدي داري از آن دوري كن وگر نه پشيمان ميشوي بهتر است در پي كار خودت بماني و منتظر باشي . سعي كن با پرورش افكار و نيات خوب در سر ،سعادت را به روي خود باز كني و از الطاف خداوند در همه ي امور برخوردار شوي.
ج ب ج
طالع خوبي داري اين روزها آرزويت برآورده ميشود خبر خوشي دريافت ميكني وبه شادي و نشاط ميرسي زني بلند قد و باريك اندام و گندمگون با تو خصومت ميكند مراقب خودت باش . از پول و در آمد حرام پرهيز كن آينده ي خوبي در پيش داري . با دوستان و آشنايان به نيكي رفتار كن اگر قصد ازدواج يا معامله اي داري به آن عمل كن با موفقيت همراه خواهد بود.
ج ا ج
به آنچه كه نيت كرده اي ميرسي اما بايد صبر داشته باشي كسي در پي بدگويي و صدمه زدن به توست اما موفق نميشود . اين روزها ناداني ميكني و به اندرز و نصايح ديگران توجه نميكني در اين فكر هستي كه عاقبت كارت چه ميشود اگر صبر كني كارت سر و سامان ميگيرد اگر قصد انجام كاري را داري چند روزي دست نگهدار.
ج د آ
به نظر ميرسد اهل فتنه هستي و فتنه بر پا ميكني . دست از خصومت بردار تا به غم مبتلا نشوي زبانت را نگه دار وگرنه دوستان و آشنايان از تو رنجيده و تو را ترك ميكنند . چند وقت ديگر گشايشي در كارت پيدا ميشود . از جايي كه انتظار نداري سود و نفعي به تو ميرسد براي آنكه به رفاه و سعادت برسي بايد كوشش و همت كني در چند روز آينده خبر خوشي به تو ميرسد و در پيش بعضي عزيز ميشوي .
ج ج د
طالعت خوب نيست اما به زودي نحوست طالعت بر طرف ميشود و به مقصود خود خواهي رسيد از چيزي در تشويش هستي به زودي تشويشت بر طرف ميشود كسي در فكر حيله و صدمه زدن به شماست به خداوند توكل كن تا حيله اش برطرف شود رازت را به هر كسي نگو و در نماز كاهلي نكن .
ج ج ب
طالع خوبي داري چيزي را كه از دست داده اي دوباره به دست خواهي آورد ، به تو تهمت يا طعنه ميزنند ولي آسيب به تو نميرسد چون كسي نميتواند به آساني به تو صدمه بزند به زودي گشايشي در كارت پيدا ميشود به خداوند توكل كن تا گره ي كارت باز شود و به خواسته ات برسي .
ج ج آ
نيتت بر آورده ميشود و آنچه را كه طلب كرده اي به دست خواهي آورد گشايش مالي در فالت ديده ميشود اگر دست به كار جديدي زده اي توفيق خوبي همراه خواهد داشت . اگر نو رسيده اي داري قدمش براي تو خير است به توصيه و نصايح ديگران گوش كن تا به مراد برسي.
ج ب ب
آنچه را كه از خدا طلب كني به آن ميرسي اما تو نيز بايد به عهد خود پايبند باشي و خلاف وعده عمل نكني اگر فكر و ذهنت را يكي كني و در امور به خدا توكل كني به مرادت ميرسي يك نفر كه به تو نزديكست غيبت تو را ميكند تو به آن بي اعتنا شو و به كار خود مشغول باش ، به زودي به خواسته ات ميرسي انشا الله .
ج د ب
در اين زمان طالعت خوب نيست بهتر است از قصد و نيت خود منصرف شوي كسي قصد فريب دادن تو را دارد مراقب باش فريب او را نخوري نمي تواني همه را دوست خود بداني بعضي ها افكار فتنه انگيز دارند اگر كسي نصيحتي به تو كرد آن را بپذير تا صدمه نبيني اگر قصد انجام كاري داري چند روزي صبر كن تا شرايط بهتر شود.
ج د ج
فالت خوب است اگر صبر داشته باشي به مقصود ميرسي گشايشي در كارت ديد ه ميشود بايد براي رسيدن به مقصود خود نيز همت و كوشش كني كسي با تو دشمني ميكند مراقب خودت باش اگر گم شده اي داري آن را پيدا ميكني اگر مسافر يا غايبي داري از او خبر به دست مي آوري.
د ج د
طالعت روشن است . موفقيت و سعادت به تو روي خواهد آورد پس اندوه به دل راه مده مال يا چيزي را از دست داده اي آن را به دست خواهي آورد . در كارها به خدا توكل كن و به فكر سود و زيانش نباش . تا چند روز آينده خبر خوشحال كننده اي خواهي شنيد . كارها بر وفق مراد تو پيش خواهد رفت و به مقصود خواهي رسيد
انشا الله.
د ج ب
در چند روز آينده خبر خوشي به تو ميرسد يك طلب سوخته و يا يك چيز گم شده را به دست مي آوري . كارها بر وفق مراد تو خواهد بود سود يا پول زيادي نصيبت ميشود . با دوستان خوب مشورت كن ، چون از راهنمايي آنها سود خواهي برد مال حلال خوبي به دست مي آوري قدر آن را بدان و شكر خدا كن . ميتواني از آن به افراد مستحق احسان كني تا اجر معنوي نصيبت شود.
د ج آ
اين نيت كه كردي خوب نيست . زندگي بر تو تلخ خواهد شد . چندي است كه دلت يكجا نيست . به چه كنم چه كنم گرفتار شده اي براي رفع اين حالت به خدا توكل كن مدتي است كه به كسي دل بسته اي و از خيال او بيرون نمي ايي از او بگذر . خداوند بهتر از آن نصيب تو خواهد كرد . در كارها صبور باش . آينده ي روشني داري و از همه ي غمها دور ميشوي اگر قصد سفر يا معامله اي داري انجام بده از آن نفع خواهي برد.
ج آ د
براي نيت و مقصودي كه داري عجله نكن ، صبر پيشه كن تا به آن برسي . خداوند همه ي بندگانش را دوست دارد پس نگران زندگيت نباش . به جاي تشويش ، در زندگي آرام پيش برو و به خودت فرصت بده تا راه موفقيت بر تو گشود ه شود.
د د ب
از اين نيت كه كرده اي بايد صبر كني تا مرادت حاصل شود .اگر قصد سفر داري برو ، نفع خوبي از ان خواهي برد اگر قصد انجام كار خيري داري به آن عمل كن مراقب باش تا گناه نكني . براي بهتر شدن كارها به خداوند توكل كن.
د ج ج
گشايش خوبي در كارت ايجاد ميشود . به زودي به چنان توفيق و سعادتي ميرسي كه بر تو حسودي كنند از يكي از خويشان و نزديكان بي اطلاع هستي ، به زودي از او خبري به دست تو ميرسد اگر گم شده اي داري ،آن را پيدا ميكني اگر صبور باشي و به خدا توكل كني ،به مراد خواهي رسيد.
د ب ج
از چيزي دلخور يا غمگين هستي . فكرش را از سر ت بيرون كن . در روزي به رويت گشوده است به زودي از يكي از خويشان چيزي به تو ميرسد متواضع باش و تكبر را كنار بگذار . در چند روز آينده خبر خوشي به تو ميرسد . اگر قصد سفر داري برو زيرا هم موجب شادي خودت و هم دوستان و آشنايان ميشود . به زودي كارها بر وفق مراد تو ميشود.
د د د
نيت خوبي كردي به خواسته و آرزويت مي رسي . در روزي به رويت گشوده ميشود وبه سعادت و خوشي دست مي يابي . اگر قصد سفر يا معامله اي داري به آن عمل كن به نفع تو خواهد بود به ديگران اعتماد كني اما رازت را به هر كس مگو به زودي خبر خوشي به تو ميرسد.
د د آ
طالعت روشن است موفقيت خوبي در پيش داري بر بدخواهان و مخالفان پيروز ميشوي و به مراد و مقصود ميرسي تا چند روز آينده خبري خوشحال كنند ه ب هتو ميرسد اگر قصد ازدواج يا معامله اي داري به آن عمل كن با زنان گفتگو يا بگومگويي خواهي داشت اما رنجي به تو نميرسد.
د ب د
طالع خوبي داري و به خواسته ات ميرسي . روزي حلال به دست تو ميرسد قدرش را بدان سعي كن به كسي خيانت نكني ، چ.ن صدمه ي بزرگي خواهي خورد . اگر قصد سفر دوري داري ،از آن منصرف شو زيرا به رنج و زحمت خواهي افتاد و از كار و تلاش غفلت مكن تا به مقصود برسي انشا الله.
د ب ب
نيت خوبي كردي قصد انجام هر كاري را داري ،در آن به توفيق مي رسي ، به زودي از رنج و غم رهايي مي يابي . عيب تو اينست كه راز دلت را به همه ميگويي از اين كار پرهيز كن . در هر كاري به خدا توكل كن تا كارت كامل انجام شود.
د آ ب
در اين نيت كه كرده اي هيچ خيري نيست . ازآن چشم پوشي كن اگر رنج و آسيبي به تو رسيد ه است به خاطر چشم زخم است بايد صبر كني تا گره ي كارت باز شود با كسي در اين مورد صحبت نكن و از خصومت بپرهيز . به زودي تغيير محسوسي در زندگيت پديد مي آيد به خداوند توكل كن و منتظر بمان.
ب ج ب
اين نيتي كه كرده اي خوبست در كارت گشايش ديده ميشود به زودي خبري به تو ميرسد كه تو را شادمان ميكند اگر قصد پيوند و خويشي داري انجام بده بسيار خوبست اگر كسي نصيحت به تو كرد آن را بپذير صلاح تو در آن است امسال سال خوبي براي تو است . به خداوند توكل كن تا گشايش بيشتري در كارت پيدا شود .
آ ج ب
با اين نيتي كه كرده اي به خواسته ات ميرسي و خداوند تو را از غم و رنج ميرهاند ، پول و ثروت خوبي نصيب تو ميشود اگر با كسي منازعه و دعوا داري عاقبت به نفع تو خواهد شد اگر او با تو نمي سازد نگران نباش عاقبت رام خواهد شد اگر چيزي را از دست داده اي دوباره به دست مي اوري . از عبادت كوتاهي نكن تا كارت راست و هم قلبت مصفا شود .
ج ب آ
طالعت نيكست با توكل به خداوند به خواسته ات مي رسي تغييراتي در پيش داري به خداوند توكل كن تا زودتر به مقصود برسي . به همه اعتماد نكن . چيزي يا خبري به تو ميرسد كه ممكن است خيلي با ارزش نباشد . ولي تو را خوشحال ميكند، آينده ي روشني داري ،براي رسيدن به آن راه زيادي نمانده اما بايد مراقب اعمال و رفتارت باشي.
د ب آ
طالعت روشن است . تشويش را از خودت دور كن . كارها بر وفق مراد تو خواهد شد اگر چيزي را از خدا طلب كردي به آن مي رسي . اگر قصد سفر و يا انجام معامله اي داري ، آن را انجام بده برايت سودبخش است.
ب ج ج
از طرف يكي از خويشان و نزديكان مال يا كمكي دريافت ميكني و يا مورد حمايت او قرار ميگيري . متواضع باش و خودخواهي را ترك كن . نيتت خوبست كاري را كه در نظر داري با توفيق همراه خواهد بود اگر قصد سفر داري برو خوب است دلت را به چيزي مشغول كرده اي فكرش را نكن . طبيعي است كه همه چيز بر وفق مراد تو خواهد بود.
آ ج ج
چيزي حلال به تو رسيده و يا ميرسد گشايش در كارت پيدا شده و لي كسي از تو رنجيد ه خاطر است ، از او دلجويي كن افرادي تنگ نظر با تو دشمني ميكنند به خداوند پناه ببر تا از شر آنها در امان باشي در اين نيت كه كرده اي پا بر جا باش و به خداوند توكل كن . آنچه را كه آرزو داري به آن ميرسي انشا الله.
آ د د
طالعت خوب است اما اگر راحت طلب هستي ، از اين نيت كه كرده اي منصرف شو چون پشيمان خواهي شد آدمي شتابزده و عجول هستي زني كوتاه قد و سفيد چهره درصدد حيله و نيرنگ زدن به تو است مراقب باش به دام او گرفتار نشوي . اگر قصد سفر داري تا پانزده روز آن را به تاخير بيانداز تا از سستي و غمي كه تو را به خود مشغول كرده است بيرون بيايي.مدتي است با خودت در گير هستي زندگي شيرين و با ارزش است ، خودت را درياب و به خداوند توكل كن . همه چيز در دست اوست و هر چه او صلاح بداند همان ميشود.
ج ج ج
آينده ي خوبي در انتظار توست اگر كمي همت كني ، زندگي خوبي خواهي داشت راه موفقيت براي تو باز است اگر نياز به كمك و يا حمايت كسي پيدا كني به آن پاسخ خواهد گفت ترفند بد خواهان را پشت سر ميگذاري و به مراد و خواسته ات ميرسي .در همه ي امور به خدا توكل كن.
د آ د
قصد و نيتت خوبست . در رحمت به سويت باز ميشود از چشم زخم مردم ترسي به خود راه نده ،از آن در امان خواهي بود در هر كاري با اهلش مشورت كن در همه حال رضاي خدا و خلق خدا را در نظر داشته باش . بخت با تو يار است.
آ د ج
طالعت خوب است اما از نيتي كه كرده اي منصرف شو تا عاقبت كارت خير شود . از بديها پرهيز كن . رازت را نگه دار تا در حق تو دروغ نگويند از خوابي كه ديده اي نترس عاقبت خوب خواهد شد ،اما آن را براي كسي بازگو نكن . از همنشين بد دوري كن يك نفر كه نان و نمك تو را ميخورد و ادعاي دوستي با تو را دارد ،با تو روراست نيست البته نميتواند صدمه اي به تو بزند ولي مراقب او باش و به خدا توكل كن.
د آ آ
آينده ي خوبي در پيش داري اگر همتت را به كار بگيري ، با موفقيت فاصله اي نداري افكار و نيات پاك در سر داشته باش تا خداوند تو را در كارهايت ياري دهد به زودي گشايشي در كارها پيدا ميشود . از چيزي نگراني در دل داري ،نگران نباش . اگر چيزي را از دست داده اي به صلاح تو بوده، خيري در آنست.
د آ ج
طالع نيكي داري كارت به زودي بالا ميگيرد و به توفيقاتي دست پيدا ميكني اگر مسافري داري به زودي خبر خوشي از او به تو ميرسد اگر گم شده اي داري آن را پيدا ميكني دوستي داري كه در پي راحتي توست با توكل به خداوند به كار و زندگيت ادامه بده تا به آنچه كه براي تو مقرر شده دست بيابي .
ب ج آ
اين قصد و نيتي كه داري موجب تشويش و نگراني تو ميشود . پس آن را از ذهن و فكرت بيرون كن اگر ديگران با تو موافق نيستند . تو دلتنگي مكن و خويشتندار باش آنان عاقبت پشيمان خواهند شد . اگر مسافر داري و برايش دلتنگ هستي ، به سلامت باز ميگردد . در عبارت كوتاهي مكن و بدان كه خداوند ناظر و حافظ توست اين را بدان كه عاقبت كارها به نفع و دلخواه تو پيش ميرود و تو به مقصود مي رسي.
آ ج د
هر نيت و قصدي كه داري بر آورده خواهد شد ، چه مادي و چه معنوي . به زودي پول ، ملك يا مقامي به دست مي آوري . كسي قصد صدمه زدن به شما را دارد ، موفق نمي شود ولي مراقب باش چون آدم حيله گري است اگر چيزي را از دست داده اي دوباره به دست مي اوري اگر قصد انجام كاري داري ،دودل نباش ،آن كار را انجام بده چون به مقصود مي رسي.
ب ج د
طالعت نيك است و نيتت بر آورده مي شود رازت را به كسي نگو . بايد مراقب بدخواهان باشي در كارت گشايش ديده ميشود به خئاوند رحمان اميدوار باش و با توكل به او به كار و زندگيت ادامه بده . اطمينان داشته باش كه روزهاي بهتري در پيش خواهي داشت .
د د ج
قصد و نيتت خوبست به زودي كارهايت سر و سامان ميگيرد تا چهل روز ديگر چنان گشايشي در كارت پيدا ميشود كه انتظارش را نداري . تغييرات مثبتي در زندگيت در پيش داري . خيلي زود از غم و رنج رها ميشوي و به نشاط و شادماني دست پيدا ميكني اليته اراده ي تو هم در اين امر دخيل ميباشد .
ج آ آ
به آنچه نيت كرده اي ميرسي آما بايد منتظر بماني . ارز اعمال بد دوري كن تا از غم و رنج در امان بماني . از فكر بد و پول حرام دوري كن ، خداوند روزي تو را به تو حواله كرده است . به زودي يك خبر خوشحال كننده به تو ميرسد كه تغييراتي در زندگي تو به وجود مي آورد اگر در همه ي امور به خداوند توكل كني به مقصودت مي رسي.
شايد شما هم جزو افرادى هستيد كه در دوران تحصيل درس هندسه برايتان
هيچ جذابيتى نداشته و احتمالاً از شنيدن نام آن بيزاريد ولى چند لحظه اين موضوع را
فراموش كنيد. بعد ساده ترين اشكال هندسى را به خاطر بياوريد؛
مربع، مستطيل، مثلث، دايره و منحنى
سپس خيلى سريع و بدون اينكه زياد به مغزتان فشار بياوريد شكلى را انتخاب كنيد كه
بيشتر از همه مى پسنديد. در حقيقت يك تست روانشناسى پيش روى شما قرار دارد
كه با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مى دهد شما در زندگى چه جور
آدمى هستيد و در چه مشاغلی احتمال موفقیتتان بیشتر است!
مربع
افرادى كه شكل مربع را انتخاب مى كنند كسانى هستند كه در يك محيط پايدار
بيشترين احساس آرامش را دارند و مسير كارهايشان كاملاً واضح است.
چنين اشخاصى محافظه كارند و دوست دارند همه چيز مرتب و منظم باشد.
وظيفه شناس هستند و اگر كارى را به آنها محول كنيد آنقدر روى آن وقت مى گذارند
تا تمام شود، حتى اگر كارى تكرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور
شدند به تنهايى آن را انجام دهند.
مستطيل
اصولگرايى مشخصه بارز اين افراد است. آنها نيز نظم و ترتيب را دوست دارند
ولى آن را بيشتر از طريق سازماندهى هاى دقيق اجرا مى كنند.
اين امر سبب مىشود كه راههاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات
را بررسى كنند. اگر وظيفه اى را به اين اشخاص محول كنيد ابتدا آن را به خوبى
سازماندهى مى كنند تا اطمینان یابند که به طور اصولی اجرا خواهد شد.
مثلث
اشخاصى كه شكل مثلث را انتخاب مى كنند هدف گرا هستند.
آنها از برنامه ريزى قبل از انجام كارها لذت مى برند و به طرح موضوعات
و برنامه هاى بزرگ و بلند مدت تمايل نشان مى دهند، اما ممكن است جزئيات
را فراموش كنند. اگر كارى را بر عهده آنها بگذاريد هدفى را براى آن تعيين
و سپس با برنامه ريزى کار را آغاز می کنند.
دايره
چنين افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هيچ لحن خشنى ندارند
و امور را به وسيله صحبت كردن درباره آنها تحت كنترل خود در مى آورند. ارتباطات اولين
اولويت آنها در زندگى است. مطمئن باشيد كه اگر وظيفه اى به آنها محول شود
آنقدر درباره آن صحبت مى كنند تا هماهنگى لازم ايجاد شود.
منحنى
خلاقيت در اين قبيل افراد موج میزند و اغلب اوقات كارهاى جديد و متفاوت
را ارائه مى دهند. نظم و ترتيب برايشان كسالت آور است
و اگر تكليف را براى آنها در نظر بگيريد
ايده هاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع می کنند.
نکته
به طور كلى افرادى كه سه شكل اول يعنى مربع، مستطيل و مثلث را انتخاب
مى كنند در جهت مسير ويژه در حركت هستند و كارها را به طور منطقى
و اصولى انجام مى دهند ولى ممكن است خلاقيت كمى داشته باشند.
اما گزينش دايره و منحنى نشان دهنده خلاقيت و برون گرايى است.
چنين افرادى به موقعيت هاى جديد و سایر افراد دسترسی پیدا می کنند
اما چندان اصول گرا و قابل اعتماد نیستند.
كاربرد تست
اين تست براى ارزيابى افراد نسبت به موقعيت شغلى شان كاربرد دارد
و يا به منظور پى بردن به اين نكته كه اشخاص مختلف تا چه حد مى تواند با هم
كار كنند. اگر شما بشدت علاقه منديد كه يك كار خاص و اصولى را انجام دهيد ،
يك فرد مربع دوست ميتواند همكار خوبى برايتان باشد.
همچنين اينگونه افراد براى كار در دواير حسابرسى هم كاملاً مناسبند.
اگر كارها نياز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پيشبرد فعاليت ها
موفق خواهند بود. اين افراد مى توانند مجرى خوبى باشند چون اهداف را مشخص
و اطمينان مى يابند كه دستيابى به آنها ممكن است. براى هر نوع
ارتباطات حضورى افرادى كه دايره را انتخاب مى كنند، بهترين هستند.
آنها مى توانند يك كارمند خوب، مسؤول پذيرش يا فردى باشند كه به مشتريان خود
خدمات مناسبى را ارائه مى دهند. بالاخره افرادى كه شكل مورد علاقه شان
منحنى است هميشه ايده هاى تازه دارند و به طور مثال
براى كار در شركت هاى تبليغاتى مناسبند .
.: به متولد هر ماه چه چیزی کادو بدهیم :.
متولد فروردین ماه
گل نخود شیرین ، دوربین ، نقره ، CD بازی ، بادکنک ، تابلو پرتره ، اسباب بازی
آلبوم عکس ، گوشی موبایل ، تجهیزات ورزشی ، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه
ثبت نام کلاسهای چتربازی ، سبدی از گل های ابریشمی
متولد اردیبهشت
زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر
کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام ،CDانواع
نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی
متولد خرداد
مروارید ، گل رز ، بادبادک ، کتاب آشپزی ، لوازم مانیکور ، یخدان ، صفحه دارت ، چمدان
شکلات ، بلوز ابریشمی ، کتاب آموزش رانندگی ، بلیط مسابقات اسبدوانی
ثبت نام کلاس ورزشهای رزمی
متولد تیر ماه
یاقوت ، گل زبان در قفا (دلفینیوم) ، پیراهن ابریشمی ، تخته موج سواری
ظروف کریستال ، جعبه جواهر ، شامپاین ، صدف دریایی تزئینی
کتاب های خودآموز ، حیوانات خشک شده ، چتر مخصوص کنار دریا ، عینک آفتابی
کتاب های عشقی ، تابلو نقاشی با منظره دریا
متولد مردادماه
زبرجد ، گل سوسن ، خودکار طلا ، کارت بازی ، کتاب جُک
لباس ، ابزار باغبانی ، نوارهای ویدیویی ورزشی ، دستگاه قهوه ساز
ظروف چینی ، بازوبند تنیس ، دستگاه ضبط صوت ، جعبه سوغاتی
متولد شهریور
یاقوت کبود ، گل مینا ، کتاب ، جدول ، ساعت رومیزی برنجی ، کامپیوتر
پَر گردگیری ، گلدان ، ساعت مچی طلا ، موی شتر
کُت ، پارچه رومیزی ، بالش های تزئینی (کوسن) ، چرخ خیاطی
متولد مهرماه
عقیق ، گل همیشه بهار ، قاب پنجره ، بلیط باله ، کتاب و رمان های جدید
رومیزی ابریشمی ، لباس زیر (زنانه) ، بلیط کنسرت
عطر ، ستِ آبرنگ ، عطرپاش ، لباس ورزشی ، تُستِر ، قفس پرنده
سیگار ، ماساژُر بدن ، لوازم نقاشی
متولد آبان ماه
یاقوت زرد ، گل داوودی ، لوازم آرایش ، چوگان گلف بازی
ماساژُر پا ، روغن های رایحه درمانی ، گیلاس های کریستالی
بلیط سفرهای دریایی ، کتاب های ستاره شناسی ، ملحفه و روتختی ابریشمی
عطر ، زیرپوش ها و لباسهای زیر ، بلیط پارک آبی
متولد آذر ماه
فیروزه ، گل نرگس ، راکت تنیس ، اطلس یا کره زمین
آکواریوم ، کتاب های هنری ، کتاب شعر
کتاب راهنمای سفر ، لوازم چادر زدن ، گیره سر ، بلیط سینما
مجله های دایره المعارفی ، بلیط پارک حیوانات وحشی
متولد دی ماه
لعل ، گل میخک صدپر ، پرده دیوارکوب ، لوازم آشپزخانه
مجسمه ، CD موسیقی ، ظروف سفالی و سرامیکی ، قاب عکس
کفش راحتی ، لحاف ، خوراک پرنده ، جارختی ، تلویزیون ، بلیط نمایشگاه
متولد بهمن ماه
یاقوت ارغوانی ، گل بنفشه ، الات موسیقی ، ستِ شطرنج
جدول کلمات متقاطع ، بخور خوشبو ، بلیط کنسرت موسیقی سنتی
وسایل اسکی ، ثبت نام کلاسهای رقص ، ستِ بازی کروکت ، بلیط گالری های هنری
متولد اسفند
زمرد کبود ، گل نسترن ، ستِ قهوه خوری
کتاب های تاریخی ، لوازم حمام ، دستمال توری ، روتختی ابریشمی
ست چای خوری نقره ، بلیط تئاتر ، شمع ، گل خشک ، کتاب های اسطوره ای



|
فال تاروت |
یک دسته کارت
تاروت شامل ۷۸ کارت است
که میتوانید خودتان نیز ان را درست نمایید
نوع ، کیفیت ، اندازه کارتها اهمیت ندارد ، برای
این کار میتوانید از ورق مقوای محکم استفاده نموده
و ۷۸ عدد یک اندازه ببرید حالا کارت ها را نقاشی
کرده و نام انرا در زیر ان بصورت فارسی یا
لاتین بنویسید ، زمان انجام کار می توانید
در کارت ها تعمق کنید تا معنی دقیق
کارت ها در ذهنتان بماند
-----------------------------
این کارت ها از ۲ گروه تشکیل میشوند
سری بزرگ شامل ۲۲ کارت
و
سری کوچک شامل ۵۶ کارت
------------------------------
سری بزرگ کارت ها به مسائل مهم و ریشه دار
نیت مطرح شده میپردازد
و
سری کوچک کارت ها در تفسیر فال شما به مسائل
کوچک و کم اهمیت تر میپردازد
بخش دوم : تفسير فال

تفسیر فال ۳ کارتی تاروت -

- تفسیر فال ۴ کارتی عاطفی تاروت -

- تفسیر فال ۴ کارتی مالی تاروت -

- تفسیر فال ۵ کارتی تاروت -

تفسیر فال ۷ کارتی تاروت -

- تفسیر فال ۱۳ کارتی تاروت -


- فال معروف Celtic Cross -

بخش سوم ( بخش آخر ) كارت های تاروت





اکثرا با ورق هاي بازي پاسور آشنايي داريد همينطور با برخي شيوه هاي پاسور .دراينجا به برخي روش ها و تعبير آنها مي پردازيم.اين ورق ها ۵۲ عدد هستند و با استفاده از انها به پيشگويي مي پردازيم.
اين ورق ها به ۴دسته تقسيم ميشوند .
براي فال بايد همه ۵۲ ورق را باهم مخلوط کرده و بر بزنيد .
فال احساس:
فال احساس براي اطلاع از احساس شخص مقابل نسبت به شما و احساس شما نسبت به آن شخص است يه فال ساده بسيار جالب و تعجب آور ! ابتدا ورق ها را خوب بر بزنيد به حالتي كه پشت ورق ها ببينيد نه روي ورق را . سپس به تعداد اسم شخص مقابل بچينيد . مثلا" مينا " داراي 4 حرف است بنابرين بايد از اول دسته به تر تيب ۴ ورق كنار هم بگذاريم و سپس به ترتيب از اولين ورق شروع به پر كردن همه ۴ دسته مي كنيم . سپس دسته ها را از اولين دسته روي هم قرار دهيد .حالا شروع به خواندن و تعبير مي كنيم . شما بايد ورق هاي مشابه را پيدا كنيد و كنار بگذاريد مثلا ۷ و ۷ حالا از هر نوعي بود .
چنانچه كنار هم بودند انها را از بقيه دسته جدا كرده و كنار بگذاريد به اين ترتيب همه ورق هاي مشابه را كنار بگذاريد و تعبير كنيد:
۱ ، يا همان تك نشان :دوست داشتن
۲ : ترديد و ۲دلي
۳: ازدواج قصد ازدواج داشتن
۴: مشكل داشتن
۵ : ناراحتي و غم
۶: تماس و ارتباط تلفني - نامه -
۷: حكايت از فكر كردن زياد و به ياد او بودن را دارد
۸: از تيپ و قيافه شما خوشش مياد
۹:از رفتار و اخلاق شما خوشش مياد
۱۰: فاصله- دوري
سرباز : اگر براي مرد باشد نشان از غيرت و تعصب دارد اگر براي زن باشد يعني شخص ديگري هم در زندگي او نقش مهمي دارد .
بي بي : اگر براي زن باشد نشان از غيرت آن زن را دارد و اگر براي مرد باشد يعني زني ديگر را هم دوست دارد ( حتما رقيب نيست ! ممكن است از اعضای خانواده شخص باشد)
شاه: به معني سلطان دل بودن
سپس از كارت هاي باقيمانده يك كارت با نيت احساس اصلي طرف مقابل بكشيد و يك كارت با نيت احساس خود فال گيرنده بكشيد و كارت سوم با نيت احساس مشترك بكشيد و تبعير كنيد. . .
«ديروز بود كه اطاقم را جدا كردند، آيا همانطوري كه ناظم وعده داد من حالا به كلي معالجه شدهام و هفتهي ديگر آزاد خواهم شد؟ آيا ناخوش بودهام؟ يك سال است، در تمام اين مدت هرچه التماس ميكردم كاغذ و قلم ميخواستم به من نميدادند. هميشه پيش خودم گمان ميكردم هرساعتي كه قلم و كاغذ به دستم بيفتد چقدر چيزها كه خواهم نوشت… ولي ديروز بدون اينكه خواسته باشم كاغذ و قلم را برايم آوردند. چيزي كه آن قدر آرزو مي كردم، چيزي كه آن قدر انتظارش را داشتم...! اما چه فايده _ از ديروز تا حالا هرچه فكر مي كنم چيزي ندارم كه بنويسم. مثل اينست كه كسي دست مرا ميگيرد يا بازويم بيحس ميشود. حالا كه دقت ميكنم مابين خطهاي درهم و برهمي كه روي كاغذ كشيدهام تنها چيزي كه خوانده ميشود اينست: «سه قطره خون.»
***
« آسمان لاجوردي، باغچهي سبز و گلهاي روي تپه باز شده، نسيم آرامي بوي گلها را تا اينجا ميآورد. ولي چه فايده؟ من ديگر از چيزي نميتوانم كيف بكنم، همه اينها براي شاعرها و بچهها و كسانيكه تا آخر عمرشان بچه ميمانند خوبست _ يك سال است كه اينجا هستم، شبها تا صبح از صداي گربه بيدارم، اين ناله هاي ترسناك، اين حنجرهي خراشيده كه جانم را به لب رسانيده، صبح هم هنوز چشممان باز نشده كه انژكسيون بي كردار...! چه روزهاي دراز و ساعتهاي ترسناكي كه اينجا گذرانيدهام، با پيراهن و شلوار زرد روزهاي تابستان در زيرزمين دور هم جمع ميشويم و در زمستان كنار باغچه جلو آفتاب مي نشينيم، يك سال است كه ميان اين مردمان عجيب و غريب زندگي ميكنم. هيچ وجه اشتراكي بين ما نيست، من از زمين تا آسمان با آنها فرق دارم - ولي نالهها، سكوتها، فحشها، گريهها و خندههاي اين آدمها هميشه خواب مرا پراز كابوس خواهد كرد.
***
« هنوز يكساعت ديگر مانده تا شاممان را بخوريم، از همان خوراكهاي چاپي: آش ماست، شير برنج، چلو، نان و پنير، آنهم بقدر بخور ونمير، - حسن همهي آرزويش اينست يك ديگ اشكنه را با چهار تا نان سنگك بخورد، وقت مرخصي او كه برسد عوض كاغذ و قلم بايد برايش ديگ اشكنه بياورند. او هم يكي از آدمهاي خوشبخت اينجاست، با آن قد كوتاه، خندهي احمقانه، گردن كلفت، سر طاس و دستهاي كمخته بسته براي ناوه كشي آفريده شده، همة ذرات تنش گواهي ميدهند و آن نگاه احمقانه او هم جار ميزند كه براي ناوه كشي آفريده شده. اگر محمدعلي آنجا سر ناهار و شام نميايستاد حسن همهي ماها را به خدا رسانيده بود، ولي خود محمد علي هم مثل مردمان اين دنياست، چون اينجا را هرچه ميخواهند بگويند ولي يك دنياي ديگرست وراي دنياي مردمان معمولي. يك دكتر داريم كه قدرتي خدا چيزي سرش نمي شود، من اگر به جاي او بودم يك شب توي شام همه زهر ميريختم ميدادم بخورند، آنوقت صبح توي باغ ميايستادم دستم را به كمر ميزدم، مردهها را كه ميبردند تماشا ميكردم _ اول كه مرا اينجا آوردند همين وسواس را داشتم كه مبادا به من زهر بخورانند، دست به شام و ناهار نميزدم تا اينكه محمد علي از آن ميچشيد آنوقت ميخوردم، شبها هراسان از خواب ميپريدم، به خيالم كه آمدهاند مرا بكشند. همهي اينها چقدر دور و محو شده …! هميشه همان آدمها، همان خوراكها ، همان اطاق آبي كه تا كمركش آن كبود است.
« دو ماه پيش بود يك ديوانه را در آن زندان پائين حياط انداخته بودند، با تيله شكسته شكم خودش را پاره كرد، رودههايش را بيرون كشيده بود با آنها بازي مي كرد. ميگفتند او قصاب بوده، به شكم پاره كردن عادت داشته. اما آن يكي ديگر كه با ناخن چشم خودش را تركانيده بود، دستهايش را از پشت بسته بودند. فرياد ميكشيد و خون به چشمش خشك شده بود. من ميدانم همهي اينها زير سر ناظم است:
« مردمان اينجا همه هم اينطور نيستند. خيلي از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلا" اين صغرا سلطان كه در زنانه است، دو سه بار ميخواست بگريزد، او را گرفتند. پيرزن است اما صورتش را گچ ديوار ميمالد و گل شمعداني هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله ميداند، اگر معالجه بشود و در آينه نگاه بكند سكته خواهد كرد، بدتر از همه تقي خودمان است كه ميخواست دنيا را زير و رو بكند و با آنكه عقيده اش اينست كه زن باعث بدبختي مردم شده و براي اصلاح دنيا هر چه زن است بايد كشت، عاشق همين صغرا سلطان شده بود.
« همهي اينها زير سر ناظم خودمان است. او دست تمام ديوانهها را از پشت بسته، هميشه با آن دماغ بزرگ و چشمهاي كوچك به شكل وافوريها ته باغ زير درخت كاج قدم ميزند. گاهي خم مي شود پائين درخت را نگاه
ميكند، هر كه او را ببيند ميگويد چه آدم بيآزار بيچارهاي كه گير يكدسته ديوانه افتاده. اما من او را ميشناسم. من ميدانم آنجا زير درخت سه قطره خون روي زمين چكيده. يك قفس جلو پنجرهاش آويزان است، قفس خالي است، چون گربه قناريش را گرفت، ولي او قفس را گذاشته تا گربهها به هواي قفس بيايند و آنها را بكشد.
« ديروز بود دنبال يك گربهي گل باقالي كرد: همينكه حيوان از درخت كاج جلو پنجرهاش بالا رفت، به قراول دم در گفت حيوان را با تير بزند. اين سه قطره خون مال گربه است، ولي از خودش كه بپرسند ميگويد مال مرغ حق است.
« از همهي اينها غريبتر رفيق و همسايهام عباس است، دو هفته نيست كه او را آوردهاند، با من خيلي گرم گرفته، خودش را پيغمبر و شاعر ميداند. ميگويد كه هر كاري، به خصوص پيغمبري، بسته به بخت و طالع است.
هر كسي پيشانيش بلند باشد، اگر چيزي هم بارش نباشد، كارش مي گيرد و اگر علامهي دهر باشد و پيشاني نداشته باشد به روز او ميافتد. عباس خودش را تارزن ماهر هم ميداند. روي يك تخته سيم كشيده به خيال خودش تار درست كرده و يك شعر هم گفته كه روزي هشت بار برايم ميخواند. گويا براي همين شعر او را به اينجا آوردهاند، شعر يا تصنيف غريبي گفته :
« دريغا كه بار دگر شام شد،
« سراپاي گيتي سيه فام شد،
« همه خلق را گاه آرام شد،
« مگر من، كه رنج و غمم شد فزون.
« جهان را نباشد خوشي در مزاج،
« بجز مرگ نبود غمم را علاج،
« وليكن در آن گوشه در پاي كاج،
« چكيدهست بر خاك سه قطره خون »
ديروز بود در باغ قدم ميزديم. عباس همين شعر را ميخواند، يك زن و يك مرد و يك دختر جوان به ديدن او آمدند. تا حالا پنج مرتبه است كه ميآيند. من آنها را ديده بودم و ميشناختم، دختر جوان يكدسته گل آورده بود. آن دختر به من ميخنديد، پيدا بود كه مرا دوست دارد، اصلا به هواي من آمده بود، صورت آبلهروي عباس كه قشنگ نيست، اما آن زن كه با دكتر حرف ميزد من ديدم عباس دختر جوان را كنار كشيد و ماچ كرد.
***
«تا كنون نه كسي به ديدن من آمده و نه برايم گل آوردهاند، يك سال است. آخرين بار سياوش بود كه به ديدنم آمد، سياوش بهترين رفيق من بود. ما با هم همسايه بوديم، هر روز با هم به دارالفنون ميرفتيم و با هم بر ميگشتيم و درسهايمان را با هم مذاكره ميكرديم و در موقع تفريح من به سياوش تار مشق ميدادم. رخساره دختر عموي سياوش هم كه نامزد من بود اغلب در مجلس ما مي آمد. سياوش خيال داشت خواهر رخساره را بگيرد. اتفاقا" يك ماه پيش از عقدكنانش زد و سياوش ناخوش شد. من دو سه بار به احوالپرسيش رفتم ولي گفتند كه حكيم قدغن كرده كه با او حرف بزنند. هر چه اصرار كردم همين جواب را دادند. من هم پاپي نشدم.
«خوب يادم است، نزديك امتحان بود، يك روز غروب كه به خانه برگشتم، كتابهايم را با چند تا جزوهي مدرسه روي ميز ريختم همين كه آمدم لباسم را عوض بكنم صداي خالي شدن تير آمد. صداي آن بقدري نزديك بود كه مرا متوحش كرد، چون خانهي ما پشت خندق بود و شنيده بودم كه در نزديكي ما دزد زده است. ششلول را از توي كشو ميز برداشتم و آمدم در حياط ، گوش بزنگ ايستادم، بعد از پلكان روي بام رفتم ولي چيزي به نظرم نرسيد. وقتي كه برميگشتم از آن بالا در خانهي سياوش نگاه كردم، ديدم سياوش با پيراهن و زير شلواري ميان حياط ايستاده. من با تعجب گفتم :
«سياوش تو هستي؟»
او مرا شناخت و گفت:
«بيا تو كسي خانه مان نيست.»
«صداي تير را شنيدي؟»
« انگشت به لبش گذاشت و با سرش اشاره كرد كه بيا، و من با شتاب پائين رفتم و در خانهشان را زدم. خودش آمد در را روي من باز كرد. همين طور كه سرش پائين بود و به زمين خيره نگاه ميكرد پرسيد:
«تو چرا به ديدن من نيامدي؟»
«من دو سه بار به احوال پرسيت آمدم ولي گفتند كه دكتر اجازه نميدهد.»
«گمان ميكنند كه من ناخوشم، ولي اشتباه ميكنند.»
دوباره پرسيدم:
«اين صداي تير را شنيدي؟»
« بدون اينكه جواب بدهد، دست مرا گرفت و برد پاي درخت كاج و چيزي را نشان داد. من از نزديك نگاه كردم، سه چكه خون تازه روي زمين چكيده بود.
« بعد مرا برد در اطاق خودش، همهي درها را بست، روي صندلي نشستم، چراغ را روشن كرد و آمد روي صندلي مقابل من كنار ميز نشست. اطاق او ساده، آبي رنگ و كمركش ديوار كبود بود. كنار اطاق يك تار گذاشته بود. چند جلد كتاب و جزوهي مدرسه هم روي ميز ريخته بود. بعد سياوش دست كرد از كشو ميز يك ششلول درآورد بمن نشان داد. از آن ششلول هاي قديمي دسته صدفي بود، آن را در جيب شلوارش گذاشت و گفت:
« من يك گربهي ماده داشتم، اسمش نازي بود. شايد آن را ديده بودي، از اين گربههاي معمولي گل باقالي بود. با دو تا چشم درشت مثل چشمهاي سرمه كشيده. روي پشتش نقش و نگارهاي مرتب بود مثل اينكه روي كاغذ آب خشك كن فولادي جوهر ريخته باشند و بعد آن را از ميان تا كرده باشند. روزها كه از مدرسه برميگشتم نازي جلو ميدويد، ميو ميو ميكرد، خودش را به من ميماليد، وقتي كه مينشستم از سر و كولم بالا مي رفت، پوزهاش را به صورتم ميزد، با زبان زبرش پيشانيم را ميليسيد و اصرار داشت كه او را ببوسم. گويا گربهي ماده مكارتر و مهربانتر و حساستر از گربهي نر است. نازي از من گذشته با آشپز ميانه اش از همه بهتر بود، چون خوراكها از پيش او در ميآمد، ولي از گيس سفيدخانه، كه كيابيا بود و نماز ميخواند و از موي گربه پرهيز ميكرد، دوري ميجست. لابد نازي پيش خودش خيال ميكرد كه آدمها زرنگتر از گربهها هستند و همهي خوراكيهاي خوشمزه و جاهاي گرم و نرم را براي خودشان احتكار كردهاند و گربهها بايد آنقدر چاپلوسي بكنند و تملق بگويند تا بتوانند با آنها شركت بكنند.
« تنها وقتي احساسات طبيعي نازي بيدار ميشد و بجوش مي آمد كه سر خروس خونالودي به چنگش ميافتاد و او را به يك جانور درنده تبديل ميكرد. چشمهاي او درشتتر ميشد و برق ميزد، چنگالهايش از توي غلاف در ميآمد و هر كس را كه به او نزديك ميشد با خرخرهاي طولاني تهديد مي كرد. بعد، مثل چيزي كه خودش را فريب بدهد، بازي در ميآورد. چون با همهي قوهي تصور خودش كلهي خروس را جانور زنده گمان مي كرد، دست زير آن ميزد، براق ميشد، خودش را پنهان ميكرد، در كمين مينشست، دوباره حمله مي كرد و تمام زبردستي و چالاكي نژاد خودش را با جست و خيز و جنگ و گريزهاي پي در پي آشكار مينمود. بعد از آنكه از نمايش خسته ميشد، كلهي خونالود را با اشتهاي هر چه تمامتر ميخورد و تا چند دقيقه بعد دنبال باقي آن ميگشت و تا يكي دو ساعت تمدن مصنوعي خود را فراموش مي كرد، نه نزديك كسي مي آمد، نه ناز ميكرد و نه تملق ميگفت.
« در همان حالي كه نازي اظهار دوستي ميكرد، وحشي و تودار بود و اسرار زندگي خودش را فاش نميكرد، خانهي ما را مال خودش ميدانست، و اگر گربهي غريبه گذارش به آنجا ميافتاد، بخصوص اگر ماده بود مدتها صداي فيف، تغير و نالههاي دنبالهدار شنيده ميشد.
« صدايي كه نازي براي خبر كردن ناهار ميداد با صداي موقع لوس شدنش فرق داشت . نعرهاي كه از گرسنگي ميكشيد با فريادهايي كه در كشمكشها ميزد و مرنو مرنوي كه موقع مستيش راه ميانداخت همه با هم توفير داشت. و آهنگ آنها تغيير ميكرد: اولي فرياد جگرخراش، دومي فرياد از روي بغض و كينه، سومي يك نالهي دردناك بود كه از روي احتياج طبيعت ميكشيد، تا بسوي جفت خودش برود. ولي نگاههاي نازي از همه چيز پرمعنيتر بود و گاهي احساسات آدمي را نشان ميداد، بطوري كه انسان بي اختيار از خودش ميپرسيد: در پس اين كلهي پشمآلود، پشت اين چشمهاي سبز مرموز چه فكرهايي و چه احساساتي موج ميزند!
« پارسال بهار بود كه آن پيشآمد هولناك رخ داد. ميداني در اين موسم همهي جانوران مست ميشوند و به تك و دو ميافتند، مثل اينست كه باد بهاري يك شور ديوانگي در همهي جنبندگان ميدمد. نازي ما هم براي اولين بار شور عشق به كلهاش زد و با لرزه اي كه همهي تن او را به تكان ميانداخت، نالههاي غمانگيز ميكشيد. گربههاي نر نالههايش را شنيدند و از اطراف او را استقبال كردند. پس از جنگها و كشمكشها نازي يكي از آنها را كه از همه پرزورتر و صدايش رساتر بود به همسري خودش انتخاب كرد. در عشق ورزي جانوران بوي مخصوص آنها خيلي اهميت دارد براي همين است كه گربههاي لوس خانگي و پاكيزه در نزد مادهي خودشان جلوهاي ندارند. برعكس گربههاي روي تيغهي ديوارها، گربه هاي دزد لاغر ولگرد و گرسنه كه پوست آنها بوي اصلي نژادشان را ميدهد طرف توجه مادهي خودشان هستند. روزها و به خصوص تمام شب را نازي و جفتش عشق خودشان را به آواز بلند ميخواندند. تن نرم و نازك نازي كش و واكش ميآمد، در صورتيكه تن ديگري مانند كمان خميده ميشد و ناله هاي شادي ميكردند. تا سفيدهي صبح اين كار مداومت داشت. آن وقت نازي با موهاي ژوليده ، خسته و كوفته اما خوشبخت وارد اطاق ميشد.
« شبها از دست عشقبازي نازي خوابم نميبرد، آخرش از جا در رفتم، يك روز جلو همين پنجره كار ميكردم. عاشق و معشوق را ديدم كه در باغچه ميخراميدند. من با همين ششلول كه ديدي، در سه قدمي نشان رفتم. ششلول خالي شد و گلوله به جفت نازي گرفت. گويا كمرش شكست، يك جست بلند برداشت و بدون اينكه صدا بدهد يا ناله بكشد از دالان گريخت و جلو چينهي ديوار باغ افتاد و مرد.
« تمام خط سير او لكههاي خون چكيده بود. نازي مدتي دنبال او گشت تا رد پايش را پيدا كرد، خونش را بوييده و راست سر كشتهي او رفت. دو شب و دو روز پاي مردهي او كشيك داد. گاهي با دستش او را لمس ميكرد، مثل اينكه به او ميگفت: «بيدار شو، اول بهار است. چرا هنگام عشقبازي خوابيدي، چرا تكان نميخوري؟ پاشو ، پاشو!» چون نازي مردن سرش نميشد و نميدانست كه عاشقش مرده است.
« فرداي آن روز نازي با نعش جفتش گم شد. هرجا را گشتم، از هر كس سراغ او را گرفتم بيهوده بود. آيا نازي از من قهر كرد، آيا مرد، آيا پي عشقبازي خودش رفت، پس مردهي آن ديگري چه شد؟
« يكشب صداي مرنو مرنو همان گربهي نر را شنيدم، تا صبح ونگ زد، شب بعد هم به همچنين، ولي صبح صدايش ميبريد. شب سوم باز ششلول را برداشتم و سر هوائي به همين درخت كاج جلو پنجره ام خالي كردم. چون برق چشمهايش در تاريكي پيدا بود نالهي طويلي كشيد و صدايش بريد. صبح پايين درخت سه قطره خون چكيده بود. از آن شب تا حالا هر شب ميآيد و با همان صدا ناله ميكشد. آنهاي ديگر خوابشان سنگين است نميشنوند. هر چه به آنها ميگويم به من ميخندند ولي من ميدانم، مطمئنم كه اين صداي همان گربه است كه كشتهام. از آن شب تاكنون خواب به چشمم نيامده، هرجا ميروم، هر اطاقي ميخوابم، تمام شب اين گربهي بيانصاف با حنجرهي ترسناكش ناله ميكشد و جفت خودش را صدا ميزند.
امروز كه خانه خلوت بود آمدم همانجاييكه گربه هر شب مينشيند و فرياد ميزند نشانه رفتم، چون از برق چشمهايش در تاريكي ميدانستم كه كجا مينشيند. تير كه خالي شد صداي نالهي گربه را شنيدم و سه قطره خون از آن بالا چكيد. تو كه به چشم خودت ديدي، تو كه شاهد من هستي؟
« در اين وقت در اطاق باز شد رخساره و مادرش وارد شدند.
رخساره يكدسته گل در دست داشت. من بلند شدم سلام كردم ولي سياوش با لبخند گفت:
«البته آقاي ميرزا احمد خان را شما بهتر از من ميشناسيد، لازم به معرفي نيست، ايشان شهادت ميدهند كه سه قطره خون را به چشم خودشان در پاي درخت كاج ديدهاند.
«بله من ديده ام.»
« ولي سياوش جلو آمد قهقه خنديد، دست كرد از جيبم ششلول مرا در آورد روي ميز گذاشت و گفت:
« ميدانيد ميرزا احمد خان نه فقط خوب تار ميزند و خوب شعر ميگويد، بلكه شكارچي قابلي هم هست، خيلي خوب نشان ميزند.
« بعد به من اشاره كرد، من هم بلند شدم و گفتم:
«بله امروز عصر آمدم كه جزوهي مدرسه از سياوش بگيرم، براي تفريح مدتي به درخت كاج نشانه زديم، ولي آن سه قطره خون مال گربه نيست مال مرغ حق است. ميدانيد كه مرغ حق سه گندم از مال صغير خورده و هر شب آنقدر ناله ميكشد تا سه قطره خون از گلويش بچكد، و يا اينكه گربه اي قناري همسايه را گرفته بوده و او را با تير زدهاند و از اينجا گذشته است، حالا صبر كنيد تصنيف تازه اي كه درآوردهام بخوانم ، تار را برداشتم و آواز را با ساز جور كرده اين اشعار را خواندم:
« دريغا كه بار دگر شام شد،
« سراپاي گيتي سيه فام شد،
« همه خلق را گاه آرام شد،
« مگر من، كه رنج و غمم شد فزون.
« جهان را نباشد خوشي در مزاج،
« بجز مرگ نبود غمم را علاج،
« وليكن در آن گوشه در پاي كاج،
« چكيدهست بر خاك سه قطره خون »
« به اينجا كه رسيد مادر رخساره با تغير از اطاق بيرون رفت، رخساره ابروهايش را بالا كشيد و گفت: «اين ديوانه است.» بعد دست سياوش را گرفت و هر دو قهقه خنديدند و از در بيرون رفتند و در را برويم بستند.
« در حياط كه رسيدند زير فانوس من از پشت شيشهي پنجره آنها را ديدم كه يكديگر را در آغوش كشيدند و بوسيدند.»
یک داستان کوتاه ایتالیایی
اثر لوییجی پیراندلو
هذیان میگفت. پزشکان گفته بودند نشانهی التهاب مغزی است؛ و همهی همکارانش که دو سه نفری، از آسایشگاه بازمیگشتند، جایی که ملاقاتش کرده بودند، همین را تکرار میکردند.
چنین به نظر میرسید که انگار از دادن آن خبر با استفاده از اصطلاحات علمی که چند دقیقه پیش از زبان پزشکان شنیده بودند، به برخی از همکارانی که دیر کرده و سر راه به آنها برمیخوردند، دستخوش رضایت خاصی میشدند:
ـ جنون، جنون
ـ ورم مغزی
ـ التهاب غشاء مغز
ـ التهاب مغزی
و میخواستند طوری وانمود کنند که انگار مغموماند؛ اما بابت آن رفع تکلیف، از ته دل احساس خشنودی میکردند؛ در حالیکه در سلامتی کامل زیر آسمان پرطراوت صبح زمستانی از آن آسایشگاه دلگیر خارج میشدند.
ـ میمیرد؟ دیوانه میشود؟
ـ خب!
خیال نکنم بمیرد...
ـ ولی آخر چه میگوید؟ چه میگوید؟
ـ همهاش یک چیز را تکرار میکند. هذیان میگوید...
ـ بیچاره بلوکا!
و به ذهن هیچکس خطور نمیکرد که با توجه به شرایط بسیار خاصی که آن بینوا از سالها پیش در آن بهسر میبرد، اتفاقی که برایش رخ داده بود، میتوانست امری بسیار طبیعی باشد؛ و اینکه تمام چیزهایی که بلوکا میگفت و از نظر دیگران هذیان و نشانهای از جنون مینمود، همچنین میتوانست سادهترین توضیح برای آن اتفاق بسیار طبیعی باشد.
بیشک، این جریان که بلوکا شب پیش به طرز خشونتآمیزی بر رییسش شوریده بود و اینکه بعد با سرزنش تلخ رییس کم مانده بود به او حمله کند، به این سوءظن که او به طور جدی مبتلا به اختلال روانی شده بود، دامن میزد.
آخر آدمی، آرام، مطیع، منظم و بردبار همچون بلوکا را نمیشد تصور کرد.
محبوس... بله، چه کسی این را دربارهاش گفته بود؟ یکی از همکارانش در اداره. بلوکای مفلوک، در میان محدودهی بسیار بستهی شغل بیروح دفترداری محبوس بود، بیهیچ خاطرهای جز ثبت آزاد، ساده و مترادف حسابها و یا نقل و انتقالات، ثبت جمع و تفریقها و برداشتها و ثبت با ماشین تحریر؛ ملاحظات، دفاتر حسابرسی، جدولهای حسابرسی بدهکارها و طلبکارها، دفاتر یادداشت و غیره. صندوقداری دورهگرد: و یا بیشتر الاغی پیر که همیشه با قدمهای یکنواخت، همیشه از همان خیابان، آرام آرام، و با چشمبندی بر چشمانش، گاری را میکشید.
بنابراین این الاغ پیر صدها مرتبه به شلاق کشیده شد، بیرحمانه کتک خورد، فقط محض خندیدن، محض تفریح، برای اینکه ببینند آیا موفق میشوند او را کمی از کوره به در کنند، یا لااقل کمی توجهش را به دوروبرش جلب کنند، برای اینکه ببینند طوری رفتار نخواهد کرد که انگار بخواهد یک پایش را به نشانهی لگد پراندن بلند کند. انگار نه انگار! همیشه شلاق خوردنهای ناعادلانه و گزندهای بیرحمانه را با آرامشی قدیسوار دریافت مینمود، بیآنکه حتی دم بزند، گویی که او را لمس کنند، و یا بهتر بگویم گویی که آن ضربات را دیگر حس نکند، همانطور که سالهای سال به ضربات مداوم و سنگین سرنوشت عادت کرده بود.
از این رو، آن طغیان در او واقعا غیر قابل درک بود، جز اینکه نشانهی اختلال روانی ناگهانی باشد.
هرچند شب پیش سرزنش رییس به راستی او را آزرده بود؛ راستش رییسش در آن مورد حق داشت. صبح همان روز با حالتی غیر عادی و تازه سر کار آمده بود؛ و ـ اتفاقی واقعا عظیم، چه میدانم؟ قابل قیاس با ریزش یک کوه ـ بیش از نیم ساعت تاخیر داشت.
به نظر میرسید که چهرهاش، در یک آن شکفته شده باشد. به نظر میرسید که چشمبندش، در یک آن فروافتاده باشد و چشمانداز زندگی به ناگاه در اطرافش کشف و پدیدار شده باشد. به نظر میرسید که گوشهایش در یک آن گشوده شده باشند و برای نخستین بار اصوات و آهنگهایی را بشنوند که هرگز متوجهشان نشده بودند.
و اینگونه خشنود، با خشنودی مبهم و سرشار از بهتزدگی به اداره آمده بود. و سراسر روز را دست به هیچ کاری نزده بود. هنگام عصر، رئیس اداره پس از ورود به اتاق او به بررسی حسابها و کاغذها مشغول شد:
ـ چطور ممکن است؟ تمام روز را چهکار کردهای؟
بلوکا ضمن از هم گشودن دستهایش، لبخندزنان و تا حدودی بیشرمانه نگاهش کرده بود.
آنگاه رییس اداره، پس از اینکه به او نزدیک شده، شانهاش را گرفته و تکانش داده بود، فریاد برآورده بود:
ـ آهای بلوکا! یعنی چه؟
بلوکا همچنان با آن لبخند میان بیشرمی و سادهلوحی بر لبانش پاسخ داده بود: ـ هیچی ـ قطار، آقای کاوالییره.
ـ قطار؟ کدام قطار؟
ـ سوت کشید.
ـ این مزخرفات چیست که میگویی؟
ـ دیشب، آقای کاوالییره. سوت کشید. صدای سوت کشیدنش را شنیدم...
ـ قطار؟
ـ بله آقا. و اگر بدانید به کجاها رسیدم! به سیبری... یا شاید یا شاید... به جنگلهای کنگو... توی یک چشم به هم زدن، آقای کاوالییره!
کارمندهای دیگر با شنیدن فریادهای رییس اداره که مثل یک حیوان وحشی به خشم آمده بود، وارد اتاق شده بودند و به محض شنیدن حرفهای بلوکا، دیوانهوار زده بودند زیر خنده.
سرانجام رئیس اداره ـ آن شب میبایست بدخلق میبود ـ که با شنیدن آن خندهها عصبی شده بود، بر خشمش غلبه کرده و با شوخیهای بیرحمانهی زیادش، آن قربانی آرام را آزرده بود.
اگرچه این بار، قربانی در مقابل حیرت و تا حدودی وحشت همه، طغیان کرده، بنا کرده بود به ناسزا گفتن و باز فریاد برآوردن آن حرف عجیب دربارهی قطاری که سوت کشیده بود، و این که محض رضای خدا حالا دیگر نه، حالا که صدای سوت کشیدن قطار را شنیده بود دیگر نمیتوانست، دیگر نمیخواست آنطور با او رفتار شود.
او را به زور گرفتند، با طناب بستند و به آسایشگاه دیوانهها بردند.
آنجا نیز، همچنان، از آن قطار صحبت میکرد. ادای سوت کشیدنش را درمیآورد. آخ، صدایی بسیار دردناک، گوییکه شبهنگام، از دوردست به گوش میرسید؛ صدایی غمانگیز و بلافاصله پس از آن، میافزود:
ـ حرکت میکند، حرکت میکند... آقایان، به کجا؟ به کجا؟
و با چشمانی که دیگر از آن او نبودند به همه مینگریست. آن چشمها، که معمولا تار، بیدرخشش، با ابروهایی درهم کشیده بودند، حالا پرتلألو در چهرهاش میخندیدند، مانند چشمان یک کودک و یا مردی شادمان؛ و جملاتی بیاساس، بر زبانش جاری میشدند. چیزهایی نشنیده شده، واژههایی شاعرانه، رؤیاگونه، دور از ذهن که هر چه بیشتر مایهی حیرت میشدند؛ طوری که به هیچ طریقی نمیشد دریافت که چهطور، با کدام معجزه در دهان او شکوفا شده بودند، یعنی در دهان کسی که تا بهحال به جز اعداد و ثبت و فهرست حسابها با هیچ چیز دیگر سر و کار نداشته، و اینگونه نسبت به زندگی کور و کر مانده بود:
ماشین کوچک دفترداری. حال از قلههای نیلگون کوههای سربه فلک کشیده و پوشیده از برف، سخن میگفت؛ از نهنگهایی عظیمالجثه با پوست لزج که در پسزمینهی آب دریاها، با دمهاشان نشانههای ریزی نقش میکردند. باز میگویم، چیزهایی نشنیده شده.
کسی که این چیزهای را به همراه خبر اختلال روانی ناگهانی برایم تعریف کرد، طوری آزرده شده بود که متوجه نشد من نهتنها شگفتزده نشدم بلکه حتی یک ذره هم تعجب نکردم.
در حقیقت من خبر را در سکوت پذیرا شدم.
و سکوتم از درد آکنده بود. با گوشههای دهانم که پایین داده بودم، به تلخی سر تکان دادم و گفتم:
ـ آقایان! بلوکا دیوانه نشده. مطمئن باشید که دیوانه نشده. اتفاقی باید برایش رخ داده باشد؛ اما کاملا طبیعی. هیچکس نمیتواند توضیحی برای آن بیابد؛ چون هیچکس به خوبی نمیداند که این مرد تا حالا چهطور زندگی کرده است. من که از زندگیاش باخبرم، مطمئنم به محض دیدنش و صحبت با او، همهچیز را خیلی معمولی توضیح خواهم داد.
همانطور که به سمت آسایشگاهی که آن مفلوک در آنجا بستری شده بود راه افتادم، پیش خودم مشغول فکر کردن شدم:
"برای هر آدمی که زندگی مثل زندگی بلوکا داشته باشد، به عبارتی یک زندگی "محال"، بدیهی است که عادیترین اتفاق، کوچکترین مانع غیرمترقبه، چه میدانم، مثلا سنگریزهای سر راه میتوانند چنان تأثیرات شگفتآوری ایجاد کنند که هیچکس نتواند برایشان توضیحی بیابد، مگر اینکه دقیقا فکر کند که زندگی آن مرد "محال" است. ضروری است که توضیح را به آنجا هدایت کرد، و آن را به آن شرایط ناممکن زندگی ربط داد، و آن وقت آن توضیح واضح و ساده خواهد شد. کسی که فقط دمی را میبیند که از هیولایی که به آن تعلق داشته جدا شده، ممکن است آن را به جای یک هیولا تلقی کند. ضروری است که آن را به هیولا ربط دهد؛ و آن وقت دیگر آن طور به نظر نخواهد رسید، بلکه آن چیزی خواهد بود که باید باشد؛ چیزی متعلق به آن هیولا. یک دم بسیار معمولی."
هیچگاه ندیده بودم کسی مانند بلوکا زندگی کند. من همسایهاش بودم، و نهتنها من، بلکه همهی مستاجرین خانه در حیرت بودیم که آن مرد چهطور میتوانست در چنان شرایط زندگی تاب بیاورد.
سه زن نابینا با او زندگی میکردند؛ زنش مادر زنش و خواهر مادر زنش. این دوتای آخر بسیار پیر و مبتلا به آب مروارید بودند. آن دیگری، زنش آب مروارید نداشت، نابینایی با چشمانی بیحرکت؛ پلکهایی دیوار کشیده.
هر سهشان میخواستند از آنها مراقبت شود. از صبح تا شب فریاد میزدند چون هیچکس بهشان نمیرسید. دو دختر بیوهاش که پس از مرگ شوهرانشان، یکی با چهار بچه و دیگری با سه بچه، در خانهی آنها بهسر میبردند به هیچ وجه نه وقتی و نه میلی برای مراقبت از آن سه زن نداشتند؛ هر چند کمک مختصری فقط به مادرشان میکردند.
آیا بلوکا با آن درآمد ناچیزش از شغل نکبتبار دفترداری میتوانست شکم آن همه آدم را سیر کند؟ شبها در خانه به کار دیگری مشغول میشد، رونویسی از کاغذها. و در میان فریادهای گوشخراش آن پنج زن و آن هفت بچه رونویسی میکرد تا اینکه آنها هر دوازده نفرشان در سه تختخواب جداگانهی خانه جایی مییافتند.
تختخوابهایی جادار، دونفره؛ اما سهتا. مبارزههایی خشماگین، دنبالکردنها، اثاثیهی واژگونشده، ظروف غذاخوری شکسته، گریهها، فریادها، صدای کتککاریها، برای اینکه یکی از بچهها، در تاریکی میگریخت و میرفت که در میان سه پیرزن نابینا جایی برای خودش باز کند، آن سه روی یک تختخواب در سمتی میخوابیدند و هر شب با هم جروبحث میکردند، چون هیچ کدامشان دلش نمیخواست وسط بخوابد و هر وقت نوبت یکیشان میشد بنا میکرد به اعتراض کردن. سرانجام همهجا ساکت میشد و بلوکا تا دیروقت به رونویسی ادامه میداد تا اینکه قلم از دستش میافتاد و چشمانش به خودی خود بسته میشدند.
آنوقت میرفت و اغلب، لباس به تن خودش را به روی کاناپهای زهوار دررفته میانداخت و بلافاصله به خوابی سنگین فرو میرفت که هر صبح به سختی و بیش از پیش گیج و منگ از آن برمیخاست.
بنابراین، آقایان: در چنین شرایطی برای بلوکا اتفاقی بسیار طبیعی رخ داده بود.
وقتی برای دیدنش به آسایشگاه رفتم خودش آن را یکسر و با تمام جزییات برایم تعریف کرد. بله هنوز کمی هیجانزده بود اما طبیعی است که به خاطر آن اتفاق بود. به پزشکها و پرستارها و همهی همکارانش که او را دیوانه میپنداشتند میخندید.
میگفت: شاید! شاید!
آقایان، بلوکا از سالها سال پیش، از یاد برده بود اما به راستی از یاد برده بود که جهان وجود میداشت. غرقه در شکنجهی پیاپی آن هستی نکبتبارش، سراسر روز غرقه در حسابهای اداریاش، هرگز بیلحظهای آسایش، همچون جانوری نوارپیچ شده، بسته به اهرم یک جرثقیل یا یک آسیاب، بله آقایان، از سالها پیش از یاد برده بود اما بهراستی از یاد برده بود که جهان وجود میداشت. دو شب پیش، پس از اینکه خسته و کوفته خود را به روی آن کاناپه انداخته بود، شاید به علت خستگی بیش از حد، بر خلاف معمول، بلافاصله خوابش نبرد. و ناگاه در سکوت ژرف شبانگاه، صدای سوت کشیدن قطاری را از دوردست شنید.
به نظرش رسید که انگار گوشهایش پس از سالهای زیادی - چه کسی میداند چطور - به ناگاه گشوده شده باشند.
صدای سوت آن قطار در یک آن، بیچارگی تمامی آن اضطرابهای دلهرهآورش را آشکار و از او دور کرده بود و خود را دید که تقریبا همچون از گور برخاستهای با اشتیاق در خلأ لبریز از هوا و پر نور جهان که به وسعت در اطرافش پدیدار میشد آزادانه در گردش بود.
ناخودآگاه به پتویی که هر شب به روی خود میکشید چنگ زده بود و در خیال به دنبال آن قطار که شبهنگام دور میشد، روانه شده بود.
آه، آنجا بود! آنجا بود، خارج از آن خانهی دلهرهآور، خارج از تمامی شکنجههایش. جهان آنجا بود، جهانی بسیار بسیار دور که آن قطار به سویش عازم بود... فلورانس، بولونیا، تورین، ونیز... شهرهای زیادی که او هنگام جوانی در آنجا بهسر برده بود و البته هنوز هم در آن شب بر سطح زمین از نور میدرخشیدند. بله، زندگی در آنجا را میشناخت! زندگی که او نیز زمانی در آنجا داشت! و آن زندگی، ادامه داشت؛ همواره ادامه داشته، در حالیکه او اینجا همچون جانوری نوار پیچ شده، اهرم آسیاب را میچرخاند. دیگر به آن نیاندیشیده بود! جهان برایش به انتها رسیده بود، در شکنجهی خانهاش، در اضطراب بیروح و انعطافناپذیر شغل دفترداریاش... اما حالا اینگونه چنانکه با ریزشی شدید به درون روحش بازمیگشت. لحظهای، که اینجا، در این زندان، برای او ساعتها طول میکشید، همچون جریانی الکتریکی سراسر زمین را میپیمود، و او با تخیلی که بهناگاه بیدار گشته بود میتوانست اینگونه آنرا دنبال کند به سوی شهرهایی مشهور و ناشناخته، سرزمینهایی بایر، کوهستانها، جنگلها، دریاها... همین جریان را، همین تپش زمان را. هنگامی که او اینجا این زندگی "محال" را میگذراند، میلیونها میلیون انسان در سراسر زمین پراکنده شده بودند که به طرز متفاوتی زندگی میکردند. حال در همان لحظهای که او اینجا رنج میکشید، کوههای تکافتادهی پوشیده از برف آنجا بودند که قلههای نیلگونشان را به سوی آسمان شبانگاه بالا کشیده بودند... بله، بله، آنها را میدید، آنها را میدید، آنها را اینگونه میدید... اقیانوسهایی آنجا بودند... جنگلهایی...
و، سرانجام، ـ او حالا که جهان به درون روحش بازگشته بود ـ میتوانست به این طریق تسلی یابد! بله، هرازگاهی دور شدن از شکنجهاش، تا با تخیلش گردشی کوتاه در جهان بکند.
همین برایش کافی بود!
طبیعتا اولین روز، زیادهروی کرده بود. مست شده بود. تمامی جهان، درون لحظهای؛ یک طوفان. کمکم به خودش خواهد آمد. هنوز از هوای بسیار بسیار زیاد مست بود، آن را حس میکرد. همینکه کاملا به خودش بیاید برای عذرخواهی پیش رییس اداره خواهد رفت و مثل سابق شغل دفترداریاش را از سر خواهد گرفت. فقط رییس اداره بههرحال نباید همچون گذشته توقع زیادی از او داشته باشد، میبایست به او اجازه بدهد که هرازگاهی در فاصلهی میان ثبت حسابها دیداری مختصر، بله از سیبری... یا شاید شاید... از جنگلهای کنگو بکند:
ـ آقای کاوالییرهی عزیز، یک لحظه طول میکشد. حالا که قطار سوت کشید...
به علت توجه زيادي که در دوران زندگي انيشتين به وي شده بود انيشتين وصيت کرد تا جسدش را بسوزانند و مغزش را براي تحقيقات در اختيار محققان قرار دهند. در سال 1955 وقتي انيشتين از دنيا رفت تماس هاروي آسيب شناس بيمارستان پرينستون اين وظيفه را عهده دار شد و تحقيقاتي را روي آن انجام داد. گزارشهاي اوليه چيزي غير عادي در مغز انيشتين را نشان نمي داد ولي چندين سال بعد اعلام شد مغز انيشتين اندازه کمتري نسبت به اندازه ميانگين مغزها داشته است و علاوه بر اين ناحيه نئوکورتکس (ناحيه 9 برودمن) مغز او ضخامت کمتري نسبت به مغزهاي مشاهده شده داشت. يعني فشردگي نورونها در مغز او بيشتر بوده بنابراين فاصله ارتباط بين نورونها در مغز او کمتر بوده است. در سال 1999 مقاله اي انتشار يافت که در آن اعلام شد، که در نيمکره مغز انيشتين چين و شکنج هاي غير معمولي مشاهده شده است. در حال حاضر تکه هاي باقيمانده مغز انيشتين در بيمارستان پرينستون نگه داري مي شود. از اين دست تحقيقات بر روي مغز چندين تن از افراد برجسته صورت گرفته که از آن جمله مي توان به تشريح مغز گاوس (رياضيدان) و مغز لنين (که کمونيستها اعتقاد دارند بسيار باهوش تر از انيشتين بود) و . . . اشاره کرد.
امروزه گروههاي زيادي در پي مشخص کردن مواد عصبي اي هستند که باعث ايجاد هوش بالا مي شوند يکي از اين گروههاي فعال تحت رهبري پلومين مقاله هاي زيادي طي سالهاي اخير منتشر کرده است که جالب است به اين مطلب اشاره کنيم که يکي از آنزيمهاي تازه شناخته شده اي که جز کانديداهاي احتمالي مسئول هوش است، يک پروتئيناز معمولي ليزوزومي به نام cathepsin-D است اما آيا اين تفاوتها را مي توان با ميکروسکوپهاي مدرن و پيشرفته بررسي کرد؟ هيچ کس نمي تواند اين را پيش گويي کند و تحقيقات هنوز ادامه دارد.
هشت نکته جالب درباره انیشتن
۱) او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.
۲)حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود
مطمئنا انیشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود.
۳) او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود
انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم،زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
۴) او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال ۱۸۹۵ در سن ۱۷ سالگی،انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.
۵) علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت-انیشتن
انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟
۶)او فقط یکبار رانندگی کرد
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
۷) الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
۸) راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتن در ۱۹۵۵ مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.
زندگی انیشتین از تولد تا مرگ

- تولد :در تاريخ 24 اسفند سال 1258 هجري شمسي ,در شهر اولم آلمان Ulm
- نام پدر: هرمان انشتين (1226-1281 ه. ش/وي 55 سال روي اين سياره زيست)
- نام مادر: پائولين كخ (1237-1299ه.ش/وي 63 سال روي اين سياره زيست.)
- مادر انشتين 11 سال از شوهرش هرمان جوانتر بود و آلبرت هنگاميكه پدرش 32 ساله و مادرش 21 ساله بود بدنيا آمد.
- هرمان يك مهندس برق بود كه البته در كارهاي اقتصادي زياد وارد نبود.
- پائولين هم خانه دار بود و گهگاهي ويولن تدريس مي كرد.
1259 : در يك سالگي، انشتين به همراه خانواده مونيخ هجرت كرد.
1260: در دو سالگي، خواهرش ماجا (ماريا - مريم) بدنيا آمد. (او در سال 1330 هجري شمسي در سن 70 سالگي از دنيا رفت.)
1267 : به مدرسه ي لوئيت پولد مونيخ وارد شد. (در سن 9 سالگي)
1273: در حالي كه انشتين 15 ساله دانش آموز كلاس ششم بود، خانواده اش به ايتاليا هجرت كردند و انشتين در مدرسه ي شبانه روزي لوئيت پولد ماند.
1274 : انشتين 16 ساله به خانواده اش در پاويا ملحق شد و سپس به مدرسه ي كانتونال در شهر آرا واقع در سوئيس رفت.
1275: تابعيت آلماني اش را رسما انكار كرد. و تابعيت سوئيس را پذيرفت. در هفده سالگي از مدرسه ي شهر آرا ديپلم گرفت و سپس در مركز صنعتي فدرال ETH در شهر زوريخ در رشته ي رياضي و فيزيك ثبت نام كرد.
1279: پس از چهار سال در سن 21 سالگي از مركز صنعتي فدرال ETH فارغ التحصيل شد و ديپلما گرفت.
1280: در سن 22 سالگي شهروند سوئيس شد.
1281: در سن 23 سالگي در مؤسسه اي كه امتياز ثبت اختراعات را ارائه مي كرد در شهر برن، استخدام شد. در اين سال پدرش در سن 54 سالگي درگذشت.
1282: در سن 24 سالگي با ميلوا ماريك (1254-1323/ وي 69 سال در اين سياره زندگي كرد) - كه 4 سال بزرگتر از انشتين بود- ازدواج كرد. در آن زمان ميلوا دختري 28 ساله بود. آنها دو پسر داشتند. هانس آلبرت (1283-1352/ وي 69 سال روي اين سياره زيست) كه مهندسي مكانيك شاخه ي هيدرولوژي خواند و در كارش موفق بود. و ادوارد (1289-1344/وي 55 سال روي اين سياره زيست) و دچار بيماري شيزوفرني علاج ناپذيري بود. آنها يك دختر هم داشتند بنام ليزرل (1281-نامعلوم؟) كه قبل از ازدواج آنها از مادر و پدر ديگري بدنيا آمده بود و آنها او را به فرزند خواندگي قبول كردند. سرنوشت او نا معلوم است.
1284: در سن 26 سالگي، در مجله ي Annalen der Physik آلمان مقاله ي مربوط به كوانتومهاي نور و اثر فوتوالكتريك، مقاله ي مربوط به حركت براوني ذرات در نظريه ي اتمي ، مقاله ي نسبيت خاص، مقاله ي همساني انرژي و جرم، مقاله ي نظريه ي كوانتومي براي مواد حالت جامد در رابطه با گرماي ويژه و مقاله ي اصول نسبيت عام كه اذعان مي كرد كه گرانش همانند شتاب است، را بچاپ رساند.
1288: در سن 30 سالگي، در دانشگاه زوريخ دانشيار شد. كارهاي بيشتري روي نظريه ي كوانتومي كرد.
1290: در سن 32 سالگي، در دانشگاه كارل - فرديناند در شهر پراگ استاد كامل شد. خميدگي نور در نور ستاره ها را هنگام خورگرفت (خورشيد گرفتگي) پيش نيبني كرد. (هرچند كه مقداري كه پيش بيني كرد غلط بود.)
1291: در سن 33 سالگي، در ETH (مركز صنعتي فدرال/ يعني همانجايي كه چهار سال درس خوانده بود و ديپلما گرفته بود) استاد كامل شد.
1293: در سن 35 سالگي، در دانشگاه برلين استا كامل شد. ميلوا و فرزندانش را ترك كرد. اين هنگامي بود كه جنگ جهاني اول شروع شد.
1294: در سن 36 سالگي، "بيانيه اي به اروپائيان" را با ديگران هم امضا شد كه طبق آن خود را از نظاميگري آلمان جدا مي دانست. مقاله ي معادلات نسبيت عام را بچاپ رساند.
1295: در سن 37 سالگي، كتابي در رابطه با نسبيت عام بچاپ رساند. رئيس انجمن فيزيك آلمان شد. تكانه ي كوانتاهاي نور را محاسبه كرد كه در سال 1296 مقاله اي با همين عنوان در رابطه با شبيه سازي گذار اتمي بچاپ رساند.
1296: در سن 38 سالگي، مدير مركز قيصر- ويلهلم آلمان شد، (مؤسسه اي كه تحقيقات آلمان را حمايت مي كند.) مقاله ي معادلات كيهانشناسي با ثابت كيهاني را بچاپ رساند وانبساط جهان را از معادلات فوق استخراج كرد.
1297: هنگامي كه 39 سال داشت، پايان جنگ جهاني اول و انقلاب در آلمان.
1298: در 40 سالگي، از ميلوا طلاق گرفت و با الزا انشتين لووتنتال(دختر خاله اش) (1255-1315/كه 60 سال روي اين سياره زندگي كرد) هنگامي كه او 43 سال داشت، ازدواج كرد. الزا از شوهر سابقش دو دختر داشت. اليزه (1276-1313/كه37 سال روي اين سياره زندگي كرد) و مارگوت (1278-1365/كه 77 سال روي اين سياره زندگي كرد). هنگام ازدواج مادر اين دو دختر با انشتين آنها به ترتيب 22 ساله و 20 ساله بودند. بنابر قانون اين دو دختر فاميلي انشتين را پس از ازدواج اخذ كردند. در اين سال خميدگي نوري در يك خور گرفت (خورشيدگرفتگي) مشاهده شد.
1299: همزمان با 41 سالگي، اذهان عمومي، با تحريك ضد يهودها، به نظريه ي نسبيت عام و انشتين تاختند. در اين سال مادرش در سن 63 سالگي در گذشت.
1300: در42 سالگي، اولين ديدارش از آمريكا.
1301: در 43 سالگي، كار بر روي نظريه ي ميدانهاي واحد. ديدار از كشورهاي خاور دور. برنده ي جايزه ي نوبل در فيزيك "به پاس خدمات در فيزيك نظري و بويژه كشف قانونمندي اثر فوتو الكتريك."
1303: در 45 سالگي، افتتاح مركز انشتين در برج انشتين در پوتزدام. چاپ مقاله ي نظريه ي بوز- انشتين (بوز فيزيكدان هنديست) در باب افت و خيزهاي آماري.
1306: در سن 48 سالگي، آغاز بحث با نيلس بور (فيزيكدان اتريشي) در باب تفسير نظريه ي كوانتومي، در پنجاهمين همايش سالوي.
1308: در سن 50 سالگي، مقاله اي براي اذهان عمومي در رابطه با وحدت نظريه ي ميدان گرانشي و ميدان الكترومغناطيسي بچاپ رساند.
1309: در سن 51 سالگي، ديدارش گشترده اي از آمريكا بخصوص در مركز صنعتي كاليفرنيا داشت.
1311: در سن 53 سالگي، بعنوان استاد كامل در مركز تحقيقات مطالعات پيشرفته ي پرينستون انتخاب شد. با رعايت اين مسأله كه بعنوان استاد نيمه وقت در دانشگاه برلين هم باشد.
1312: در سن 54 سالگي، نازيها در آلمان بر سر قدرت آمدند. انشتين ابتدا به انگلستان رفت و سپس از آنجا به آمريكا رفته و مقيم آمريكا شد.
1313: دختر اول الزا بنام اليزه انشتين درگذشت. در اين سال انشتين 55 ساله بود.
1314: در سن 56 سالگي، چاپ مقاله اي بزبان انگليسي تحت عنوان: "آيا توصيف مكانيك كوانتومي از حقيقت واقعي مي تواند كامل باشد؟" بهمراه ب. پوذولسكي و نيلس بور كه بحث بي انتهايي را روي تفسير كوانتوم بوجود آورد.
1315: در سن 57 سالگي، مرگ همسرش الزا.
1318: در سن 60 سالگي، وقوع جنگ جهاني دوم. انشتين نامه اي به رياست جمهوري آمريكا، روزولت، نوشت از احتمال ساخت بمب اتمي او را آگاه كرد.
1319: در سن 61 سالگي، تابعيت آمريكا را پذيرفت ولي تابعيت سوئيس را از دست نداد.
1323: همسر اول انشتين، ميلوا ماريك در 69 سالگي گذشت. در اين زمان انشتين 65 ساله بود.
1324: در سن 66 سالگي، بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي. پايان جنگ جهاني دوم.
1325: در سن 67 سالگي، بعنوان سرگروه كميته ي فوري دانشمندان اتمي خدمت كرد.
1327: در سن 69 سالگي، چاپ مقاله ي: "تعميم نسبيت عام" بعنوان يك نمونه از تلاشها براي دست يابي به ديدگاه رياضي جهانشمول براي نظريه ي ميدانها.
1330: در سن 72 سالگي، خواهر انشتين در سن 70 سالگي در گذشت.
1331: در سن 73 سالگي، رياست جمهوري به او پيشنهاد شد ولي او نپذيرفت.
1334: در 30 فروردين 1334 در سن 76 سالگي در بيمارستاني در شهر پرينستون بر اثر تصلب شرائين در گذشت.
اين جمله دهان به دهان گشت و در غالب کتاب هاي فلسفي و غير فلسفي مکرر در مکرر تکرار شد بدون اينکه محققان و دانشمندان به اين نکته توجه کنند که از اين قشنگ تر نمي شد استاد را ضايع کرد.
اما مادام پوتياس که به هيچ وجه درک فلسفي شوهرش ارسطو را نداشت گفت:براي من حقيقت يک هوو شده است.
براي همين بود که ارسطو در ان هنگامي که مي خواست به خواستگاري مادام پوتياس برود با اين جمله دل او را به دست اورد:من پوتياس را دوست دارم کاري هم به حقيقت ندارم.
بعد ها در قرن ۲۱ام يکي از فلاسفه پرده از علل جمله اخير ارسطو برداشت:همه مان نامزدمان را به حقيقت ترجيح مي دهيم.
به ياد ان سوسک معروف که بچه اش را به حقيقت ترجيح مي داد و مي گفت:قربان دست و پاي بلوريت بروم!
مامان ارسطو هم مي گفت: من يک موي ارسطو را به ۱۰۰ من حقيقت نمي دهم.
ديکتاتوري گفت: من حقيقت را دوست دارم ولي مردم دوست ندارند.
يک عالم علم اقتصاد گفت:حقيقت از اب و نفت و طلا هم با ارزش تر است. در به کار بردنش مقتصد باشيم.
فيلسوفي گفت:ما هميشه چيز هائي داريم که به حقيقت ترجيحشان مي دهيم.
يکي ديگر گفت:ما حقيقت را به قدري دوست داريم که او ما را دوست دارد.
يک تاجر يوناني هم که هم عصر ارسطو و افلاطون بود و گاه به گاه همراه ارسطو به کلاس درس افلاطون مي رفت گفت:من افلاطون را دوست دارم و حقيقت را بيشتر از او و پول را بيشتر از هر دوي انها!
تاريخ نشان داد اين تاجر يوناني از هر دوي ان فيلسوف ها فيلسوف تر بود!
ضاهرا مرحوم گاليله هم همينطور بود . چون تا وقتي اذيت و ازار کليسا کم بود زمين به دور خورشيد مي چرخيد اما وقتي اذيت و ازار کليسا زياد شد و احتمال مرگ گاليله مي رفت زمين ثابت و مرکز دنيا شد و خورشيد شروع به چرخيدن به دور ان کرد
بدين ترتيب معلوم ميشود که:غالب ما فقط تا يک حدي حقيقت را دوست داريم.
اين جمله چون به شدت با بدبينی توام بود از همان ابتدا مورد انتقاد بسياری صورت گرفت.
هابز در جواب انتقادات گفت:هر كس شبها در خانه اش را كلون ببندد و اشيای گرانبهايش را در جاي امن بگذارد معلوم است چنين شخصی درباره همنوعانش چطور مي انديشد. اين فرد با كرده هايش همان قدر ادميان را متهم می كند كه من با گفته هایم.من فقط كنه اعتقادات مردم را عريان مي كنم.
كشيشی با قبيح دانستن افكار هابز گفت:هر چيزی كه عريانش خوب نيست.
اما در هر صورت اين كه انسان گرگ انسان است ارام ارم همه گير تر و محل بحث های بسياری شد. چنانكه عده اي مي گفتند:انسان خر انسان است!
اين عده معتقدند كه زيان و صدمه استحمار به بشريت از استعمار بيشتر بوده. ولي چون استحمار شدگان خجالت مي كشند در اين باره چيزی بنويسند اين است كه صدمات و ضررهای ان كمتر مطرح شده.
روان شناسی كه به تاثير تقليد در پرورش ادمي معتقد بود گفت:انسان بوزينه انسان است.
يكي از محققان معتقد است:انسان سوسك انسان است.
دليل اين محقق اين است كه بچه های جنوب شهر مدام به همديگر مي گويند:سوسكت می كنم يا سوسكتم
با همين چند عبارت مشخص شد چقدر هابز در قياس با اين افراد دقيق بوده.
اما اين تذكر لازم است كه انسان نمي تواند گرگ انسان باشد . مگر اينكه بخشی از انسان گوسفند انسان باشد.چون صفت درنده خوئی گرگ فقط در صورت بودن و دريده شدن گوسفند معني پيدا مي كند.
هر چند كه گرگ ها بيشتر از اين كه بي محابا حمله و شروع به دريدن بكنند ابتدا بهانه و توجيح ان را پيدا می كنند .
چنانکه تازگي ها گرگي بره ای را ديد که از چشمه ای اب مي خورد.
گرگ گرسنه بود خواست گوسفند را بدرد!قدري به دنبال توجيه مي گشت.سپس داد زد:اهای حيوان!اب را چرا گل الود می کنی؟!!!
*ايگنور* نمي کنه
***************************
هيچکس نميتونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي حداقل ميتونيم يادش بديم وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستش نشکنه
***************************
بيمار خنده هاي تو ام ؛ بيـــــــــــــــــــشتر بخند خورشيد آرزوي مني ؛ گرمـــــــــــــــــــــتر بتاب
***************************
توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت
***************************
زندگي اجبار است مرگ انتظار است عشق 1 بار است جدايي دشوار است ولي ياد تو هميشه ماندگار است
***************************
براي شکستن من يه اخم کافيه ...
نيازي به فريادت نيست
واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ...
نيازي به قهر نيست
براي مردنم حرف رفتنت کافيه ...
نيازي به انجامش نيست
***************************
قانون اخر نيوتن :زمين هيچ جاذ به اي نداره سيب ها به خاطر تو مي افتند تو تنها جاذبه زمين هستي
***************************
آسمان را قسمت کردند:.....تکه اي براي برکه.....تکه اي براي رود....تکه اي براي دريا
دلم را قسمت کردند:..........تکه اي براي تو....تکه اي براي تو......تکه اي براي تو
***************************
وقتي که دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به صداي تو محتاجه
وقتي اين جملات رو خوندي منوبه ياد بيار که تنهااميدم تويي
***************************
Without Love -- days are
"Sadday,
moanday,
tearsday,
wasteday,
thirstday,
frightday,
shatterday.. . so be in Luv everyday...
***************************
بدون عشق.روزها:.....غم..گلايه..اشک..بيهودگي.تشنگي..هراس..نابودي
پس هر روزت را عاشق باش .
***************************
When time comes for u to give ur heart to someone,
make sure u select someone who will never break ur heart,
cuz broken hearts has never spare parts.
***************************
وقتي زماني رسيد که خواستي قلبت رو به کسي تقديم کني ..اول مطمئن شو که اون قلبتو نمي شکنه.
چون قلب شکسته لوازم يدکي نداره..
***************************
I\"m going to write on all the bricks I MISS U
and i wish that one falls on ur head,
so that u know how it hurts
when u miss someone special like u.
***************************
دلم ميخواد روي تمام آجر ها بنويسم که دلم واست تنگ شده
***************************
آدم ها در دو حالت همدیگرو ترک می کنند : اول اینکه احساس کنند کسی دوستشون نداره. و دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوستشون داره... (ویکتور هوگو)
***************************
مهر دل ما مدام تقدیم شما عمری که شود به کام تقدیم شما پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست یک باغ گل سلام تقدیم شما
***************************
زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد هرکس غم بیهوده خورد می بازد
***************************
دیدم که تو دریا شدی و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز که در آتش عشق افتادم سرسبزتر از آتش نمرود شدم
***************************
نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟
***************************
یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!
***************************
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهات حس می کنی بخاطر بیاور زیبایی های شهاب ها از شکستن دل ستارگان است.
***************************
در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی
***************************
روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم... تو فریادی شو تا باران.وگرنه می برندت به مرداران
***************************
آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که عاشق شده است...
***************************
تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...
***************************
مگذار گذشت در دلت گم بشود مجذوب تلسم سیب و گندم بشود مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است شرح دل ما حیف
است که پنهان باشد این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...
***************************
فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...
***************************
هر کسی یه روزی میاد یه روزی میره، یکی با دلش میره، یکی با پاهاش، ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره
***************************
جاده خوشبختی در دست تعمیر است دور بزن این اسمش تقدیره
***************************
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
***************************
یه ضرب المثل نمیدونم کجایی میگه که به هیچ کس به جز خودت و خرت اعتماد نکن منم به جز خودم و خودت به هیچ کس اعتماد نمیکنم
***************************
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که...... ماهشون مال منه
***************************
زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن
***************************
ببین دیگه به این شماره نه زنگ بزن نه اس ام اس بده شوخی هم ندارم میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم
***************************
اسمان را ستاره زیبا میکند باغچه را گل عشق را محبت بیابان را چمن چشم را اشک و تو را عمل کردن دماغ زیبا میکند
***************************
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
***************************
زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن ....پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن
***************************
زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن
***************************
دنیا دو روز است یک روز با تو یک روز بر علیه تو ........... روزی که با تو ست مغرور نشو .... روزی که بر علیه توست ما یوس نشو
***************************
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه
سوز و فناست
***************************
میدونی چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط یکی دونه قلب داده؟ برای این که بگردی , اون یکیش رو پیدا کنی
***************************
انواع قهوه : 1- شیرین مثل چشات2 - رقیق مثل قلبت3- تلخ مثل دوریت
***************************
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
***************************
زندگی اجبار است مرگ اخطار است دوستی فقط یکبار است اما جدایی بسیار است
***************************
سلام،میدونی رفیق؟ اگه حماقت وجود نداشت دانایی هم معنی نداشت. اگه زشتی نبود زیبایی هم بی معنی بود. میبینی؟ دنیا به تو هم نیاز داره
***************************
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته ... من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ... ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
***************************
میدونی دریا چرا دریا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هیچ و قت دریا نمی شد،من یه دریام و تو موجهای منی
***************************
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
***************************
تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند
***************************
در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
***************************
هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست
***************************
اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی
***************************
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
***************************
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.
***************************
بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست.
***************************
ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم
***************************
سرو اسوه مقاومت و پایداریست من یه سروم چون تو ریشه منی
***************************
اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمی یاد
***************************
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد
میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه
که دل همه آدما میشکنه
***************************
دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم تا پایان.
***************************
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود
***************************
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست.. هر وقت تونستی با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل جدید براش ساختی هنر کردی
***************************
دو سه ده سال که از عمر گذشت آینه بانگ زند ای جوان پیر شدی قله ی عمر گذشت، باخبر باش که از قله سرازیر شدی
***************************
درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است.
***************************
اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نمیکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگیرم.
***************************
دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
***************************
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
***************************
سلام از معاملات عشقی مزاحمتون میشم ببخشید قلب شما مستاجر نمی
خواد؟؟؟؟
***************************
عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک
***************************
در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم
***************************
عشق از هر گل سرخی دلپذیر تر است ، اما خارهای آن قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند
***************************
آرام باش ،توکل کن،تفکر کن،آستین ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را میبینی که زودتر از تو دست به کار شده ان
***************************
سنگ قبرم را نمیسازد کسی .مانده ام در کوچه های بی کسی.بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد
***************************
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و
ریاست بر درش برگ گلی میکوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست!!!
***************************
اینگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زیبا...مصمم اما بی خیال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدی...سبز اما بی ریا...عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟
***************************
راز شادی در لذت پاک بردن از چیزهای ساده است
***************************
نمی خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلکه عاشقتم
***************************
بر سنگ قبر من بنوسید خسته بود . اهل زمین نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود بر
سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود
***************************
با تو زندانم ! با تو آزادم ! با تو قفسم ! با تو انبوهی از تضادم !
***************************
بیهوده از بهشت سخن می رانیم ... تنها یک روز پریدن به آنطرف دیوار بهشت موعود است ... پرواز کن قناری و نترس ... آسمان برای تو بی انتهاست
***************************
ارزویم این است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی/ آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد/ و تو را
دوست بدارد هر آن اندازه که دلت می خواهد
***************************
اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به یاد مرگ. بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق، یا من و مرگ.
***************************
اگه مغرورم اگه زخمی و خسته ام تو ببخش اگه دورم اگه زندونی و بسته ام تو ببخش
***************************
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
***************************
میدونی این چیه؟!
( )
( )
( )
( )
()
این دل منه که روز به روز برات تنگ تر میشه......
***************************
دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
***************************
شاید آن درگران در دستان من عطر تن تو باشد. با تو می گویم از عشق با تو می گویم از مهربانی صادقم با تو.آرزوی دیرین من با صدایی رسا فریاد می کشم: دوستت می دارم تا بی نهایت.
***************************
زندگی مرگ است و مرگ است زندگی ... پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی ...
***************************
به توعادت کرده بودم /ای به من نزدیکترازمن ای حضورم از تو تازه /ای نگاهم از تو روشن
***************************
هر چه نور بیشتر باشد سایه عمیق تر است.
***************************
لاستیک قلبم را با میخ نگاهت پنچر نکن.
***************************
معلم گفت : عشق چند بخشه ؟ یک باز دستمو از بالا به پایین آوردم و با خوشحالی گفتم یک بخش،ولی وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق 3 بخشه.1.آتش دیدن تو 2. شوق با تو بودن 3. اندوه بی تو بودن.
***************************
وقتی به چیزی که روزی برات آرزو بود میرسی تازه می فهمی آرزوش از داشتنش زیباتره.
***************************
برف از آسمون خسته میشه ، زمستون بهونست...برگ از درخت سیر میشه ، پاییز بهونست ، دلم برات تنگ میشه ، SMS بهونست.
***************************
هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم ، می گویندچشم ها هرگز دروغ نمی گویند،اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم ، آن هنگام که می گفتند : دوستت دارم
***************************
نگرانی ، هرگز از قصه فردا چیزی کم نمی کنه ، بلکه فقط شادیه امروز و از بین میبره ، چون هر اتفاقی در اغاز به صورت رویاست.
***************************
اگر یادت کنم دیوانه میشم / فراموشت کنم بیگانه میشم / اگر ترکت کنم میمیرم از غم / فراموشت کنم می پاشم از هم.
***************************
هر کی دلت و شکست صداشو در نیار ، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد.
***************************
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ترسم که قلم شعله کشد صفحه سوزد با آن دل گریان به عزیزم چه بنویسم.
***************************
زندگی مانند گیتار است که گاهی نوای غمگین مینوازد و گاهی نوای شاد امیدوارم گیتار زندگیت همواره بندری بنوازد.
***************************
اندکی بیشتر زیر باران بمان، ابر را بوسیده ام ، تا بوسه بارانت کند...
***************************
بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.
***************************
نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی ؟ شمع گفت : مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم ؟
***************************
میدونی چرا بین انگشتات فاصله وجود داره ؟ چون یه نفر دیگه اونو با انگشتاش پر کنه...!!
***************************
نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده ، رفتی و کار هر شبم گریه بی صدا شده.رفتی نمیدونم چرا منو دادی به بی کسی ، هیچ کی مثه من نمیشه یه روز به حرفم می رسی.
***************************
حسرتی گر به دلم هست همان دوریه توست من پرستوی خزان دیده و خاموش توام.
***************************
ای مهربان ترین تپش قلب زندگی/ای قصه ی صبور گل های عاطفه/ای امتداد آینه ی عشق تا ابد/ای اولین حکایت بی انتهای عشق بخدا دوست می دارمت.
***************************
باران را به خاطر رطوبتش گل را به خاطر لطافتش و تو را به خاطر محبتت دوست دارم.
***************************
دلتنگم و دیدار تو درمان من است / بی رنگ رخت زمانه زندان من است.
***************************
وقتی بدانم یک لحظه به یادم هستی عمرم را فدای اون یه لحظه می کنم.
***************************
اشک خشک می شه ، خنده محو می شه.اما یاد تو که فراموش نمی شه !
***************************
خانه دل جای هر بیگانه نیست/کویب مجنون جای هر دیوانه نیست/سینه مجنون به لیلی خوشتر است/غیر مجنون لایق این خانه نیست.
***************************
خانه دل جای هر بیگانه نیست/کویب مجنون جای هر دیوانه نیست/سینه مجنون به لیلی خوشتر است/غیر مجنون لایق این خانه نیست.
***************************
یادم باشه که یادت بدم که یاد بگیری که یادت نره که یادت همیشه در یاد منه و یادت هیچ وقت از یادم نمی ره اینو یادت نره
***************************
عاقبت از عشق تو اهل کلیسا می شوم/ می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم/ آنقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح / یا به ساحل میرسم یا غرق دریا می شوم.
***************************
دوری عشق های کوچک را از بین می بره ، ولی به عشق های بزرگ عظمت میده ، مثل باد که کبریت رو خاموش می کنه ولی شعله های آتیش رو بزرگتر می کنه.
تو زندگی مثل یه تمبر باش، به یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون.
***************************
به خاطر خاطره هایت خاطرت در خاطرم خاطره انگیز ترین خاطره هاست.
***************************
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
***************************
گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي
دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟
***************************
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم
***************************
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ..
. تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
***************************
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه
ولي تو اون رو نمي شناسي
***************************
از غصه اين درد ندانم چه كنم يا هست پناهي و ندانم چه كنم؟ وز دل بيمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روي بي تابت چه كنم؟ چشم من شرم باد ، ز تو نظري با دل عشاق خويش ز دوريت چه كنم ؟ گرچه وصال آغازگر
روياي ما بود با مرگت زين سر آغاز چه كنم ؟
***************************
بوسه تنهاتصادفي است که خسارت نداره.آغوش تنها پارکينگيه که جريمه نداره.پس بيا داخل پارکينگ با هم تصادف کنيم.
***************************
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق
نمي افتد ...
***************************
ان کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم.
***************************
برو پايين
.
.
برو پايين تر.
.
.
برو به خدا سر کاری نيست
.
.
حالا برو بالا ، ولی اينو بدون
بالا بری پايين بيای
دوست دارم
***************************
اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !!
تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس نيست.
***************************
مانند شقايق زندگي کن کوتاه ولي زيبا، مانند پرستو پرواز کن طولاني ولي هدفمند، مانند پروانه بمير دردناک ولي عاشق
***************************
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است.
***************************
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از
تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده.
***************************
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست؟
حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيداست
من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم
افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست
***************************
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولي کوه وفا
دومي کوه صداقت
سومي...
کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين
***************************
باران نمی شوم تا بگویی با چه منتی خود را به شیشه می کوبد، ابر می شم تا از نگرانی یک روز بارانی هر روز از پنجره به من نگاه کنی.
***************************
علم ثابت کرده شکر در آب حل ميشه, پس هيچوقت زير بارون راه نرو چون شيرين ترين دوستمو از دست ميدم. باشه؟
***************************
اگه بگم دوست دارم
اگه بگم عاشقتم
اگه بگم عمر مني
اگه بگم نفس مني
اگه بگم برات مي ميرم
اگه بگم هستي و نيستيم تويي
.
.
.
.
.
برام لپ لپ مي خري ؟؟
***************************
بهم گفتي دوستت دارم سرم رو پايين انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردي و تو چشام نگاه کردي و گفتي نظر لطفم نيست نظر دلمه
***************************
يک نفر... يک جايي... تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.
***************************
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .
بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن
روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ....
***************************
اگه خواستي يه كسي ....عاشق هم نفسي ...عمرشو حيرونت كنه ....جونشو قربونت كنه.....جون مادرت رو من يكي حساب نكن..!!!
***************************
من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم.
***************************
بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري...
***************************
زماني كه فكر ميكني در 7 تا آسمون يه ستاره هم نداري يكي يه گوشه ي دنياست كه براي ديدنت لحظه شماري ميكنه
***************************
عشق يعني سوختن و ساختن يعني زندگي را باختن عشق يعني هر چه بيني عکس يار يعني انتظار در انتظار عشق يعني ديده بر هم دوختن يعني در فراغش سوختن.
***************************
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست. من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست
***************************
دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی / می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی
***************************
بتاب خورشید من ، تا میتوانی بتاب بر زمین و آسمان . بدان من در سینه خورشیدی بس عظیم دارم ، بتاب خورشیدم، با تو هستم و با تو جان میگیرم.
***************************
مگه میشه نباشی تو حریر خاطرم / مگه میشه نگذری از کنار پنجره ام / مگه میشه بی هوات لحظه ای نفس کشید / مگه میشه بی چشات رنگ خوشبختی رو دید
***************************
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
***************************
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن
تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت
***************************
هر زنی دو مرد را دوست دارد. یکی ساخته تخیلات اوست، و دیگری هنوز به دنیا نیامده!
***************************
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!
***************************
قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله / من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله
***************************
می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟ / یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید؟ / من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است / می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید؟
***************************
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستانی ترین روزم بهار است.
***************************
عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد. عاشق آن است که وفاداری مرامش باشد.
***************************
زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
***************************
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن / به اینکه من دوستت دارم حتی یه لحظه شک نکن...
***************************
پروانه نمی میرد تا گل به بغل دارد / این سینه نمی میرد تا عشق تورا دارد.
***************************
اگه بگم خرابتم قول میدی تعمیرم کنی؟
***************************
ای نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من / ای کلامت بهترین اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوی رویای من
***************************
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم . تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی ...
***************************
لبریزتر از هزار پیمانه شدیم دیوانهتر از هزار دیوانه شدیم دیدیم گلی به روی ما میخندد از پیله درآمدیم و پروانه شدیم.
***************************
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی / نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
***************************
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
***************************
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی / هربار مرا وعده دوزخ دادی / یک بار برو کلاس خیاطی عشق / شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی
***************************
به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
***************************
هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس ميكني در ارتفاعات هستی
***************************
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
***************************
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..
***************************
تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
***************************
دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست،
اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بشکند....
***************************
آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل من مي تپد
***************************
فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست
***************************
با لمس عشق و محبت می توان شیطان را از قلبها بیرون راند. (تنسی ویلیامز)
***************************
عشق تاج زندگانی و سعادت جاودانی است. (گوته)
***************************
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت
***************************
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
***************************
گر چه راه صعب است ، اما تو به صعود ادامه بده ، شاید قله در یک قدمی تو باشد
***************************
هر وقت آرام می شوید ، از قلبتان تشکر کنید که دستتان را به دامان آسمان رسانده است
***************************
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . ( دکتر شریعتی )
***************************
اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟
***************************
کیسه کوچک چایی تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ... کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ؛ ... لیوان
سرخ شد!
***************************
ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا اخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه
***************************
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق
***************************
روياهايم را تکه تکه کرده ام وبه حراج مي گذارم روياهايم را مي فروشم تا بتوانم به جايش کابوس را قسطي بخرم
***************************
اگر خنده از لبهايم گريزد" اگر اشك از چشمهايم گريزد" اگر از گريه دريايي بسازم" اگر از خنده رويايي بسازم" لحظه اي از ياد تو دور نخواهم ماند
***************************
مي خوام قلكم رو بشكنم و با نصف پولش نازت رو بخرم و بانصف ديگه اش مداد رنگي بخرم تا نازت رو بكشم
***************************
کاشانه ان نيست که جمشيد بنا کرد کاشانه ان است که ليلي بنا کرد ويرانه ان نيست که چنگيز فرو ريخت ويرانه دل ماست که با گوشه ي چشمت صد سال بنايم را يک باره فرو ريخت
***************************
پرسيدم عشق چيست؟ گفت: آتشي است. گفتم مگر آن
را دیده ای؟ گفت نه در ان سوخته ام
***************************
قلب آدم مثل جزیره دور افتاده است اینکه کسی واسه
اولین بار پا به این جزیره می گذاره مهم نیست مهم اون
کسی که در جزیره می مونه و نمیره
***************************
يکي از بهترين ها مي گويد:
اگر کسي واقعاً يکي را دوست داشته باشد،
بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش،
پس مواظب خودت باش.
***************************
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن
***************************
هر انسان لبخندی از خداست
تبریک به تو که زیباترین لبخندی
***************************
بهترين لحظه زمانيست که فکر ميکنی فراموشت کردم امّا
ناگهان اس ام اسي از طرفه من ميرسه که ميگه:
ميميرم برات
***************************
کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد.
ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت .
کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان.
حرف دلش را اهسته گفت ...
ليوان سرخ شد
***************************
زندگی را نمی توان تحمل کرد، مگر آن که اندکی دیوانگی چاشنی آن کرد.
***************************
کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست
وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هر
وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی
***************************
سخته یکی بهت بگه ستاره شوبچینمت
یکم که گذشت بگه:
دیگه نیا ببینمت.
***************************
رو تو يه حساب ديگه ميکردم ناراحت نشو ولی
تازه ميفهمم مردم راست ميگن
تو آدمه دو رويي هستی:
*يه روت ماه* يه روت گل
يکی از يکی قشنگتر.!!
***************************
شما طبقه قانون 28 ماده 5 قوانين دوستی
به حبس ابد در قلب من محکوم هستيد
آيا اعتراضی داريد؟
***************************
یارو ميره توالت با دهن خوني مياد بيرون.
ميگن: چي شده؟
ميگه: مسواكش خيلي بزرگ بود.
***************************
به یه آدمی توپ فوتبال نشون ميدن ميگن: چيه؟
ميگه: شطرنج گردالي.
***************************
يه روز يه آدمی شكر مي خره براي اينكه مورچه نخوره روش مي نويسه نمك.
***************************
امیدوارم که پله های رفیع موفقیت رایکی یکی تی بکشی
***************************
سعی کن تو زندگی اميدوار باشی،
هيچ وقت حسرت چيزايي رو که نداری نخور،
مثله زيبايي،
تيپ خوب،
کلاس بالا و...
حالا مگه من که دارم چيکار کردم!!
***************************
خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد !
***************************
خوش بين کسي است که جدولش را با خودنويس حل ميکند
***************************
آدم به 6 دليل شانس آورد(اونم چه شانسي ) چون حوا نميتونست اينارو بهش بگه: 1-من آدمت كردم 2_برو از شوهراي مردم ياد بگير 3_ديشب كجا بودي؟ 4_چرا پولاتو مي دي مادرت؟ 5-چرا به اون زنه
نگاه كردي؟ 6-مي دوني من چند تا خواستگار داشتم؟
***************************
اگه يه روز فكر كردي كه يه نفر هر جا مي ري دنبالته و هر مشكلي واست پيش مياد واسش مهمه و ميخواد بهت كمك كنه مطمئن باش كه اون من نيستم
***************************
نگاه کن به پشتت ببین دم داری؟
::
::
::
::
::
::
::
::
::
نداری؟ پس خودشی چون خر ما از کرگی دم نداشت
***************************
زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.
***************************
میگن خدا ابر رو به گریه می اندازه تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت باشه بخندی
***************************
ديشب فرشته اي به خوابم اومد و دستش و به طرفم آورد و گفت: گل يا پوچ؟
گفتم گل. دستش رو باز كرد و تو رو به من داد...
***************************
اگر مي خواهي محال ترين اتفاق زندگيت رخ بدهد، باور محال بودنش را عوض كن.
***************************
شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز
به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.....
***************************
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين کوچه ي سرگرداني است
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
***************************
وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!! خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟...
***************************
تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي!(دكتر شريعتي)
***************************
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني.
***************************
بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت : بي سوادم !!
***************************
روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميکنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميکنم تو با مرگ
***************************
اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يکي حلالت نکردخه سر پل صراط منتظرته اون منم که به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت
***************************
ديشب اشک آمد به خوابم. گفت قهري با من . گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم..... ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم کرد و گفت او کيست که تو را از من رانده؟ خواستم
چشمش نکند به دروغ گفتم گريه مي کنم . خواستن توانستن است به کار نيامد دست به دامان پياز شدم..........
***************************
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ مني
***************************
ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان که از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند.
برتراند راسل
***************************
کسب کن لحظه هايم را که درياي چشمانت سراب مهرباني است
***************************
مي کشمت سوي خويش . اين کشش قلب ماست ..
قلب تو گر آهن است. قلب من آهنرباستزخم زندگي ام تويي ..
***************************
همه به زخم هايشان دستمال مي بندند .
.
.
.
.
.
ولي من به تو دل بسته ام .
***************************
گر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد ..
حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند!!
***************************
ين ديوانگيست ... که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم... اين ديوانگيست ... که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت
نپيوسته است رها کني
***************************
اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال کن . من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم که فقط به روي تو باز بشه
***************************
چگونه شيشه شوم وقتي
نگاهت از سنگ است
***************************
*ايگنور* نمي كنه
***************************
هيچكس نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي حداقل ميتونيم يادش بديم وقتي شكست لبه تيزش دست اوني رو كه شكستش نشكنه
***************************
بيمار خنده هاي تو ام ؛ بيـــــــــــــــــــشتر بخند خورشيد آرزوي مني ؛ گرمـــــــــــــــــــــتر بتاب
***************************
توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي كنم و زنداني ها رو اذيت ميكنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انٿرادي قلبت
***************************
زندگي اجبار است مرگ انتظار است عشق 1 بار است جدايي دشوار است ولي ياد تو هميشه ماندگار است
***************************
براي شكستن من يه اخم كاٿيه ...
نيازي به ٿريادت نيست
واسه اشك ريختنم سكوت تو كاٿيه ...
نيازي به قهر نيست
براي مردنم حرٿ رٿتنت كاٿيه ...
نيازي به انجامش نيست
***************************
قانون اخر نيوتن :زمين هيچ جاذ به اي نداره سيب ها به خاطر تو مي اٿتند تو تنها جاذبه زمين هستي
***************************
وقتي كه دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوست داره
وقتي نا اميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي
وقتي ساكت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صداي تو محتاجه
وقتي اين جملات رو خوندي منوبه ياد بيار كه تنهااميدم تويي
***************************
بدون عشق.روزها:.....غم..گلايه..اشك..بيهودگي.تشنگي..هراس..نابودي
پس هر روزت را عاشق باش
***************************
When time comes for u to give ur heart to someone,
make sure u select someone who will never break ur heart,
cuz broken hearts has never spare parts.
***************************
وقتي زماني رسيد كه خواستي قلبت رو به كسي تقديم كني ..اول مطمئن شو كه اون قلبتو نمي شكنه.
چون قلب شكسته لوازم يدكي نداره..
***************************
غرورت رو واسه کسي که دوسش داري بشکن ولي دل کسي رو که دوسش داري به خاطر غرورت نشکن
***************************
آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند
***************************
ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن
***************************
خط 2 انتها داره ... مثلث 3 تا انتها ... مربع 4 تا انتها ... اميدوارم دوستي من و تو مثل دايره باشه
***************************
همه مي گن که شيشه احساس نداره اما اما وقتي روي شيشه بخار گرفته نوشتم دوست دارم خيلي اروم اشک ريخت و گريه کرد
***************************
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر
از حيوان است اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم
***************************
قفل ها كه بي كليد شدن. چشم ها به در سفيد شدن . چه امتحان خوبيه . دوريت عجب غروببيه
***************************
واسه ما جشن تولدت يك بهونه بود هميشه . كه رو هديه بنويسي دلم از تو دور نيمشه
***************************
بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را....ديگري مرا ...وهمه ي ما تنهاييم.
***************************
تنها ارزوم همينه. تا يادم نرفته راستي كاش يك روز بهم بگي من همونم كه ميخواستي
***************************
معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو
***************************
تو باغ ها گل سرخي تو آسمون ستاره
جايي رو سراغ ندارم كه نشون از تو نداره
***************************
دلم گرفت از آدم هایی که میگن دوستت دارم اما معنیش رو نمی دونن .
از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی ولی مال تو نیستن .
از آدم هایی که زیر بارون واست می میرن اما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره . . .!
***************************
عشق با غرور زیباست . ولی اگر عشق رو به قیمت فرو ریختن دیوار غرورت گدائی کنی .
اون وقت دیگه عشق نیست , سادگیه .
***************************
وقتی دلت تنگ شد . وقتی چشمات تر شد .
وقتی که دیگه نبود کسی . امید به یه هم نفسی .
بدون که هست این جا کسی ، که تو واسش همه کسی !
***************************
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم .
از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب .
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .
***************************
بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد
انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند.
***************************
کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند.
***************************
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که ماهشون مال منه .
***************************
اولين چيزي که بهش دل بستم تو بودي ... بي تو آرومو قرار نداشتم گريه ميکردم من فقط تورو مي خواستم نه چيزه ديگه اي مي دونستم که بي تو خوابم نمي بره ............دوستت دارم پستونک.
***************************
زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.
***************************
بين هزاران ديروز و ميليون ها فردا . فقط يه دونه امروزه . پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم و با اين اس ام اس به عزيزانمون بگيم دوستشون داريم.
***************************
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه((
تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس))
است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش
دعا...
***************************
جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم
باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر
عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد .
***************************
عشق شاديست عشق آزاديست عشق آغاز آدميزاديست.
***************************
در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري
***************************
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
***************************
لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس هاي تند و عرقي که روي پيشونيت نشسته همه گوياي يه چيز هستن : تيروئيدت پرکاره !
***************************
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.
***************************
جبران خليل : عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد.
***************************
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.
***************************
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .
***************************
برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و
من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام.
***************************
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از
آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .
***************************
چه دليست اين دل من ؟ که ز تردي چو يک ساقه ي تاک به شتابي که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پيکر برگ يا به آساني يک شاخه ي گل مي شکند چه دليست اين دل من ؟
***************************
حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .
***************************
هرگز براي عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.
***************************
چنديست که بيمار وفايت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام
***************************
يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتواني تو ز من دور بماني
چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم
***************************
عکس تو رو طاقچه قلب منه
بهترين خاطره عمر منه
دل اگه بخواد بيفته بشکنه
عکستو طوري گذاشتم نشکنه
***************************
ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
***************************
خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات ميميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي
خيلي سخته بري يک شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
***************************
روزي که گذشت هيچ از او ياد مکن
فردا که نيامده است فرياد مکن
بر نامده و گذشته بنياد مکن
حالي خوش باش و عمر بر باد مکن
***************************
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است
که اولش پيچ است و آخرش هيچ
***************************
جان فداي دوست کردن نزد ما دشوار نيست
سوزم از اين غم که ما را فرصت ديدار نيست
***************************
به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد
به دستانت بياموز که هر گل ارزش چيدن ندارد
به قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد
***************************
به ياد آشنايان آشنا باش
به پيوندي که بستيم باوفا باش
هميشه ياد تو در خاطرم هست
تو هم هرجا که هستي ياد ما باش
***************************
زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت
تا آخر عمر با تو هستم
خنديدم و گفتم
تو کي هستس ؟
گفت
.
.
.
.
.
" غم و تنهايي "
***************************
چون اين دنيا ندارد اعتباري
اين نامه نوشتم تا بماند يادگاري
اين نيست براي خودنمايي
يادگاري است ز دوره جواني
***************************
زندگي يک سفر است منو تو همسفريم
اخرت مقصد ماست منو تو بي خبريم
***************************
مينويسم " د ي د ا ر"
تو اگر بي من و دلتنگ مني
يک به يک فاصله ها را بردار
***************************
1:تا حالا سوراخ جوراب پاي مورچه رو ديدي دلم برات اونقده شده
***************************
2:انواع دخترا...:13 ساله ببو***17 ساله ليمو***22ساله هلو***29ساله آلبالو***35ساله خرمالو*45ساله لبو***50ساله کدو***55ساله لولو***65 ساله يابو***75ساله زالو
......حالا اگه دختري... راستشو بگو کدومشي؟!؟!؟!؟!
***************************
3:بلوتوث قلبتو روشن کن .... ميخوام تمام وجودمو برات بفرستم
***************************
4:دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ
***************************
5:الهي کارت سوخت ماشينم شي تا هميشه و همه جا دنبالت بگردم
***************************
6:هر وقت قادر به شمردن قطرات بارون شدي اونوقت مي فهمي که چقدر دوست دارم
***************************
7:چرا دخترا با 1000 اميدو آرزو با يه1 پسر دوست ميشن..اما پسرا با 1 آرزو با 1000تا دختر
***************************
8:برا عشقت تو قلبم3 تا کوه ساختم..اولي:کوهه وفا*دومي:کوهه صداقت*سومي:کوهي که هروقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بالا بندازمت پايين
***************************
9:الو الو ...الو ..برج مراقبت!؟؟!باند قلبتون خاليه؟؟؟اگه خاليه اجازيه فرود مي خواستم
***************************
10:بسه ديگه اين همه اس ام اس نوشتم...شامپووو پروتئينه * * * * بس
***************************
گردش سال فقط یک شب یلدا دارد . من بیچاره چه شب هاست که یلدا دارم.
***************************
نخ توی شمع از شمع پرسیدچرا وقتی من می سوزم تو آب میشوی .
شمع جواب داد : وقتی که میبینی که یکی که تو قلبته داره میسوزه مگه می تونی گریه نکنی ... !
***************************
گر گشایی قلب من .
صد سال بعد از مرگ من .
خواهی شنید از قلب من .
I love you محبوب من .
***************************
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي
اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
***************************
ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم..
آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو
توي قلب مني
***************************
سر هر قبرئ صليبئ ميگذارند تا نشانگر آن قبر باشد منهم بر گردنت صليبئ
مئ آويزم تا همه بدانند كه گورستان عشق من قلب توست
***************************
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي
توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
***************************
چشم وقتي زيباست که پر از اشک باشد .... اشک وقتي زيباست که براي عشق
باشه .... عشق وقتي زبياست که واسه تو باشه ...... تو وقتي زيبايي که
واسه من باشي
***************************
اسمت رو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشي . گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب
کني . گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم
***************************
شراب را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ
جاريست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون
جايگاه توست
***************************
وقتي گريه مي کنم تو را در اشکهايم ميبينم................ ولي اشکهايم را پاک ميکنم تا کسي تو را نبيند
***************************
دوستیت : زلال ؛ مرامت : عسل ؛ ظاهرت : طلا ؛ باطنت : برف ؛ وجودت : نعمت ؛ داشتنت : غنیمت ؛ ندیدنت : مصیبت ؛ سالاری بخدا !
***************************
خورشید تابانم تویی عشق پریشانم تویی آبی آسمانم تویی همدم تنهایی من یار و غمخوارم تویی یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی گر نباشی من نیستم چون که هستی ام تویی
***************************
شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی!
***************************
ناپلئون میگه : حرفیو بزن که بتونی بنویسیش ، چیزیو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزیو امضا کن که بتونی پاش وایسی...... پس : دوستت دارم، ( امضا ) !!
***************************
زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من آموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم!
***************************
به <@> من تو ><( ( (:> ..........................نفهمیدی؟ میگم به چشم من تو ماهی
***************************
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
***************************
عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خسته اي به لبت مياره .
***************************
داني که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت:اي عاشق بي چاره فراموش شوي سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت:اي عاشق ديوانه تو نيز خاموش شوي
***************************
چارلي چاپين: اگر يك روز شاد شدي ...... آرام بخند تا غم بيدار نشه و اگر يك روز غمگين شدي..... آرام گريه كن تا شادي نا اميد نشه
***************************
رو سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست.......هر کی می خواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست
***************************
هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد هست آن است که هر لحظه به یادت باشد
***************************
بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد
***************************
سوختم و خاکسترم را باد برد ، آنکه عاشقش بودم مرا از یاد برد.
***************************
زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم ، دلها تنگ نیست ما تنگش میکنیم، عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم، دل هیچ کس سنگ نیست ما سنگش مي کنيم
***************************
امیدوارم امشب که می خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی.ولی سعی کن بهش عادت نکنی.آخه من هر شب نمی تونم بیام تو خوابت
***************************
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
***************************
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
***************************
کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند
***************************
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه .
***************************
در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري
بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مُرد
***************************
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
***************************
اگه یه وقت احساس کردی توی یه اتاق تنگ و تاریک گیر کردی و دیوار اتاق مدام عقب و جلو میره
و از اون خون می چیکه اصلا نترس چون تو قلب منی
***************************
روز اول خيلي اتفاقي ديدمت...
روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسي به دلم نشستي
و
حالا سالهاست يواشکي دوست دارم
***************************
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ...
ولی من حداقل می تونم
بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه های تيزش دست اونی که شکسته رو نبره
***************************
لـحظه مــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ من
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
***************************
ميدوني دريا چرا با معرفته ؟
چون اگر يک بار از ساحلش عبور کني تا اخر عمر جاي پاتو مي بوسه
***************************
عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي
***************************
وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به چي فکر مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم
***************************
بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد
انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
***************************
می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
***************************
عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
***************************
روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده يادگاري فقط اين چشماي نمناك
***************************
در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند
***************************
اگر عشق نبود، به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟! کدام لحظه ناياب را انديشه مي کرديم؟! و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟! آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم، اگر عشق نبود.
***************************
برو سر ميکروسکوپ ... رفتي؟ ... چي مي بيني؟ ... يه ذره کوچيک؟ ... ميدوني چيه؟؟؟ ... آره؟؟؟ ... يه کم فکر کن ... اون دل منه که برات يک ذره شده.
***************************
دو حرف رو نبايد باور كني: حرفاي پا منقلي و حرفاي تو بغلي.
***************************
به یارو ميگن چرا زلزله مياد؟ ميگه: براي اينکه خدا PM ميده، کسي حواب نميده. Buzz ميزنه!!!
***************************
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. باوفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست. از روزگار است.
***************************
ازم پرسيد بخاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم: "بخاطر هيچکس". پرسيد: پس بخاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دل تو"، با يه
بغض غمگين بهش گفتم: "بخاطر هيچي". ازش پرسيدم: تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حاليکه اشک تو چشمش جمع شده بود، گفت: بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست.
***************************
سلام ... من از اداره برق مزاحمتون ميشم ... شما شاکي خصوصي دارين!! آخه برق چشاتون يک نفر رو گشته.
***************************
دارم از نگاه گرمت ميرسم به اوج باور. باورم کن که تويي تو. تو همون فرصت آخر دستاي سرد غروب و باز رو شونه هام مي بينم. واسه طلوع خورشيد، باز به انتظار مي شينم. اما از اول قصه آخرش رو
ميشه فهميد. تو بايد باشي که بازم بشه عاشقونه خنديد. تقديم به عشق قشنگم.
***************************
تو برام تنهاتريني. تو برام قشنگتريني. تو نگيني. تو نگيني روي انگشتر قلبم. كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم. كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه
چيزي ندارم. كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.
واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم.
***************************
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي من حداقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره.
***************************
يارو ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه: چند سالته؟
ميگه: 16 سال !
ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه
***************************
يك نفر رشتهاش دامپروري بوده، روش نميشده به كسي بگه. يكي ازش ميپرسه: رشتهات
چيه؟
ميگه: دامپيوتر، گرايش پشم افزار!
***************************
از يارو ميپرسن پرچم دزدان دريايي چه معني ميده.
ميگه خوردن كله پاچه در دريا ممنوع!
***************************
يارو اسم بچش را ميگذارد اس ام اس. بهش ميگن: چرا اينو انتخاب کردي؟ يارو ميگه: از پيام که باکلاس تره.
***************************
يارو مادر زنش را ميبرد دکتر ميگه: آقا سم خورده مسموم شده. دکتره ميگه: خب چرا بدنش کبوده؟ يارو ميگه: آخه به زبون خوش که نميخورد.
***************************
به يارو ميگن: مکه چطور بود؟ يارو ميگه: خوب بود ولي از نامرد ها صد تا سنگ خوردم تا بتونم خونه ي خدا را ببوسم.
***************************
مداح چراغ رو خاموش مي كنه، ميگه: برادرها لخت شيد، سينه بزنيد. يه ربع بعد مداحه ميگه چراغها رو روشن كنيد. يارو داد ميزنه، ميگه: نه، نه، روشن نكنيد. من هنوز شورتمو پام نكردم.
***************************
اصفهانيه در حال مرگ بوده، از زنش مي پرسه محمد کجاست ؟ زنش ميگه: همين جا کنارت نشسته. ميگه علي کجاست؟ زنش ميگه: اونطرفت نشسته. ميگه حامد کجاست؟ ميگه: اونم همين جاست. يهو داد
مي زنه: پس براي چي چراغ اون اتاق بي خودي روشنه؟
***************************
خوشبختي مثل يه توپ فوتبال ميمونه که وقتي ثابته بهش لگد ميزنيم ولي وقتي میره ميدويم دنبالش
***************************
غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند، و ما هدیه شیطان را بهم می دهیم ولی هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم
***************************
ميگن غرورت رو به خاطر اونيکه دوستش داري بشکن ولي اوني رو که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن
***************************
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟ اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟ اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟ پيش
نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟ اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي میرم برات؟
***************************
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.
***************************
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
***************************
آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
***************************
مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم
***************************
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام
عاشقانه می چشیدم
***************************
تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود
***************************
تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی
***************************
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
***************************
من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.
***************************
دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه
***************************
هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست
***************************
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند
***************************
اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.
***************************
آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.
***************************
درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.
***************************
ه دوست خوب توي اين دنياي بد مثل يه فنجون قهوه مي مونه نمي تونه فضا رو گرم كنه ولي دلت رو گرم مي كنه
Ye dooste khoob tooye in donyaye bad mesle ye fenjoon ghahve mimoone nemitoone fazaro
garm kone vali delet ro garm mikone
***************************
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتراست آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم (شكسپير)
Agar ghararast baraye chizi zendegi khod ra kharj konim,behtarast anra kharje letafat
yek labkhand va ya navazeshi asheghane konim
***************************
خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است تا دو برابر آنچه را كه مي گويد به چشم ببيند (ادموند گولدين)
Khoda be ensan do chashm vali yek zaban ata karde ast ta dobarabare anche ra ke
migooyad be chashm bebinad
***************************
هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید
Hichvaght nemitavanid ba moshte gerekarde daste kasi ra be garmi befesharid
***************************
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن
از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن
Shame soozane toam ingoone khamoosham nakon
az kenarat rafteam vali faramoosham nakon
***************************
خدايا عاشقم عاشقترم كن
سراپا آتشم خاكسترم كن
Khodaya ashegham asheghtaram kon
Sarapa Atasham,khakestaram kon
***************************
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست (محمد علي بهمني)
Labrizi az goftan vali dar hich sooyat mahrami nist
***************************
حواي من ، بر من مگير اين خودستايي را كه بي شك تنهاتر از من بر زمين و آسمانت نيست (محمد علي بهمني)
Havaye man , bar man magir in khodsetayi ra ke bishak tanhatar az man bar zamino
asemanat nist
***************************
باز در كلبه ي عشق ، عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد
Baz dar kolbeye eshgh ax to mara abri kard.axe to khande be lab dasht ashke chashme
mara jari kard
***************************
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم ؛ لبخند هميشه راز خوشبختي نيست.
Bar khak bekhab nazanin takhti nist. avare shodan hekayate sakhti nist.az pakiye
ashkhaye khod fahmidam , labkhand hamishe raze khoshbakhti nist
***************************
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)
Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh
mibazad va ba eshgh mimirad
***************************
مردن برای زنی که دوستش داری از زندگی کردن با او راحت تر است (لرد بايرون)
Mordan baraye zani ke doostash dari az zendegi kardan ba oo rahat tar ast
***************************
شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اماحال که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص(چارلي چاپلين)
Shayad zendegi on jashni nabashad ke arezooyash ra dashti ama hal ke be on davat shodi
ta mitavani ziba beraghs
***************************
مردم اغلب تنهایند زیرا به جای پل دیوار می سازند
Mardom aghlab tanhayand zira bejaye pol divar misazand
***************************
تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم
To be andazeye tanhayi man zibayi , man be andazeye zibayi to tanhayam
***************************
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
Goftam be gole zard chera range mani
Afsordeo deltang chera mesle mani
Man asheghe ooyam ke rangam shode zard
To asheghe kisti ke ham range mani
***************************
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
Khande bar lab mizanam ta kas nadanad raze man
Varna in donya ke ma didim khandidan nadasht
***************************
کوه های عظیم پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک
Kohhaye azim por az cheshme and va ghalbhaye bozorg por az ashk
***************************
شمع مي سوزد و پروانه به دورش مغرور ، من که مي سوزم و پروانه ندارم چه کنم
Sham misoozado parvane be dorash maghroor , man ke misoozamo parvane nadaram che konam
***************************
در صفحه شطرنج زندگي همه مهره هايم مات مهرباني تو شد ومن قلبم را به تو باختم
Dar safheye shatranje zendegi hameye mohrehayam mate mehrabani to shod va man ghalbam
ra be to bakhtam
***************************
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد
Anke chashmane to ra inhame ziba mikard
Kash az rooze azal fekre dele ma mikard
Ya nemidad be to in hame zibayi ra
Ya mara dar ghame eshghe to shakiba mikard
***************************
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم
Marg on nist ke dar ghabre siyah dafn shavam
Marg on ast ke az khatere to mahv shavam
***************************
در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست
عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست
Dar marame ma rafighan nist tarke doost
Ahd ba hrke bastim jane ma dar daste oost
***************************
زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم
Zendegi kootahtar az on ast ke eshgh varzidan ra baraye lahzeye akhar begozarim
***************************
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
Livan ze labat boose gerefto man boose ze livan
didi zelabat boose gereftam be che onvan
***************************
با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم
ba khod ahd bastam bare digar ke to ra didam begooyam az to delgiram vali baz to ra
didamo goftam bi to mimiram
***************************
سرنوشت انسان را ، تنها محبت معلوم می کند و بس … (شکسپیر)
sarneveshte ensan ra tanha mohabbat maloom mikonado bas
***************************
سیل دریا دیده ،هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد ،دگر عاقل شود
seyle darya dide , hargez barnemigardad be jooy
nist momken harke ashegh shod ,degar aghel shavad
***************************
من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان
man be andazeye chashmane to ghamgin mandam va be andazeye har barghe negahat negaran
, to be andazeye tamame tanhayi man shad beman
***************************
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
tekye bar divar kardam khak bar poshtam neshast
doosti ba harke kardam aghebat poshtam shekast
***************************
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي شريعتي)
Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali
ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe
mohabat ast
***************************
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )
Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand
***************************
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي )
Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va
che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan
sakhtar az kavir ast
***************************
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)
Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas
gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast
***************************
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا
را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)
Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand
khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam
geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra
negeh darid mikhaham piyade shavam.
***************************
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري (دكتر علي شريعتي)
agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra
bala bebari
***************************
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)
Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh
mibazad va ba eshgh mimirad
***************************
میدونی LOVE یعنی چه : L : لنگه نداری، O: امیدمی ، V: وجودمی ، E : عزیزمی !
***************************
اگه فقط سه ثانیه وقت داشته باشم : یک ثانیه بهت فکر می کنم ، یک ثانیه بهت می گم دوست دارم ، یک ثانیه نگات می کنم ، من زنده ام برای این سه ثانیه.
***************************
در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد / دوستی را می پرستم چون که پایانی ندارد.
***************************
شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران / ما که می سوزیم پروانه نداریم چه کنیم.
***************************
نکردم در این دنیا گناهی / فقط کردم به چشمانت نگاهی / گناه من اگر باشد نگاهم / مجازاتم بکن هرطور که خواهی.
***************************
سنگ در برکه می اندازی و می پنداری/ با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد ، کی به انداختن سنگ پیاپی در آب/ ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟!
***************************
عجب بیهودتکراریست دنیا / عجب خواب پریشانیست دنیا / عجب آشفته بازاریست دنیا.
***************************
سنگی که طاقت ضربه تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد ، از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسه ی تندیس است.
***************************
یکی قشنگیه منظره رو میبینه ، یکی کثیفیه پنجره.این تویی که تصمیم می گیری چی ببینی ! امیدوارم همیشه قشنگ ببینی ، حتی از پشت یک پنجره کثیف.
***************************
دوست داشتن رو باید از برگ درخت یاد گرفت،چون وقتی زرد میشه،وقتی میمیره،وقتی از درخت جدا میشه ،بازم پایه همون درخت میوفته...!
***************************
من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست / پس چرا این همه دل تنهاست...
***************************
عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.
***************************
تمام گلهای قرمز دنیا مال تو و گلهای سفید مال من ، اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه ، اگه من فراموشت کردم گلهای سفید کفنم بشه !
***************************
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد.
***************************
کی گفته اقیانوس عشق ساحل نداره ؟ تنبل پارو بزن...!
***************************
زندگی مثل بازیه حکمه ! مهم نیست که دسته خوبی نداری ، مهم اینه که یار خوبی داشته باشی.اینطوری شاید حتی بتونی بازیه باخته را ببری!.
***************************
نگاه داشتن عشق مثل نگاه داشتن آب تو دسته فکر میکنی نگهش داشتی اما وقتی دستاتو باز می کنی میبینی هیچی ازش نمونده به جز خیسی خاطره ها.
***************************
دوست داشتم ماه باشم دوست داشتم ستاره باشم دوست داشتم دریا باشم دوست داشتم هرچی باشم فقط رفیق تو باشم.
***************************
این Sms رو برای 3 نفر میشه فرستاد : 1 بهترین دوستت 2 عزیزترین کست 3 عشقت.خوب حالا بشین نگاه کن.ببین تو کدوم از این 3 تا بودی که این SMS رو برات فرستادم ؟!؟!
***************************
فکر کردی SMS فرستادم ، کارم پیشت لنگه یا دستم زیر سنگه.نه فقط دلم واست تنگه.
***************************
از شمع سه آموختم : ایستاده بمیرم ، بی صدا بمیرم ، به پای نفسم بمیرم.
***************************
5جره ی چشاتم ، 4پایه ی نگاتم ، 3تاره ی شباتم ، 2رشکه ی صفاتم ، 1 کلام خاک پاتم.
***************************
لبخندت را به من ، لبهات را به دیگران ، دلت را به من ، دستات را به هر کی خواستی بده اما بگذار دوستت بدارم.
***************************
یک نفس یاد خدا ، یک سبد عشق و صفا ، یک هزار آینه از جنس دعا ، همه تقدیم شما.
***************************
من صفرم تو دویی با تو بیستم بی تو نیستم.
***************************
عطر حرفات واسه من بوی گل شقایقه ، تو را دیدن واسه من قشنگ ترین دقایقه
***************************
عشق انسانی و عشق الهی نه تنها با هم تضاد ندارند بلکه دو صورت عشقی وا حد اند متن یک کتاب اند
***************************
گفته ها را باید با روح شنید نه با گوش .
***************************
عشق تو را به بند نمی کشد بلکه به تو آزادی می بخشد معیار عشق همین آزادی است زنی که آزادی عمل شوهرش را نمی پسندد عاشق او نیست نیاز مند اوست اگر عشق از رستن و بالیدن مانع شود عشق نیست.
***************************
وقتی که عجل کسی برسد نه عشق ما به اون و نه نیازمان می تواند مانع رفتن اون می شود.
***************************
عشق معناي زندگيست آتش نهفته وجود آدمي ا ست تو به نان زنده نيستي به عشق زنده اي.
***************************
عشق مرغ غریب است در هر جایی آشیانه نمی سازد بر شانه هر کسی قرار نمی گیرد بر هر شاخه ای نمی نشیند.
***************************
و با هر کسی انس نمی گیرد
***************************
پرسش این نیست که آیا بعد از مرگ حیاتی وجود دارد یا نه پرسش حقیقی این استکه آیا پیش از مرگ ما زنده ایم یا نه.
***************************
بی تردید عشق زخمهایی را نیز به ارمغان می آورد ، اما زخم های عشق ، آشناست زخم عشق است که درد بی درمان نفرت را درمان می کند ، زخم عشق ، همان جای خالی نفرت است.
***************************
هیچ گاه قفس معشوق خود نباش ، غایت عشق ، تملک نیست ، آزادی است ، خلاقیت جزء ذات عشق است ، عشق اگر خلاق نباشد عشق نیست ، بند است.
***************************
شادی شما غم شماست که نقاب از چهره بر گرفته ، چاهی که آب زلال خنده ها تان را از آن می کشید چه بسیاری که با اشک هاتان پر شده است.
***************************
اگر تو ظرفیت عشق و حقیقت را نداشته باشی ، هنگام مواجه شدن با این دو ، آسیب می بینی.
***************************
اين جمله منه ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط واسه تو ساختمش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوست دارم خيلي زياد
***************************
انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
***************************
کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند
***************************
آب میوه صداتم, چرخ کرده نگاتم, قربون اون چشاتم,
کشته خنده هاتم, کلاژ اون پاهاتم, من مرده هواتم, تا عمر دارم باهاتم
***************************
یه بار از کنار دریاعبور کردی یک عمر امواج برای بوسیدن جای پات میان و میرن
***************************
ديشب تو خواب خدا رو ديدم دستاشو آورد به طرفم و پرسيد: گل يا پوچ؟ گفتم گل! دستاشو باز كرد و تو رو به من داد
***************************
اگه يه روز حس کردي دنيا و آدماش به تو اخم کردن،دليلشو تو لب هاي بدون لبخندخودت جستجو کن
***************************
توی زندون عشق تو اونقدر شلوغ میکنم و زندون رو به هم میزنم که مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت
***************************
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند .
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است .
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند .
تار موي توست اما ريشه ي عمر من است.
***************************
حتی عاقلترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش است
***************************
عشق تو را متعادل و متعالی می کند.....وقتی عاشقی، با هستی در یک تبادل و ارتباط عمیق قرار داری ، همه چیز در یک سطح مساوی قرار دارد ، با ارزش مساوی...
***************************
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!
***************************
مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام .
***************************
در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و
احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است
***************************
هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است.
***************************
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه.
***************************
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
***************************
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
***************************
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت
داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست
***************************
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
***************************
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
***************************
ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.!
***************************
مي دونيد تنها دردي که دارو نداره چيه ....اينه که دلت براي کسي تنگ بشه وو اون قبول نداشته باشه که تو دلتنگش ميشي
***************************
عشق زندگيست: هر وقت احساس كردي عاشقي بدان كه ميخواي زندكي كني
***************************
زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری
***************************
در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر
نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و
عريان وجود ندارد ، بفرست براي ايرانيان تا يادمون بمونه چي بوديم
***************************
روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار
ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم
***************************
زندگي آن قدر عجيب نيست که شما تصور مي کنيد زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد
***************************
کاش کمی برای عاشقی محبت می آموختیم که هرگز بوته ی انتظار در دلی جای نگیرد کاش کمی برای عاشقی وفامی آموختیم که هرگز چشمی به را نسوزد کاش کمی برای عاشقی اشک می آموختیم که هرگز چشم هایی در پیچ
کوچه نمیرد
***************************
خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در
بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین
***************************
موج اگر مي دانست ساحل هيچگاه دستش را نمي گيرد هرگز نفس نفس نمي زد براي رسيدن به ساحل
***************************
کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان
سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش
روز دیدنت فردا نبود !!!
***************************
پدرم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود
***************************
براي عشق،رفاقت ومهربوني بجنگ ولي اونو از کسي به زور نخواه
***************************
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
***************************
نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و
وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي
تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن
***************************
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم؟!
***************************
نمیدانم چرا گردونه را وارونه میبینم در این بهر خروشان ... دگر راه نجاتی نیست نمیدانم چرا این چشمه را خشکیده میبینم همه دنیای من شد شک و تردید و فقط یک چیز... و آن اینکه دلی را عاشق و شیدای
دلداری نمیبینم چرا باید چنین باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ زمانی بود ؛کاتب مشق عشق میکرد و دیگر هیچ زمانی بود ؛درویشی و مهر و دوستی هر جا هویدا بود چرا باید به جای مهر /کینه را مهمان دلها کرد چرا باید به جای
دوست / دشمن را هم اوا بود
***************************
خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى كوچى.
***************************
فرياد نزن ای عاشق فرياد نزن! بی سبب نيست چنين فريادم بی گناه در دام عشق! افتادم چه درست چه غلط زندگيه هم خودم هم تورو بر باد دادم! بی گناه در دام عشق افتادم! اگر احساسم رو ميفهميدی... ما
سزاواريم اگر گريانيم! وقتی پيمان دلو مي بستيم گفته بودی فقط عاشق هستيم ولی با عشق نگفتيم هرگز نه گناه کاريم نه بی تقصيريم منو تو بازیچه ي تقديريم هر دو در بی راه ي بی راه عشق با دل و احساس خود!
***************************
دلم تنگ است دلم ميسوزد نه ديداری نه دستی بر سر ياری مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری.... تمام عمر بستيم و شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم جوانی را سفر کرديم اما نفهميديم به دنبال چه هستيم!
***************************
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!
***************************
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!
***************************
عشق با زمان فراموش ميشود و زمان هم با عشق!
***************************
عشق مثله هوا همه جا جاريست. تو نفس هايت را کمی عميق تر بکش!
***************************
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.
***************************
چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتی زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي که واسه من باشی!
***************************
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه
کسی باش که دوستت بداره!
***************************
اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی
باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بزار بره....نباشه جون ميگيری!
***************************
گفتم ای دل بی پناهم چون زراقی گم کرده راهم، بی هم زبانم، کو آشيانم، خسته دلی بی نام و نشانم،
***************************
دور از دياران ديدار ياران هر دم به ياد عزيزانم، ابر گريانم ای دلم! ای دل چون شعله هاي پريشانم، اه! سوزانم ای دلم ای دل زخمي دست رفاقتم.
***************************
كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا نبود(امروز بود!)
***************************
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد
...! ميگذرد و باز هم ميگذرد ...!
***************************
به همه عشق بورز به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.
***************************
زندگي 3 بار بهت دروغ ميگه ......... 1 - وقتي به دنيات مياره .......... 2 - وقتي عاشقت ميكنه .......... 3- وقتي زندگيت رو ازت ميگيره تا بهت بگه
همش خوابي بود و بس!!
***************************
ميگن شمشير تيز همه چيز رو دوتا ميکنه. بنازم شمشير عشق رو که 2 تا رو يکی ميکنه!!
***************************
يك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا غلط کردم!!
***************************
يکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش داری! بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش داری!!
***************************
اسمت رو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی،گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کنی،گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده رفتی منم برم.
***************************
زندگی مال تو مرگ مال من، راحتی مال تو گرفتاری مال من، شادی مال تو غم مال من،
همه چيز مال تو ولی تو مال من
***************************
هرگاه ديدی گناهی آنقدر بزرگه که نميشه ببخشيش، بدون كه اوون از کوچيکي قلبته نه از بزرگي گناه!!
***************************
زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم...
***************************
اگر روزی مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخی بگزاريد تا به جای معشوقم برايم گريه کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرين خواسته
ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.
***************************
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار ميکنی،امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن ،به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم ميريزی ، امروز با تبسمی شادم کن، به جای ان متن هاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها برايم
مينويسی ، امروز با پيام کوچکی خوشحالم کن "من امروز به تو نياز دارم ، نه فراد...........
***************************
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
***************************
يك هميشه تنها يك است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يك عدد باشد اما بعضي وقتها مي تواند دنيايي باشد يك نگاه يك نوشته يك دوست
***************************
عشق با غرور زيباست ولی اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايی كني آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
***************************
اگر دیدی بغض کردی ولی دلیل گریه کردن نداری اگه دنبال جایی می گشتی که داد بزنی بدون دل یه نفر برات تنگ شده
***************************
مو قعی که فرشته پنجره بهشت رو باز کرد من رو دید به من گفت امروز چه ارزویی داری؟گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که داره این اس ام اس رو می خونه باش.
***************************
بهترين دوست اون دوستيه که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس کني بهترين گفت وگوي عمرت رو داشتي
***************************
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه
کسي باش که دوستت بداره
***************************
زماني كه نااميد مي شدي به يادآور كه تاريكترين ساعت شب نزديكترين لحظه به طلوع خورشيده...
***************************
نالله و انا الیه راجعون
فرستنده این پیام از دوریتان جان داد
***************************
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
***************************
تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب .. بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه ...چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
***************************
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم ، که در همسايهی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعرهی مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه ميکردم
***************************
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز
مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
***************************
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
***************************
وقتي به دنيا آمدم با چشماني اشكبار آمدم به گريه ام خنده ها كردند خنده ي تلخ آن ها از گريه ي من غم انگيزتر بود زندگي را با گريه آغاز كردم
***************************
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
***************************
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز
***************************
مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد
كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم
***************************
من به این مهر سکوت ؛ من به این تاریکی ؛ من به ما ؛ من به فرسودگی ذهن خودم
معترضم که چرا ...........
شوق آغاز مرا
و منی چون من را ز خودم دزدیدند
به کجا بر گردم ؟
حق برگشتن را زتنم دزدیدند
***************************
بگیر از من تو این دل یادبودی، که تنها لایق این دل تو بودی، هزاران خواستند این دل بگیرند، ندادم چون عزیز دل تو بودی
***************************
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است / کار من از گریه گذشته است به آن می خندم
***************************
من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم
***************************
ای دریفا از دل پر سوز من ... ای دریغا از من و از روز من
که به غفلت قسمتی بگذشتم ... خلق را حق جوی می پنداشت
من چو آن شخصم که از بهر صدف ... کردم عمر خود به هر آبی تلف
***************************
سکوت زرد پاییز که علاج هر چی درده یه مسافر دنبال دلش می گرده
می نویسه عاشقونه روی دیوار شبونه: توی بیداری آهن هیشکی عاشق نمیمونه
با دلی لبریز حسرت این مسافر گریه کرده دلشو داده به کسی که اونو دیونه کرده
***************************
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
***************************
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم ... تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد ... من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
***************************
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
***************************
لعنت به این زندگی .... وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش. وقتي که حرف زديم گفتن پر
حرفه. وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه ...
***************************
دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟ چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند... آن وقت دریا
گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند!
***************************
اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی
***************************
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:
یادت بخیر
***************************
گر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که
می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق
نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم
***************************
عشق به دنبال سلطه جويي نيست ، عشق در جستجوي راهي براي تسليم شدن است
***************************
خدایا از روزی که منو آفریدی به جز کارهای بد ندیدی خدایا دمت گرم شتر دیدی ندیدی
***************************
وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ شده
***************************
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد
***************************
آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!
***************************
باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.
***************************
جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
***************************
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
***************************
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن
***************************
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم
كني
***************************
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست
بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ی دلبر شود
***************************
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....
***************************
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست
اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
***************************
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
***************************
نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو
بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان
که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي
***************************
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
***************************
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو.
***************************
تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
***************************
من منتظرت شدم ولي در نزدي
بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
***************************
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
***************************
هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشي كه دوستت دارم. اين توقعي است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهي - هرقدر كه مي خواهي
***************************
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري
براي با تو موندن
***************************
من دو بهانه براي زندگي دارم؛احساس و عشق.عشق رو براي بيان احساس و احساس رو واسه ي تقديم عشق به تو
***************************
مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه
***************************
عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه
***************************
هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمي انداخت؛چه شب هايي طلوعت را به جانم منتظر بودم
***************************
قسم به رويه ماه تو قسم به سرخيه لبات قسم به سبزيه چشات قسم به عشق پاک من قسم به قلب سرخ من قسم به جون و روحم قسم به قلب و آبرويم دوست دارم هميشه
***************************
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در
کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
***************************
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر
احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
***************************
حالا وقتي خورشيد غروب مي کنه ديگه دلم نمي گيره؛آخه مي دونم که طلوع دوبارش با نوره گرم قلبت همراهه و دوباره دست مهربونت رو روي سرم حس مي کنم
***************************
من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز
***************************
نسبت من به تو مثله آفتابگردان به خورشيده.آفتابگردان با نور خورشيد زندگي مي کنه و هميشه رو به تو هستش
***************************
گر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم
***************************
چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند
چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود
و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند
***************************
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي
بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
***************************
گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو
تکيه کردم و ارام شدم
***************************
عصري است غريب و آسمان دلگير است
افسوس براي دل سپردن دير است
هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت
عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است
***************************
امروز صبح وقتي خدا پنجره آسمون رو باز کرد ازم پرسيد چه آرزويي داري؟
گفتم:خدايا مواظب کسي که اين اس ام اس رو مي خونه باش چون خيلي برام عزيزه
***************************
ده شاخه گل برات مي فرستم نه تا طبيعي يک دونه مصنوعي و باهاش يک کارت مي فرستم روي اون مي نويسم تا وقتي که آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم
***************************
شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد نشسته اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد تو اشتباه
نكردي گناه آدم بود اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد من آشناي تو بودم ولي ندانستم غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد
***************************
خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي
***************************
ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!
***************************
اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر
يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم
***************************
در آغوشم بودي! قطره اشکي بر گونه ات لغزيد خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن هنگام که
خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست! زندگي مسابقه نيست زندگي يک سفر است و در آن مسافري باش که در هر گامش
ترنم خوش لحظه هاست
***************************
بي تو نه کاره جهان لنگ مي شه ؛ نه بين زمين و آسمون جنگ مي شه ؛اما دل من براي تو تنگ مي شه
***************************
کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست
***************************
توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود
که مي لرزي
***************************
تو را مي خواستم تا در جواني
نميرم از غم بي هم زباني
غم بي هم زباني سوخت جانم
چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟
***************************
اگه روزي فهميدي 1000 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز فهميدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم اگه يه روز ديدي 10 نفر دوستت دارن بازم اوليش منم اگه ديدي 1 نفر دوستت داره بدون اون منم اگه
يه روز ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم
***************************
روزي لپ يار کردم بوس؛گفت هم بي ادبي هم لوس؛گفتم گناهم چيست که کردم بوسي؛گفت لب رو ول کردي لپ رو مي بوسي
***************************
وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم. معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم
نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم.
***************************
به من گفت : يادته گفتم تو تك ستاره آسمونه قلبه مني ؟ شرمنده ، اون شب هوا ابري بود ، چيزي معلوم نبود ، ولي امشب هوا صافه و پر از ستاره ...
***************************
هيچ چيز سختر از انتظار نيست ، آن هم انتظار براي لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ي زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه
ي زيبا نصيبم شود ...
***************************
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ
گل پرواز کرد ...
***************************
گلم : ميبيني هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بي دل ، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم ، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم ...
***************************
آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي خونه ي تنهاييم ...
***************************
خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم ، خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق
را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام ...
***************************
برايت آسماني خواهم کشيد
پر از ستاره هاي هميشه نوراني
تو در کنار من روي ابرها
من غرق آنهمه مهرباني
***************************
مي خوام شکايت بکنم از تو به چشماي خودم که از روي ديونگي بيخودي عاشقت شدم
***************************
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق
مني...
***************************
حتما لذت مي بري از شکنجه کسي که به جرم ديوانگي تقاص جنونش را به بدترين وجه ممکن پس مي دهد و آن چيزي جز بي تو بودن نيست
***************************
من چون ديوانه ي تو هستم خطرناکم يعني ممکن است دست به کار هايي بزنم که دور از خلق آدميزاد است
***************************
عشق من تنفست مي کنم با همه ي شکنجه هايي که برايم اگر عاشق باشم طعم شهد ترين زهر دنيا را دارد مثل شوکراني که سقراط نوشيد و من هم با عشق سر مي کشم
***************************
عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موند و هم دم
***************************
در راه رسيدن به تو گيرم که بميرم اصلا به تو افتاد مسيرم که بميرم يک قطره ي آبم که در انديشه دريا افتادم و بايد بپذيرم که بميرم يا چشم بپوش از من و از خويش برانم
***************************
وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد
***************************
دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم بجز درد و پريشاني نمانده
***************************
اگر دلت سنگي ست نرم نمي کنم فرهاد بودن شيرين تر است
***************************
اگه يه نگاه به زير پات بندازي منو مي بيني ولي بهتره يه نگاه به قلبم بندازي اونوقت مي بيني که براي هميشه تو قلبم جا داري
***************************
هر دو خوب ميدانيم ... خوب مي فهميم و از راز دل هم خبر داريم ... چه احتياجي به سخن گفتن است؟! ... حرف زدن چه لزومي دارد؟! ... دستهاي حلقه شده در هم ما ... لبخند
شيرين ما ... خود گوياي مكنونات قلبي ما هستند ... ما بدون آنكه حرفي بزنيم ...
***************************
متين ترين کلمه عشق است . جذاب ترين کلمه آشنايي است. پاک ترين کلمه وجدان است. تلخترين کلمه جدايي است. زشت ترين کلمه خيانت است. سخت ترين کلمه تنهايي است. بدترين کلمه بي وفايي
است. بهترين كلمه تويي
***************************
مي خواستم اسمتو تو قلبم حك كنم ولي نكردم. مي دوني چرا؟
آخه ترسيدم ضربان قلبم موقع خواب اذيتت كنه
***************************
من همون ماهي کوچوله دل توام مراقب باش دلت نشکنه من ميميرم
***************************
تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي که باز با تو مي شکند توبه آدم
***************************
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم
***************************
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
***************************
اراده ي خداوند چون درياست كه ارزوهاي ما چون قطره ي باران در ان گم مي شود
***************************
زن زيبايي امد لب رود اب را گل نكنيم روي زيبا دو برابر شده است
***************************
اگه دوسم نداری
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری
از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری
اگر روزی بری و یار بگیـری
الهی تب کنی فرداش بمـیری
الهی سرخک و اوریون بگیـری
تب مالت و فشار خون بگیـری
اگر بردی از این ها جان سالـم
الهی درد بی درمان بگیـری
الهی تو بمیری من بمانـم
سر قبرت بیام قرآن بخوانم
***************************
همچو پرنده
کاش مي توانستم همچون پرنده اي پرو بال شکسته باشم ...
تا در کنج قلبت خانه اي بسازم ...
تا آنفولانزای مرغی بگیری ، بمیری ... ...
***************************
امشب میخوام طی یه عملیات شهادت طلبانه / / / فدات شم
***************************
عشق یعنی زندگی را باختن،چندسالی با هر الاغی ساختن
***************************
وقتي با يك انگشت به طرف كسي اشاره ميكني و اون رو مسخره ميكني اگه خوب نگاه كني ميبيني كه سه تا انگشت ديگه به طرف خودته !!
***************************
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عكس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني.
***************************
روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميكنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ
***************************
اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يكي حلالت نكردخه سر پل صراط منتظرته اون منم كه به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت
***************************
گٿتم به گل زرد چرا رنگ مني
اٿسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم كه رنگم شده زرد
تو عاشق كيستي كه هم رنگ مني
***************************
كسب كن لحظه هايم را كه درياي چشمانت سراب مهرباني است
***************************
مي كشمت سوي خويش . اين كشش قلب ماست ..
قلب تو گر آهن است. قلب من آهنرباستزخم زندگي ام تويي ..
***************************
همه به زخم هايشان دستمال مي بندند .
.
.
.
.
.
ولي من به تو دل بسته ام .
***************************
گر كسي مي گويد كه براي تو مي ميرد دروغ ميگويد ..
حقيقت را كسي ميگويد كه براي تو زندگي مي كند!!
***************************
ين ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رٿز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان ٿرو رٿته است متنٿر باشيم... اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت
نپيوسته است رها كني
***************************
اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال كن . من ٿردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم كه ٿقط به روي تو باز بشه
***************************
چگونه شيشه شوم وقتي
نگاهت از سنگ است
***************************
اگه كليد قلبيو نداري قٿلش نكن اگه خداحاٿظي در راهه سلام نكن اگه دستيو گرٿتي رهاش نكن دٿتري كه بسته شده ديگه بازش نكن قلبي كه شكسته ديگه نازش نكن حرٿي كه زده شد ديگه تكرارش نكن
***************************
مي گن لبخند ربطي به مرگ نداره ، ولي تو بخند تا من برات بميرم
***************************
اگه يه روز ٿروختمت ،
بدون آدم ٿروش نيستم .. گل ٿروشم گلم !
***************************
ازم پرسيد :من مال توام؟ گٿتم:آره!مال خود خودتم. هر كاري دلت مي خواد باهام بكن. گٿت :هر كاري؟ گٿتم:آره. ............ تنهام گذاشت و رٿت
***************************
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگرداند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . بزرگمهر بختگان
![]()
دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم. تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم
روزی که به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!
گفتم کيستی؟ گفت : غم .
خيال ميکردم غم نام عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد. ولی حالا فهميدم که : خود عروسکی هستم بازيچه ی دست غم .
زندگي همانند زنگ درس نقاشي كردن است با مداد رنگي ولي بدون پاك كن زندگي درس حساب است، خوبيها را جمع، بديها را كم ، خوشيها را ضرب و شاديها را تقسيم كنيم. زندگي تفريح است ميان تولد و مرگ و در نهايت زندگي نكن براي مردن، بمير براي زندگي كردن
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت ...
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .
وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .
چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد
در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
در خواب ناز بودم
شبي ديدم کسي در ميزند.
در را گشودم روی او ديدم غم است در ميزند.
اي دوستان بی وفا از غم بياموزيد وفا
غم با اين همه بيگانگی هر شب به من سر ميزند
تو را به دادگاه خواهند کشيد ......
شايد به حبس ابد محکوم شوی.
جزييات جنايتت معلوم نيست
اما.....
اثر انگشت تو را روی قلب شکسته ام يافته اند .....
** دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
**هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
**اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
**دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
**بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
**هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
**تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
**هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
**شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
**به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
**هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
**خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
**زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
روزها یکی پس از دیگری٬و شبها را نیز بدون او سپری می کنم٬ولی هیچ گاه او را از خود دور نمی بینم و تنهایی را احساس نمی کنم.
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم ...
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد
چو كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
مینويسم از تو
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.
پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم.
پنجره ای نشانم دهيد.
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنايی خورشيد را از ياد برده ام
آسمان پر ستاره را نيز.
پنجره ای نشانم دهيد.
پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را.
در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند.
نترس.پیش برو.ادامه بده.آنها همواره در کنار تو خواهند بود.
لحظه به لحظه،ثانیه به ثانیه آنها تو را زیر نظر دارند.آنها ازهمه
مهربانترند،دلسوزترند،.....
هرگاه احساس ترس و لغزش کردی دستت را در دست آنها
بگذار و مصمم قدم بردار و آن سه پشتیبان تو هستند:
۱.خدا که از همه دلسوزتر است و همانند مادری که فرزندش
را راهی امتحانی سخت می کند نگران توست.پس تنهایت
نمی گذارد و در کنارت می ماند همیشه و هرجا و هر لحظه.
۲.مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلمات به
تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند.
۳.پدر که همچون کوه در پشتت ایستاده و به تو این اطمینان
را می دهد که قدم هایت را محکم تر برداری.
پس پیش برو و نترس که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری
می دهند.
هيچ وقت دل به کسي نبند…
چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...
ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني…
تولستوي: زمان فقط حال است و آن حال است و مهمترين فرد كسي است كه او را حال مي بيني.
جان مورفي: اينكه جهت باد به كدام طرف است مهم نيست مهم اين است كه تو بادبان را به كدام طرف مي چرخاني.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------_________________________________________________________________ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت...
خاطره ی شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم !!!
چه کوتاه مسافر کاروانسرای قلبم شدی . سیرآب شدی و گذر کردی ...
می دونی فاصله ی بین انگشتات واسه چیه ؟! واسه ی اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستت رو بگیره !!!
اگر بهترین دوستم نیستی پس لا اقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لا اقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند پس لا اقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش !
دستت رو بذار روی قلبت ; این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه . جالبه همونی که بهت زندگی میده . برات شمارش معکوس رو شروع کرده. منتظر باش اما معطل نشو. تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لج باز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه ولی نگو ابدا ...
هیچ وقت به هم نمی رسن
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد رو تخته دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کردو تو دلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کردو اونم عاشقش شد در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن .
عشق مانند جنگ است آسان برای شروع مشکل برای پایان غیر ممکن برای فراموش کردن !
هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا می رسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی !!!
هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره ...
یکی بهم گفت آدم توی عاشقی مثل سیگار باشه ! گفتم چطور ؟! گفت سیگار با اینکه می دونه آخرش زیر پا لهش می کنن ولی بازم تا آخرش به پای آدم می سوزه !!!
یه نفر یه جایی همه ی رویاهاش لبخند توا و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس این حس و ازش نگیر !
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زل بزنی نمی تونی دوریشو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشقا دیوونه می شن !
مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و گفت : دروغهایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .
اگه همخونه می خوای "من" اگه دیوونه می خوای "من" بیا باهم باشیم کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت مثال من بود.
کاش ای تنها امید زندگانیم می توانستم فراموشت کنم !
با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون زنده بگوری
از دور گل سرخی دیدم توجهم را به خود جلب کرد جلو رفتم بو کردم و با دقت گلبرگهایش را نگریستم عاشقش شدم هر چه بیشتر نگاهش می کردم بیشتر عاشقش می شدم
آن لحظه که در کلبه ی تنهایی خویش چشم به در دوخته بودم تو آمدی و غم و اندوه را از بین بردی .
آن شب که ماه کامل است به راحتی می توانم عکس تو را در آسمان ببینم .
بی تو زندگی تلخ تر از شرمی است مستمر کدام اندوه ات را بگردم ؟ نبودنت یا در بند بودنت را ؟
نمیدانم تو از کجا وارد دنیای آبی قلبم شدی آمدی تا به من بگویی که عشق در گرو محبت و محبت در گرو لبخند توست .
لبخند تو خلاصه ی خوبیهاست ! شیرین ترین لبخندت را برای لحظه ی دیدار نگه دار و من هم زیبا ترین غزلم را برای شب شعر چشمانت نگه داشته ام .
چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد .
ای کاش می دانستم پس از مرگ من چه کسی اولین اشک را خواهد ریخت و آخرین کسی که مرا از یاد خواهد برد کیست ؟!!!
هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که برای تو زنده ام !
ای کاش از روز اول نمی دیدمت و از شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم !
افسوس که در نگاهت سوختم و در آرزوی دومین نگاهت خاکستر شدم !
تا تو می خندی به رویم با نگاه سبز وحشی زندگی را با همه بی اعتباری دوست دارم .
عشق راز پنهان تمدن و شعر سر مکتوب انسان است .
ای عشق تو کدامین قله ی بلند پیروزی رافتح کرده ای که اینچنین پر غروری ؟!
مهربانم ای تک ستاره ی آسمان زندگیم و ای تنهاترین بهانه برای زنده ماندنم از صمیم قلب دوستت دارم .
ای کاش بهای دیدنت جان بود تا با تیغ عشقت خود را قربانیت می کردم .
ای کاش قطره اشکی بودم که از روی چشمانت زاده می شدم بر روی گونه هایت زندگی می کردم و بر روی لبانت جان می سپردم .
عشق حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد عشق آن نیست که لب تاقچه ی خاطره ها از یاد من و تو برود .
ای رویای زنده ی من تو یک فرشته ی مجسمی برای من .
امان از آن زمانی که قلب عاشقی گرفتار خزان یک جدایی شود .
ای کاغذ سفید که سنگینی بارها و دردهایم را به دوش می کشی بار دیگر به رویت برایش می نویسم که چقدر دوستش می دارم .
گویند که شیشه ها هیچ احساس ندارند ولی وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم نوشتم " نمی دانی چقدر دوستش می دارم " بارها گریه کرد .
اگر زیستن را دوست می داشتم در تولدم نمی گریستم .
عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .
دیشب من عاشق به در خانه ی معشوق رفتم مست انگشت به در زدم گمان کردم هست همسایه سر از خانه بیرون آورد و گفت او ماه عسل رفته و سپس پنجره را بست .
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی .
نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم .
ای مادرم ای ناب ترین غزل زندگیم زیبا ترین واژه ها را باید وام گرفت برای توصیف تو ای بهترینم سوگند به آفتاب به مهتاب که از نفسیر کردن دل دریاییت ناتوانم و با واژه های بی تکلف فقط می توانم بگویم خیلی زیاد دوستت دارم مادر عزیزم .
وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .
کاش تکرار لحظه ها تکرار با تو بودن بود .
اگر صد سال پس از مرگم گورم را بشکافی خواهی دید روی قلبم نوشته شده است دوستت دارم.
کلماتی که بعد از خواندن کلمه ی نورانی مادر به ذهن خطور می کند : مهربان ، سنگ صبورزندگی ، تمام هستی ، خوبیها ، پاکی ها ، و هر چقدر هم بگیم بازم کمه چن تا هم شما یادآوری کنین ....
گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ظاهر کنم زود اشکهایم را پاک میکنم تا کسی تو را نبیند .
یکی گفت : عشق به معنای زندگی با شخصی نیست که دوستش دارید بلکه به معنای زندگی با شخصی است که بدون حضورش قادر به ادامه ی حیات نباشید .
شیشه ی پنجره را باران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟...
تو مانند مژده ی نو بهاری بودی که در دل من شکوفا شدی دوستت دارم تا قلب آسمانها ...
در آن هنگام که طوفان زندگی مرا در تلاطم های خود به هر سو می کشاند من در فراسوی کوره راه زندگی منتظر فشردن دستان گرم تو بودم .
دوستت دارم ای کسی که دریای رویاهایم در آبی چشمانت خلاصه می شود .
شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند مادر نیست .
نگاهت را برای فردایم نگه دار که بی نگاهت خواهم مرد .
اگر معلم دینی بودم میگفتم بعد از خدا باید تو را پرستش کرد ، اگر معلم هنر بودم می گفتم هنر زیبایی روی تو خلاصه می شود ، اگر معلم جغرافیا بودم می گفتم خوش آب و هوا ترین نقطه ی زمین در کنار توست اگر معلم زبان بودم می گفتم I Love You
اگر عاشق شدن گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .
در برگ برگ صفحات قاموس بی انتها آن گونه که شایسته ی تو باشد ، گفتم شاید عشق گویا ترین و پر معنا ترین واژه ای باشد که بتواند وسعت بی انتهای وجود تو را بسراید ، بدان که تا نفس در سینه دارم دوستت دارم .
ای عشق من ای بهترینم بر من تکیه بده با این که تو نیستی من برای همیشه با تو خواهم ماند ای باغبان کوچک قلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده است و این را بدان که هیچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند مگر تو ، پس بیا که انتظار کشت مرا !
آخذین نگاه تو هر شب در دادگاه کشور عشق نشسته است من شاکی ام و ماه قاضی ، ستاره ها عکس می گیرند ، فرشتگان خبرنگارند و می خواهند در قیامت محشر را از مظلومیت من خبردار کنند اشکهایم را شاهد گرفته ام و می خواهم به داغی چشمانم شهادت دهم ، و تو ... ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهت دفاع کنی و از من رضایت بگیری ...
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم .
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی ؛ سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی !
تو از کدام دنیایی که با بودنت ، کویر خشک وجودم با دیدگان پر راز تو سیراب می شود و قلبم سر شار از مهر و وفای تو به خاطر تو به تپش ادامه می دهد .
ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم .
تو بهاری ! نه بهاران از توست ! از تو می گیرد وام هر بهاری این همه زیبایی را !
بر دنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد ...
مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشما تو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماترو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست
بگذار ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم
و خويش را مرور مي كنم....
شبهاي زمستاني قلبم را چراغي نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزواي تنهائيم كور سوي اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم راشسته و خواهد شست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ...
غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد
وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
گويا قبل از هر فريادي لازم است...
نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را تا آخرين لحظه حيات در دل نگه ميدارم تا در آن لحظه هم عاشق باشم و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم:
عشق برايم يك عادت بود،يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم
براى امروز و فردا عهد مى بندم , نهايت شادى را به تو هديه كنم عهد مى بندم نه در صداقت تو شك كنم و نه بى اعتماد بلكه حيات تورا با رشد و ژرفاي بيشترى غنا بخشم , عهد مى بندم هرگز تلاش نكنم تا تو را تغيير دهم بلكه تغييراتى را كه خود ِ میپذيرى بپذيرم و محبت تو را مى پذيرم بى آنكه دغدغه فردا داشته باشم , چون میدانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازد گلويم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پی در پی دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را "دكتر علي شريعتي "
هيچ وقت دل به کسي نبند…
چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...
ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني…
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود...
تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوض کنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید ....
دیگران را دوست بدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند..
شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار...
نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیدا کرد...
اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم ، اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم ، اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه هرنفسم تنها تويي ، اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي كنم ، اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي كنم ، اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني ، اگه بگم بال مني لحظه پروازمني ، ميشي برام خاطره قشنگ لحظه ي وصالي ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وكال ميشي برام ماه شبهاي بي سحري ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
دلم كه شكوه ز دست توبا خدا ميكرد/ ميان شكوه نهاني تو را دعا ميكرد/ به ياد توست همه لحظه هاي هستي من/ دل تو كاش كه يك لحظه ياد ما ميكرد
بوديم و كسي قدر ندانست كه بوديم/ باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم
اي آيه مكرر آرامش مي خواهمت هنوز...آري هنوز هم درياي آرزو در اين دل شكسته من موج مي زند راهي به دل بجو...
سرمايه آدمي يك نفس است و آن يك نفس براي هم نفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس براي يك عمر بس است
سعي كن آن چيزي كه دوست داري به دست بياوري ، وگرنه مجبور خواهي شد آن چيزي كه بدست آوردي دوست بداري كساني از پله هاي موقعيت بهتر بالا ميروند كه پاهايشان را بر پله هاي فرصت بگذارند چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش براي بدست آوردن چيزي كه تا به حال بدست نياوردي بايد تبديل به كسي بشي كه تا حالا نبودي
آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.
آسمان فرصت خوبي اگر پر بكشيم/به افق هاي دل انگيز خدا سر بكشيم
وقتي كوچيك بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا كه بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد هم كه مي زنيم باز كسي حرفمون رو نميفهمه
درخت را به نام برگ بهار را به نام گل ستاره را به نام نور كوه را به نام سنگ دل شكفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام كوچكم صدا بزن!
به كودكي گفتند: عشق چيست؟ گفت : بازي به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست به گل گفتند: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره به پروانه گفتند: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره به اتش گفتند عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده
انسان بايد شاد به هدف برسد، نه اينكه به هدف برسد تا شاد شود. (آنتوني رابينز(
نميدانم چرا دوست داشتن در قلب احساس مي شود قلبي كه كارش به جريان در آوردن خون است نه احساس حقايق.
دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد كمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا كه سبك شوم
هر كلمه و هر لحظه از تو مي نويسم نمي دانم همسفر كدامين غروبي؟ ولي من همينجا منتظر بازگشت تو خواهم ماند... قرارمون همينجا توي جاده تنهايي سر دو راهيه رفتن و ماندن كنار تابلوي عشق و نفرت زير سايه درخ ت سبز اميد من نشسته ام روي صندلي انتظار ممكنه گيسوانم سفيد باشد , اما قلبم مثل نفسهايم گرم است.... مطمئنم مرا خواهي
من ازمردن نمي ترسم،هراس از زندگي دارم كه هر روزش مثه ديروز،از اين تكرار بيزارم من از مردن نمي ترسم،كه هر چي باشه يكباره هراس از زندگي دارم،كه دردش پر ز تكراره اگه زندگي همينه،آره من عاشق مرگم مي خوام از شاخه بيفته،دونه آخر برگم زندگي مثه يه داسه،آدما مثل درختن ظريفاشون زود ميميرن،ديرتراونا كه سختن...
آه از راه محبت كه چه بيپايان است با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟
ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است؟
در جواني گريه كردم هيچ كسي يادم نكرد/ در قفس جان دادم و صياد آزادم نكرد/ آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد/آرزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد
باز آمدم بنويسم از خواستن ونرسيدن واي عاشقان بدانيد براي رسيدن تنهاخواستن كافي نيست بايد از جان هم گذشت واي آنان كه رسيدن برايتان كوهي شده فقط بدانيد با يك احساس خوب ميتوانيد كوه را برداريد. من پيغام شكفتن را به شما دادم اين شما و اين پاكي احساستان با آرزوي موفقيت
بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند.قاب عكس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم كه تارش بشكند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
جا جايش رد پا بود از خدا ... جاده هاي مستقيم كربلا دل نمي زد جز براي وصل خود...هر كسي مي جست آنجا اصل خود
جبهه جايي كه خدا بي هاله بود. .جبهه الحق سرزمين لاله بود جبهه جاي ناله بود و زمزمه ......جاي ذكر مهدي (عج) و يا فاطمه (س(
خوشبختي يعني هماهنگي باروزگار پس خوشبخت واقعي كسي است كه هيچ موقع پيش آمدهاي روزگارخم به ابروي او نياورد وهميشه خدا را بر اعمال وسرنوشت خود واقف بداند
آنقدر قوي باش كه بتواني با روزگار روبرو شوي. آنقدر ضعيف باش تا بتواني قبول كني كه نمي تواني همه ي كارها را به تنهايي انجام دهي . و در مقابل كساني كه به كمك تو احتياج دارند بخشنده باش . در مورد نياز هاي شخص ات صرفه جو و قانع باش . آنقدر عاقل باش تا قبول كني در مورد همه چيز آگاهي نداري . آنقدر ساده باش كه به معجزه اعتقاد داشته باشي . شادي هايت را با ديگران تقسيم كن . در غم و اندوه ديگران شريك شو . راهنماي افرادي باش كه خود را گم كرده اند .
تكيه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم ما كه به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همينو بس غصه نداره بي كسيم قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم
قبل از هر چيز جمله هاي امروز: «فردا و ديروز با هم دست به يكي كردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خواب كرد.وقتي كه چشم گشودم امروز گذشته بود
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم
وقتي نقاب محور يكرنگ بودن است معيار مهر ورزي مان سنگ بودن است ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است ؟؟!!!!
يه رنگ سرخ زيبا مثل برگاي شقايق تو كتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق نوشته عاشق هميشه توي بحر غم مي مونه دل عاشقم نمي شه آوازشادي بخونه آخه اون كه جون و قلبش توي زندوني اسيره توي اين زندون نباشه طفلكي دلش مي گيره اين دل عاشق هميشه واسه يارش
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
اگر عشقي نباشه آدمي نيست/ اگر آدم نباشه زندگي نيست/ نپرس از من چه آمد بر سر عشق/ جواب من جز شرمندگي نيست
تا با غم عشق تومرا كار فتاد/ بيچاره دلم در غم بسيار فتاد/ بسيار فتاده بود دلم درغم عشق/ اما نه چنين زار كه اينبار فتاد
گل فرستادي مرا.اي خوشتر از گل روي تو/ گل نباشد در لطافت.چون بهشتي خوي تو/ جز دلي رنجور و غير از نيمه جاني دردمند/ من چه دارم؟ تا به جاي گل فرستم سوي تو
دوستت دارم به چشماني كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازي كه در چشم تو پيداست به لبخندي كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار و عشق و هستي به قرآني كه او را مي پرستي قسم اي نازنين تا زنده هستم تو را من دوست دارم....ميپرستم
نمي گويم زندگي كارساده ايي است. نمي گويم هميشه خوشاينداست . اماباتمام مشكلاتي كه برايمان پيش مي آيد.زندگي .... ازماانساني بهترونيرومندترميسازد. به يادداشته باش: درزمان آزردگي .رنج را ازخود دوركن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناكامي .برخودچيره شو. تامي تواني يارخودباش . مي تواني بهترين دوست خودباشي . اما به هنگام آشفتگي مرا خبركن . مي كوشم بدانم چه وقت بايد دركنارت باشم . اماگاهي ممكن نيست .پس توخبرم كن . عشق تنها هديه ايي است كه مي توانم به توبدهم . وايثاريكي
تو عطر تازه ي ياسي ، بيا به خانه ي من/ تو دست نرم بهاري بيا به كاشانه ي من/ بهشت بي تو ، بي معناست كنار خلوت دل/ من و توايم و بهشتي است كنج خانه ي من/ سكوت خلوت آغـوش تو، كرانه ي من
نصيحت: مواظب خودت باش....! يك خواهش : اصلا عوض نشو....! يك آرزو : فراموشم نكن....! يك دروغ : دوستت ندارم....! يك حقيقت : دلم برات تنگ شده....! ويك رويا : تورو داشتن
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم …
من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي خيال عشق تو/ باقي عمرمو عاشقونه با تو پيركنم!
عشق يعني خون دل يعني جفا. عشق يعني درد و دل يعني صفا. عشق يعني يك شهاب و يك سراب. عشق يعني يك سلام و يك جواب. عشق يعني يك نگاه و يك نياز. عشق يعني عالمي راز و نياز. عشق يعني همچو ليلا خون شدن. يا چو مجنون راهي صحرا شدن عشق يعني تيشه فرهاد ها عشق يعني عالم فرياد ها عشق يعني زخم كوه بيستون عشق يعني ناله هاي درد و خون عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني يكه و تنها شدن. عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي نرم عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لحظهها عشق يعني آبي بي انتها چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند... چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود... چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند
عشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي آفريند دلشوره جرات مي بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق عشق مي آفريند
پاكترين عشق آنجاست كه انتظاري نيست: در عدم وابستگي
زخود هر چند بگريزم ، همان در بند خود باشم ، من آن آهوي تصويرم ، شتاب ساكني دارم
زندگيت پيشاپيش در درون خويش سازمان يافته است. حيات از حيات برميخيزد. غنچه به سيماي گل ميشكفد، كودك نيز فردي بالغ ميشود. به هر مرحله اعتماد كن و قدرش را بدان و بگذار مرحله بعد بدون تلاش به سراغت بيايد
من دوست داشتم .....پس انسان را آفريدم "، پس عشق ، با هيجان جنسي بسيار تفاوت دارد. عشق پر از خلاقيت ، شعور و آگاهي ، آزادي و.... است
عاشقت گشتم تو گفتى عاشقان ديوانه اند، عاقبت عاشق شدى ديدى كه خود ديوانه اى
يكي از بهترين ها مي گويد: اگر كسي واقعاً يكي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينكه بهش بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش
شب به كوي عشقم و روز در ويرانه اي / دل همي گويد بيا با هم بسازيم خانه اي/ عاشقان خانه ندارند دل مگر ديوانه اي / يار اگر پرسيد نشان منزل ما را بگو ... ميدان عشق ، خيابان وفا ، كوچه دل
دوستي بسته پيچيده به روبان ها نيست كه كسي روز تولد به كسي هديه كند ولي من تماميت خود را در سفره چرميني خواهم پيچيد و شبي در چار سوي بادها رها خواهم كرد چه كسي مي داند؟؟ شايد از بركه متروكي هم صدفي صيد شود
واقعيتي كه تجربه ميكنيد انعكاس انتظارهايتان است اگر هر روز همان تصاوير را فرا افكنيد واقعيت شما هر روز همان گونه خواهد بود هرگاه توجه كامل باشد ، از ميان اغتشاش و آشفتگي نظم و روشنايي پديد مي آورد
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است. (سهراب سپهري(
مي دوني دوست يعني چي؟ يعني: د: داشتن . و: اوني كه . س :ستايش كردنش . ت: تمومي نداره
اگه تنها بودي تو تنهاييت احساس كردي كه تنها بنده تنها فقط تويي ناراحت نباش چون يكي رو داري كه خودش تنهاست اما هيچوقت تنهايي رو براي بنده هاش نميخواد به اون رجوع كن ميبيني كه تنها نيستي
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
پازل دل يكي رو بهم ريختن هنر نيست..... هر وقت با تيكه هاي شكسته ي دل يك نفر ، يك پازل جديد براش ساختي هنر كردي
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق
نازنينم چه دعايي بهتر از اين: خنده ات از ته دل. گريه ات از سر شوق،.نبود هيچ غروبت غمناك
عشق چيست؟ افسانه اي بيش نيست. با لبخندي آغاز مي شود با بوسه اي جان مي گيرد با قطره اي اشك پايان مي پذيرد
اين جمله هميشه يادت باشه: زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
دلم احساس غم دارد/ در اين انبوه ويراني/كمي تا قسمتي ابري/ و شايد باز باراني
چنين گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش..........
دريا باش كه اگر كسي سنگ به سويت پرتاب كرد، سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي
سه جمله ي زيبا: 1) اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي. 2) لذتي كه در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز كسي باش كه پايان تو باشد
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
زندگي را از طبيعت بياموزيم ، چون بيد متواضع باشيم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشيم.
كاش مي شد گريه را تهديد كرد/ مدت لبخند را تمديد كرد/ كاش مي شد در ميان لحظه ها/ لحظه ي ديدار را نزديك كرد
گفتمش بي تو چه مي بايد كرد ؟ عكس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم كو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
روزي كه دلم پيش دلت بود گرو/ دستان مرا سخت فشردي كه نرو/ روزي كه دلت به ديگري مايل شد/ كفشان مرا جفت نمودي كه برو
من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم
اشكي كه بي صداست/ پشتي كه بي پناست /دستي كه بسته است/ پايي كه خسته است/ قلبي كه عاشق است/ حرفي كه صادق است / شعري كه بي بهاست/ شرمي كه آشناست/ دارايي من است/ ارزاني شماست..........
كنون كز من به جا مشت پري در آشيان مانده/ و آهي زير سقف آسمان مانده/ بيا آتش بزن اين آشيان، اين بال و پرها ر/ رها كن اين دل غمگين و تنها را
بنام آفريننده عشق...: تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم/كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را/ به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را/ مگو با من، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي/ من آن خود رو گياه وحشي صحراي اندوهم
يك شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت/ خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت/ در فرار شعرهايم يك شبي خواهم نشست/ آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت/ با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي
هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك مي ريزه... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه... عاشقه كسي باش كه دوستت بداره!
شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم /كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو
نگاهي آشنا به ياس كردم/ تو را در برگ گل احساس كردم ...خلاصه در كلاس ناز چشمت/ دو واحد عاشقي را پاس كردم
زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست بدار اكنون كه ديوانه وار دوستش دارم مي گويند فراموشش كن
يك عشق عروج است و رسيدن به كمال ، يك عشق غوغاي درون است و تمناي وصال ، يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم ، يك عشق خيال است و....خيال است و....خيال
اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم
دو خط موازي فقط هم مسيرند... قرار است امشب دو ماهي بميرند كه ديگر سراغي ز دريا نگيرند قرار است چشمان ما بسته گردند اگر چه پر از آرزوهاي پيرند و بوي جهنم كه آيد از اين شهر و مردان اينجا چه نا سر به زيرند تمام فصولي كه مي آيد امسال بدون شك از ابتدا سردسيرند بعيد است امسال دستان سردم بدون بهار شما جان بگيرند و يك سال ديگر گذشت و نفسهام از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند شب سرد و بي انتهاي زمستان قدمها مردد ولي ناگزيرند دو خط موازي رسيدن ندارند دو خط موازي فقط هم مسيرند
زندگي رسم خوشاينديست........زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ........زندگي پرشي دارد اندازه عشق.........زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود........زندگي حس قريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد........زندگي سوت قطاريست كه در خواب پلي مي پيچد........زندگي گل به توان ابديت........زندگي ضرب زمين در ضربان دل هاست......
كاش در محبت شك نبود/ تك سوار مهرباني تك نبود/ كاش بر قابي كه بر جان و دل است/ واژه تلخ خيانت حك نبود
زندگي زيباست اي زيبا پسند! / زنده انديشان به زيبايي رسند/ آنقدر زيباست اين بي بازگشت/كز برايش مي توان از جان گذشت
زندگي خفتن نيست، زندگي پرواز است، زندگي بال گشودن ز زمين، زندگي اوج گرفتن بر سر قله ي عشق، زندگي پر زدن از آغاز است.
اگر آيد به جانم هر سه يك بار/ غريبي و اسيري و غم يار/ اسيري و غريبي چاره داره/ ولي آخر كشد ما را غم يار...
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد/ در بهاري روشن از امواج نور/ در زمستاني غبار آلود و دور
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد/ مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد
زندگي تفسير سه كلمه است: خنديدن.... بخشيدن.... و فراموش كردن.... پس.... بخند.... ببخش.... و فراموش كن
به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا كه دلت با دگران است
ما را يك دل از خوبان جدا نيست/ ولي صد حيف خوبان را وفا نيست
از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم/ هركه آرد سخن عشق به آن ميخندم/ روزي از عشق دلم سوخت كه خاكستر شد/ بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم
من شكستم آري تو شكستم دادي باده رنگ و ريا را تو به دستم دادي من غريبم آري تو غريبم كردي بي خبر از آيينه ها پر فريبم كردي تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي من شكستم آري تو شكستم دادي تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي... تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي من اسيرم آري تو اسيرم كردي... بي خبر از باران.. تو كويرم كردي از شراب دوري تو چه سيرم كردي من شكستم آري ..
توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره/ چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره/ واسه من تنهايي درده/ درده هيچ كس را ندشتم/ هر گل پژمردهاي را تو كوير سينه كاشتم
شيشه ي پنجره را باران شست... از دل من اما... چه كسي ، نقش تو را... خواهد شست...؟؟
زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست...و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست....هيچ وقت دل به كسي نبند
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. و كسـي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند. و اين رنج است. زندگي يعني اين....(دكترعلي شريعتي)
اي دل حريف اين همه ماتم نمي شوي---بيچاره تر منم كه تو آدم نميشوي----بار فراق دوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشك ميشكني خم نمي شوي---چون شمع سرگداخته اي در تعجبم--با ازدياد شعله چرا كم نميشوي---هر شب دعا كنم كه شوي سر به راه تر---آخر چرا اسير دعايم نمي شوي؟--
من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش مي كنند اما هرگز نمي ميرد............
معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پيش او معلم گفت ج: خواستم بگويـم جدايي گفت: ديـگر بس است
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين صميمي،بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن! عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن ميدهد
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/ غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
بيست بار ديدمت، نوزده بار بهت خنديدم، هيجده بار به من اخم كردي، هفده بار ازم خسته شدي، شانزده بار ديگه سعي كردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سيزده زبان و دوازده لهجه و يازده روز و روزي ده بار به كمك نه نفر به تو گفتم، اما تو هشت بار ازم قهر كردي، هفت بار صورتتو ازم برگردوندي و من شش بار برات مردم، پنج بار قربانت رفتم و چهار بار نازت رو كشيدم. تو سه بار ناز كردي و دو بار خنديدي و جونمو به لب رسوندي تا يك بار بگي: دوسم داري
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم! اگر دشنة دشمنان، گردنيم !اگر خنجر دوستان، گرده ايم :گواهي بخواهيد، اينك گواه !همين زخمهايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
روزي كه گذشتست از او ياد مكن-فرداكه نيامدست فرياد مكن-برنامده وگذشته بنياد مكن-خوش باش كنون وعمر بر باد مكن
خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري
همه را دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز... توي قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي كنه پس بايد يه جوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره
شرم زده غنچه ي مستور از تو حيران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابري كجا يارد كرد كو نور ز مه دارد و مه نور از تو
خدايا! مرا متبرك گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بياموزم. به همه ، حتي كساني كه مرا درك نكرده اند يا با من بدي كرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بياموز تا در همه موقعيت ها و شرايط زندگي بخندم و بدانم در هر آنچه روي ميدهد نيكي نهفته است.
نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربان بوديم و رفتيم . آخه اينا دليل محكمي نيست . بگو با ديگران بوديم و رفتيم
دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ. دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست
گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندم كه بگويند يك عاشق ديوانه است
در عرض يه دقيقه ميشه يه نفر را خرد كرد ، در عرض يه ساعت ميشه يكى رو دوست داشت و در يه روز ميشه عاشق شد ولى يه عمر طول مى كشه تا كسى را فراموش كنى
دوستت داشتم يادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم
يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتي به چشم...... حالا امروز من دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي
آري آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرينه پا بر جاست گر بيفروزيش رقص شعله اش از هر كران پيداست ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست
هر چي تو دنيا غمه مال منه روزي هزار بار دل من مي شكنه زندگي آي زندگي خسته ام خسته ام
عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوهتر از هر منظره اي ميباشد... تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آنرا كشف كرده ام... به ميزان همه ستايشگران مي ستايمت... به اندازه همه دنيا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنندهر تكه ان با صداي بلند فرياد خواهم زد...
ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها
مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ آرزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري...
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...
عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو كه توان گفتنش به ديگري را نداري با من بخند حتي آگاه كه احساس حماقت مي كني بامن گريه كن آن گاه كه دراوج پريشاني هستي
به همه لبخند بزن اما با يك نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به يك نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت هميشه براي يه نفر باشد
به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت....
*روزي مجنون پاي سگي را بوسيد, مردم گفتند: چرا؟ گفت: گاهگاهي به كوي ليلي ميرود
هر بار كه چيزي را ارزشمند تر از صلح وآرامش ارزيابي كرديد ترديد نكنيد كه تحت سلطه منيت هستيد (بالاترين حد شادماني در زندگي رسيدن به اين اعتقاد است كه ما محبوب هستيم محبوب براي خودمان ونه به جز خودمان
ديشب نشستم گريه كردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي كاج تو زمستون ... واسه پروانه كه سوخت ... واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه...
تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم، تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم، بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقي است
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم....
در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند: شادي.غم.غرور.عشق روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردنداما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند كردند چون او عاشق جزيره بودوقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد خواست و به او گفت: آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت: نه! مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگرجايي براي تو وجود ندارد
تيك تاك ساعت را مي شنوم پشت اين عقربه هاي بي تاب چگونه دلواپسي هايم را پنهان كنم؟ قلب من هنوز دست خوش گردباد بي مهريست. من هر بار غرورم را زير چكمه له مي كنم و پرنده ارزوهايم را روي بام تو پر مي دهم و تو هر بار پرنده كوچك قلبم را باسنگ نا مهربوني مي پراني.............
واقعا انسان كيست؟ مگر جز اين است كه شنبه به دنيا مي آيد يكشنبه پا به عرصه مي گذارد دوشنبه لبخند مي زند سه شنبه عاشق مي شود؟ چهار شنبه ديوانه عشق مي گردد پنج شنبه ازدواج مي كند و سرانجام جمعه مي ميرد
صد بار قسم خوردم كه نام تو رو بر زبان نياورم. ولي افسوس قسمم هم نام تو بود
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي نمي گم جاي تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي نمي گم جاي تو توي ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب ميشي نمي گم جاي تو توي حرفام چون اگه سكوت كنم خسته ميشي نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم كهنه ميشي من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم
وقتي از مادر متولد شدم ،صدايي در گوشم طنين انداخت. كه بعد از اين با تو خواهم بود به اوگفتم كه كيستي ؟ گفت : غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با او بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم در دستان غم .
استكان از دستم افتاد شكست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟اما وقتي قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت بميرم اي دل كه بي صدا شكستي
ميگم مرسي، بهش برسي، با كومپرسي، نگي به كسي، منو ميبوسي؟ اگه نبوسي! خيلي لوسي
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست/ تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست/ عاشقي مقدورهر عياش نيست/ غم كشيدن صنعت نقاش نيست
ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن
هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه
خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي ، تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد بـــــه ياد آسموني كـــــه منـــو از چشم تو مي ديد خداحافظ ... خداحافظ ... همين حالا ! Khoda hafeze hamegiiiiiii
آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينكه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم كردم اما نمي دونستم كه يه روز براي اينكه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شكني
بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه
عشق را وارد كلام كنيم تا به هر عابري سلام كنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام كنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام كنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام كنيم
هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است
"نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
روزي در آخر ساعت درس، يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.( پروفسور محمد حسابي(
عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست خوش آنكه به يك كرشمه جان كرد نثار هجران و وصال را ندانست كه چيست
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."
فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
اگر گناه وزن داشت هيچ كس را توان آن نبود كه گامي بردارد.....تو از كوله بار سنگين خويش ناله مي كردي و شايد من كمر شكسته ترين بودم .....
ميگن شيشيه بخار كرده هيچ حسي نداره،امّا وقتي رويش نوشتم دوستت دارم گريست
عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن
**زندگي اجبار است، مرگ انتظار است، عشق يك بار است، جدايي دشوار است، ياد تو تكرار است
زندگي سه چيز بيش نيست: اولي: به اجبار به دنيا اومدن، دومي: با غم زيستن، سومي: با آرزو مردن
در زندگي به چند چيز اعتقاد دارم..........1) اقبال همواره همراه كوشش است. 2)تا نو محرز نشده نبايد كهنه را دور انداخت 3)گذشته را بايد در اغوش گرفت اما در ان زندگي نكرد. 4)روح مهربان مغلوب نميشود. 5)براي تغيير دادن سرنوشت بايد درون را تغيير داد
توي روزگاري كه عشق ديگه رسم زندگي نيست وقتي تو دلهاي سنگي هيچكسي هميشگي نيست بين اين همه غريبه يه نفر مثل تو ميشه آشنايي كه تو قلبم ميمونه واسه هميشه
من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم/ تشنه آمدنت تشنه ديدار شدم/ تو به من از دل و جان مهر و محبّت دادي/ رفتي و بار دگر يار شب تار شدم
تو نباشي چه كسي منو نوازش ميكنه با صبوري با من دل خسته سازش مي كنه
من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم/ نگاهت را نگير از من كه با آن عالمي دارم
هر كودكي بااين پيامبهدنيامي آيد، كهخدا هنوز ازانسان نااميد نيست!
زرد است كه لبريز حقايق شده است/ تلخ است كه با درد موافق شده است/ شاعر نبودي وگرنه مي فهميدي/ پاييز بهاريست كه عاشق شده است
گريه در چشمان من توفان غم دارد ولي/خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من
عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست
بهونه ي بودن من چه خوبه با تو زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي بهونه ي بودن من با رفتنت چي كار كنم بجاي خوندن به خدا فقط بايد دعا كنم...
اگر ميشد صدا را ديد چه گل هايي. چه گل هايي. كه از باغ صداي تو به هر آواز ميشد چيد اگر ميشد صدا را ديد
زنگ خورد ، ناظم صبح آمد سر صف توي برنامه صبحگاهي رو به خورشيد گفت باز هم دفتر مشق ديروز خط خورد و كتاب شب پيش را ماه با خودش برد. آي خورشيد ، روي اين آسمان ، روي تخته سياه جهان ، با گچ نور بنويس : زير اين گنبد گرد و كور و كبود آدمي زاد هرگز ، دانش آموز خوبي نبود
ديشب دل ديوانه ي من داشت با من سر جنگي كه مپرس گفتم اي دل، به خدا مي دهمت گوشمالي قشنگي كه مپرس دل من حرف به خرجش نرود شده ديوانه ي منگي كه مپرس! مي كشد آه به قسمي كه مگو مي كند گريه به رنگي كه مپرس
اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود... عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟
ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن
عامل بستگي دارد: نيرويي كه به كار نميبريم، عشقي كه ابراز نميكنيم، احتياطي ناشي از خودپسندي كه نيروي خطر كردن در كارها را از ما ميگيرد و نيز طفره رفتن از پذيرش درد كه خوشبختي را نيز از دسترس خارج ميكند
گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نكنيم و به بادش ندهيم لااقل لاي كتاب دلمان بگذاريم وشبي چند از آن را هي بخوانيم و ببوييم و معطر بشويم شايد از باغچه ي كوچك انديشه مان
هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد. اي ماه آسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيه گاهي نيافتم. اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام اي زيباي من. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم
منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه: دوستش داري
تنها كسي كه در زندگي مرا شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد: تو مرا شاد مي كني
به اندازه بارون ستاره ها دوست دارم تو منو به اندازه يه پلك زدن دوست داشته باش
عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم، توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
همواره به خاطر بياور دراوجي معين هرگز ابري وجود ندارد. اگر زندگيت ابري است به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ..
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود
آدم از بي بصري بندگي آدم كرد................گوهري داشت ولي نذر قباد وجم كرد...... يعني در خوي غلامي ز سگان پست تر است.........من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند
رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند
تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!
وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكند عميقا مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميكند براي هميشه مال او باشي
مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم --
سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند
اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...
گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم
قد 1000 تا قابلمه... با هر چي لب تو عالمه... ميبوسمت قبل همه... به شرطي كه بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متن هاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا
هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم
فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شاداب زمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كه من ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي.
يكي تو راست ميگي يكي پينوكيو يكي تو مهربوني يكي خرس مهربون يكي تو خونتون قشنگه يكي خونه مادر بزرگه يكي توسفيدي يكي سفيد برفي يكي گوشاي تو قشنگه يكي گوشاي زيزي گولو يكي توخوشكلي يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي يكي ملوان زبل يكي موهاي تو قشنگه يكي هم موهاي آنشرلي يكي ما دو با هم خوبيم يكي هم تامو جري يكي تو سره كار رفتي يكي هم اوني كه مي خواي اينو براش سند كني
هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده
دل بيتاب من با ديدنت آرام مي گيرد اگر دوري زآغوشم نگاهم كام مي گيرد مرا گر مست مي خواهي نگاهت را مگير از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.
داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست
اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
سلامي به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا
سلام اهاي رفيق نيمه راه ؟ ميتوني بر گردي از نيمه ي راه دارم نفرين ميكنم كسي رو كه تو رو ازم گرفت نفرينش ميكنم چرا روزاي خوشي رو ازم گرفت
عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار!!!
آن گاه كه عشق تو را مي خواند در پس او برو اگر چه راه هاي عشق سخت و پرشيب است و آن گاه كه بالهايش تو را در خود مي پيچند ـ آرام گير اگر چه شمشير پنهان بالهايش تو را زخم زند
منم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقي تو را با غم چكار است
اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم....
كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!
اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگي را روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولي ... اگه تو مردي......... من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك ميماند، چون به جاري بودن ادامه ميدهد. جاري بودن روند پيوستهي باكره ماندن است. يك عاشق باكره ميماند. تمامي عشاق باكرهاند. مردمي كه عشق نميورزند، باكره نميمانند؛ آنان مسكوت ميشوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن ميكنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.
*ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگ نداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت آهويي شكار كرد كه سر نداشت وآنرا در كيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت!!!
پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدم نداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!
به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....
گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم
بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.
معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن
خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي
خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....
گر بميرد پسري از قبر او رويد گلي گر بميرند پسران دنيا گلستان مي شود گر بميرد دختري يك بي وفا كم ميشود گر بميرنددختران دنيا وفادار مي شود
هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد
عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود
خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد
ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم
آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه
از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم
عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا ما فقط خاطر خواتيم
آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است
خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!
از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم
اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش دادم
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و
روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم
سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تكرار كردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند
اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من
زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز...
ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگي كني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.
راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....
بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست
اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم
عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي
با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟
كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت
زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا
مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!
فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است
سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.
بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
فرقي نميكند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است
هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي
باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي
دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي رو واسهي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظههاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه
ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد
فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد
وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته
عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه
دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانهي ويرانهي من!
نمينويسم، چون ميدانم هيچ گاه نوشتههايم را نميخواني، حرف نميزنم، چون ميدانم هيچ گاه حرفهايم را نميفهمي، نگاهت نميكنم، چون تو اصلا نگاهم را نميبيني، صدايت نميزنم، زيرا اشكهاي من براي تو بيفايده است، فقط ميخندم، چون تو در هر صورت ميگويي من ديوانهام
رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند
خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !
ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم
عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او
اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد
عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/ چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره
فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم
دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم
يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي
برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي
ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود
بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم
كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي خيال عشق تو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم!
ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم
دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.
عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!
عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا
زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي
تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني
زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود
دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد
عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد
آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم.
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني
دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم
شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ... فرياد
چقدر عجيبه كه تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه
به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

جملات کوتاه و عاشقانه :.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم
کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...
اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...
اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
--------------------------------------------------------------------------------------
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
------------------------------------------------------------------------------------
منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد...
بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...
تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار
عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.
مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد...
کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست
همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن
تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم
معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...
